X
تبلیغات
روان شناسی

 
قالب وبلاگ
لينک دوستان
دوستی های قبل ازدواج و پیامدهای آن قسمت اول

جوانی كه انتظار دارد كه زندگی او سرشار ازعشقو محبت و آرامش باشد اگر در گذشته دوستی هایی داشته، همیشه نگران است كه مبادا روابط گذشته او آثار بدی در زندگی اش گذارد...
1. ترس از افشای ارتباط های گذشته
جوانی كه انتظار دارد كه زندگی او سرشار ازعشقو محبت و آرامش باشد اگر در گذشته دوستی هایی داشته، همیشه نگران است كه مبادا روابط گذشته او آثار بدی در زندگی اش گذارد و هر آن احتمالافشای آن سبب بروز مشكلاتی گردد، به ویژه در بافت اجتماعی جامعه اسلامی ما.

2. بدگمانی نسبت به همدیگر
پسری كه قبل از ازدواج با افراد زیادیارتباط داشته است به هنگام ازدواج به هر دختری نظر می كند، می پندارداو نیز با پسرهای متعددی ارتباط داشته پاك و عفیف نیست.
حال اگر جوانی با تجربه های قبل از ازدواج بخواهد كانون عشقی بر پا كند، خانواده ای تشكیل دهد، اولین مشكل او بدگمانی به همسر اوست كه نكند او هم به سان دیگر دختران از دوستان پسری برخوردار باشد. و طبعا اضطراب و ناآرامی بر زندگی او حاكم خواهد شد.
«ویل دورانت» در این زمینه می گوید: «مرد، نگران و مضطرب است كه مباداكسی پیش از او زنش را تصرف كرده باشد، ولی این نگرانی و اضطراب در زن كمتر است».

3. تنوع طلبی
مرد با زنیكه قبل از ازدواج با افراد متعددی ارتباط دوستی دانسته خواه ناخواه تنوع طلب می شود و این امر بعد از تشكیل خانواده و زندگی مشترك همچنان ادامه می یابد، و این امر عامل كم شدن محبت به كانون گرم خانواده می شود.
«ویل دورانت» می نویسد: «فساد پس از ازدواج، بیش تر محصول عادات پیش از ازدواج است ... (كه) در زیر عوامل سطحی طلاق، نفرت از بچه داری و میل به تنوع طلبی نهان است. میل به تنوع گرچه از همان آغاز در بشر بوده است ولی امروزه به سبب اصالت فرد در زندگی و تعدد محركات جنسی در شهرها و تجاری شدن لذت جنسی، ده برار گشته است».

4. دشمنی و نفرت
فلسفه منع كامیابی جنسی از غیر همسر مشروع و منع ارتباط با نامحرمان از نظر خانوادگی این است كه همسر قانونی شخص از لحاظ روانی عامل خوش بخت كردن او به شمار برود، در حالی كه در سیستم آزاد كامیابی و ارتباط دوستانه، همسر قانونی از لحاظ روانی، یك رمیت و فراهم و زندانبان و نگهبان به شمار می رود و در نتیجه كانون خانوادگی بر اساس و دشمنی و نفرت پایه گذاری می شود.

5. جر و بحث دائمی
بدگمانی از یك طرف و تنوع طلبی از طرف دیگر باعث می شود همیشه جر و بحثی بین زوجین در گیرد و هر چند وقت یكبار به این مسأله اشاره شود كه بلی اگر تو سالم بودی با من دوست نمی شدی.
جمعی از جوانان در مصاحبه درباره روابط دختر و پسر علیرغم اصرار بر رفع محدودیت های موجود در جامعه و خانواده در لا به لای سخن خود به برخی از مفاسد اشاره نموده اند.
پسری می گوید: «به نظر من اگر پس ازایجاد ارتباط، ازدواجی صورت گیرد مشكل آفرین می شود، چون پسرهایی كه (با دختری) دوست می شوند، تا مشكلی در زندگی مشترك پیش می آید می گویند: آره تو همان كسی بودی كه با من دوست شدی ... ».

عشق اصیل و حقیقی و لازمه استمرار زندگی خانوادگی


به اعتراف دانشمندان اروپایی در جوامع آزاد كه جاذبه های ظاهری و شوق جنسی حاكم است، عشق اولین قربانی است. دراین صورت، عشق های برخاسته از نهاد و درون به افسانه تبدیل شده جز مدعیان دروغین كسی یافت نمی شود زیرا پسری كه هر روز با دختری می گردد و هر دم كه نگاه می كند عده ای را در حال جلوه گری می بیند دیگر تنوع طلبی در او حاكم شده و از عشق به دور است. جوانی كه دنبال چشم چرانی است و در كوی و خیابان و بیابان ... دل به عشق بازی این و آن سپرده است، آیا چیزی جز شهوت و هوس می داند؟


«موریس مترلینگ» می گوید: «عشق در تمامی موجودات وجود دارد، ولی درك آن ابع شرایطی است كه تا آن شرایط جور نشود امكان آن وجود ندارد ... بعضی آن را منحرف می كنند و ندانسه به صورت تمتع از لزت، مصرف می نمایند و هیچ از حقیقت آن برخودار نمی شوند».

آری! هر كه خود را رایگان و ارزان به این و آن بفروشد، معلوم می شود از بازار قیمت انسان بی خبر است. هر كسی هم كه زود عاشق شود و مرتب معشوق عوض كند، معلوم است كه عشق را به بازی گرفته یا خودش بازیچه هوس شده است. بازی گری و بازیچه بودن، هر دو ایه شرمساری است. باید درباره مرز میان عشق و هوس بیش تر اندیشید.


عشقی كه نه عشق جاودانی است ×××× بازیچه شهوت جوانی است
عشق آینه بلند نور است ×××× شهوت ز حساب عشق دور است

«كارن هرنای» می گوید: «فرق بین عشق و نیاز به جلب محبت آن است كه درعشق احساس دوستی و محبت بر همه چیز مقدم است. در حالی كه در نیاز عصبی به جلب محبت، همواره نیاز به رفع تشویش درونی مقدماست. بسیاری از این نوع روابط بین انسان ها گرچه اساسش سودجویانه است. مع ذالك ماسك عشق و دل بستگی به چهره می زنند ... به همین جهت یكی از مشخصات عشق حقیقی، پایدار بودن احساس محبت می باشد».
بنابراین عشق جنسی و دوستی های خیابانی كه با تشرح غدد جنسی آغاز و با ارضای زودگذر جسمانی پایان می یابد، نابودكننده عشق حقیقی و واقعی است. و عشق اصلی را به افسانه تبدیل می كند.

جوانی كه با نامه و یا sms های «فدایت شوم» و «برایت می میرم» و «اگر تو نباشی من هیچم» و «دوستت دارم» خود را می بازد و همچون پر اهی به این سو و آن در حركت است، همیشه در حال هیجانات روحی و التهاب جنسی به سر می برد خصوصا برای جوانانی كه زمینه ارضاء غرائض جنسی فراهم نیست، این گونه افراد به شدت دچار كم خوابی، بی اشتهایی و عصبانیت هستند و به دنبال آن به شدت دچار بیماری های جسمانی می شوند.

روانشناسان بر این عقیده اند كه امراضی از قبیل زخم معده، كمبود ویتامین ها، رماتیسم، و بیماری های روانی و اعصاب و ... از هیجان و التهاب سرچشمه می گیرد،
«ویل كارنگی» به نقل از دكتری می گوید: «آنچه می خورید، باعث زخم معده نمی شود، بلكه آن چه كه شما را می خورد (هیجان) موجب پیدایش این زخم می شود».



[ جمعه چهاردهم مرداد 1390 ] [ 14:7 ] [ روشنک ]

چرا بعضی دختر ها بیشتر خواستگار دارند ؟

همه مردها یک فهرست محرمانه ای برای ازدواجشان دارند. درحقیقت به دنبال 5 ویژگی در خانم ها هستند.
همیشه مردها، ماهها، و حتی سالها زمان صرف می کنند تا شخص مورد نظر خودشان را پیدا کنند. اما ممکن است که نظرشان برگردد و منصرف شوند و حتی با شخص جدیدی آشنا شوند. فاکتورهایی که برای رابطه ها و دوستی های ثابت و پایدار حتی تا دم مرگ وجود دارند مانند معماهای حل نشده هستند. مخصوصا زمانی که شما مطمئن نیستید که شخص مقابل تان با شما ازدواج می کند یا نه.

ویلارد هارلی نویسنده کتاب "من به تو قول می دهم که شرایط ازدواجی را فراهم کنم که سالها دوام داشته باشد" می گوید: فهمیدن این فاکتورها برای خانم ها کمی سخت است اما مردها همیشه به دنبال آنها هستند. بخشی از آنچه که مردها برای ازدواج به دنبال آن هستند، هوس است اما در قالب کارها و رفتاری خاصی است که واقعی تر از آن چیزی است که شما فکرش را می کنید. در زیر ما 4 رفتار کلیدی که پسرها را به ازدواج با دخترها ترغیب می کند آورده ایم.

1- دخترانی که شخص مقابلشان را به هیجان می آورند
شاید برایتان اتفاق افتاده باشد که آخر یک فیلم هزاران سوال بی جواب در ذهنتان به وجود آمده باشد و دیگر نتوانید آنها را بی جواب بگذارید. بسیار خب. یک دختر با نشاط، با غافلگیر کردن و انجام دادن کارهای غیر منتظره می تواند طرف مقابلش را به هیجان بیاورد.
بهتر است غافلگیری تان غیرقابل پیش بینی باشد، همیشه علایق جدید از خودتان نشان دهید و خودتان را به شکل های مختلف به او بشناسانید. ( شکل های مثبت). هرگز نگذارید زندگی تان راکد و ساکن پیش رود، این خانم ها فلسفه ازدواج را دچار اختلال و مشکل می کنند.
بابک 29 ساله می گوید: من همیشه می ترسیدم به خاطر اینکه زمان زیادی را با نامزدم سپری می کنم زمانی بیاید که دیگر حرفی برای گفتن نداشته باشیم اما وقتی او را می دیدم، تمام سعی ام را می کردم تا به بحثمان تنوع بدهم. مثلا یک روز با یک بغل کتاب آشپزی به دیدارش می رفتم، هفته بعد او از علاقه اش به دکوراسیون و طراحی به من می گفت. درواقع ما همیشه برای یکدیگر سورپرایز داشتیم.
رضا 27 ساله می گوید: آنچه که باعث جذابیت نامزد م برای من شد حس ریسک پذیری اوست. منظورم این نیست که مثلا از پل هوایی می پرد. بلکه هرزمان فرصت جدیدی برای او پیش می آید ( مثلا در مورد کار، ملاقات با افراد جدید در مهمانی) او با آغوشی باز از آنها استقبال می کند. حس جسارت و بی باکی او، نامزدم را جذاب و دوست داشتنی کرده است.


2- دخترها نباید به پسرها بفهمانند که آنها تمام زندگیشان هستند

این موضوع زیاد برای آقایان جالب و خوشایند نیست. دخترهایی که استقلال و عزت نفسشان را نگه می دارند حتی وقتی رابطه شان با تغییرات جدی مواجه می شود، برای پسرها کشش و جاذبه بیشتری برای ازدواج دارند.
مردها از خانم هایی که به آنها وابسته هستند، می ترسند. یک مرده ایده آل رابطه ای را بین خود و همسرش دوست دارد که ثابت و پابرجا و بدون وابستگی باشد.
ساسان 35 ساله می گوید: من و نامزدم زمان زیادی را با هم می گذرانیم اما او هنوز هم برای دوستانش وقت می گذارد. او هفته ای یک بار با دوستان دانشگاهی اش برای صرف شام به بیرون می رود، هفته ای یک روز کلاس هنری می رود، علاوه بر این او سردبیر یک نشریه هم هست. من از اینکه که او اول کارهایش را با من چک نمی کند لذت می برم و البته او از زمان با هم بودنمان هم کم نمی کند.


3- دخترهایی که ثابت می کنند که چقدر همسرشان برایشان مهم است
بسیار خب، اما بین وابسته نبودن و کناره گیری خط و مرزی وجود دارد. مردها با زنهایی که مرتبا به آنها نشان می دهند که در کنار آنها هستند سازگاری دارند.
مردها زندگی را میدان جنگ می بینند و آنها کسی را می خواهند که همیشه درکنارشان باشد. البته این به این معنی نیست که زنها برای شوهرانشان مادری کنند یا در تمام جزئیات زندگی از آنها حمایت کنند. بلکه بیشتر باید به او ثابت کنید که در کنارش هستید و با او همکاری می کنید.
برای مثال وقتی از احساس خوبش یا از استعدادهایش در انجام دادن پروژه های کاریش می گوید با او رفتار خوبی داشته باشید. این کار شما کوچک است اما به او قوت قلب می دهد و به او می فهماند که همسرش درکنارش است و با او همکاری می کند.
حمید 28 ساله می گوید: زمانی که ما زندگی مان را شروع کردیم، نامزدم مشغول به کاری شد که سفرهای زیادی باید می رفت. اما با این وجود او از هتل یا در طول مسیر با من تماس می گرفت و از حال و روز من باخبر می شد. او حتی قبل از اینکه سفر رود یخچال را پر از غذا می کرد. نگرانی او برای من به استحکام رابطه مان کمک می کرد.
علی 30 ساله می گوید: بارها برای من پیش آمده که با خانواده همسرم بحث داشته باشم اما همسرم از همان ابتدا بسیار محترمانه از من دفاع می کرد و این حمیات او بود که مرا مشتاق زندگی همیشگی در کنار او می کرد. البته او عاشق پدر و مادرش بود و برای عقاید آنها احترام قائل بود. اما او به خانواده اش نشان می داد که حامی و پشتیبان من است. این بهترین چیز برای یک مرد است.


4- خانمهایی که تلاش می کنند همسرشان بهترین باشد
مردها دوست ندارند که همسرشان مانند سرباز و فرمانده باشند و مدام از همسرشان دستور بشنوند. مثل کمک به رسیدن به اهدافشان به صورت مستقیم و حتی به اجبار.

مردها دوست دارند در هر تلاشی که می کنند پیروز شوند و خانم ها هم به آنها اجازه دهند و از اعتراض به آنها دوری کنند. یک مرد خانمی که او را در کارها و اهدافش تشویق می کند تا به علایقش برسد و بهترین باشد، تحسین می کند. این به معنی کمک کردن و همکاری با همسرانتان است.
رامین 29 ساله می گوید: قبل از اینکه من با همسرم نامزد کنم، او به من گفت که خیلی خودت را مشغول کارهایت کرده ای و به من توجه زیادی نداری. من ابتدا ناراحت شدم اما وقتی دقت کردم متوجه شدم که حق با اوست و بیشتر به خاطر خودم گفته است. هیچ دختری را به صداقت او ندیده ام.
احسان 31 ساله می گوید: من سالها بود که با پدرم صحبت نمی کردم. وقتی این موضوع را با نامزدم مطرح کردم او از سر همدردی سری تکان داد و مرا مجبور کرد که با پدرم تماس بگیرم زیرا می دانست که در آخر از این کارم پشیمان می شوم. او با مخالفت های من کنار آمد. همان کاری که بیشتر خانم ها خود را درگیر آن نمی کنند.
[ جمعه چهاردهم مرداد 1390 ] [ 14:4 ] [ روشنک ]

بی ‌کاری بهتر است یا ترس از بی‌ کاری؟

بررسی های جدید روی افرادی که دائما نگران از دست دادن شغل شان هستند نشان داده این افراد از نظر جسمی ضعیف تر و آسیب پذیرتر از سایرین هستند. جالب تر این که علایم افسردگی در این افراد بیشتر از کسانی که واقعا کارشان را از دست داده اند، وجود دارد. پژوهشگران دانشگاه میشیگان مطالعه ای بزرگ روی افرادی با ملیت های مختلف انجام داده اند.

نتایج این تحقیق نشان داد در هر دو گروه کسانی که ترس از دست دادن شغل شان را دارند شدیدا در معرض ابتلا به افسردگی هستند. جالب آن که افرادی که شغل شان را کاملا از دست دادند و پس از مصاحبه در جایی دیگر و در شغلی دیگر شروع به کار کردند از نظر روانی سالم تر بودند.

حتی در یکی از این گروه ها کسانی که نسبت به وضعیت شغلی خود احساس ناامنی می کردند، نسبت به افراد سیگاری یا مبتلا به فشارخون بالا بیشتر در معرض ابتلا به بیماری های مختلف هستند. دکتر سارا بورگارد، استاد یک مرکز تحقیقاتی در آمریکا می گوید: “آثار سوء اشتغال ذهنی دائم با ترس از دست دادن کار به مراتب بیشتر از خود بی کاری است.”

وی می گوید: “تحقیقات و مطالعات زیادی در مورد بی کاری صورت گرفته اما کمتر کسی به آثار مخرب نگرانی از بی کاری پرداخته است، حال آن که با توجه به شیوه ی اخراج ها و تغییر شکل و رویه در بیشتر صنایع و کم شدن طول عمر اشتغال، بیشتر مسایل و مشکلات به علت احساس نگرانی ناشی از نداشتن امنیت شغلی است.” در این بررسی برای محاسبه میزان نگرانی افراد سوالی مطرح شد که اگر در این کار بمانی چه قدر ممکن است تا دو سال دیگر هم در همین شغل باشی؟ ۱۸ درصد از افراد اعلام کردند که نسبت به وضعیت کاری خود احساس نا امنی می کنند.

ترس ازبی کاری

همچنین ۵ درصد در اولین برآورد و ۳ درصد در دومین برآورد احساس نگرانی و دلواپسی از دست دادن کارشان را اعلام کردند. طبق آمار کارگران آمریکایی به دلیل درآمد خوب، بیمه درمانی و حقوق بازنشستگی کافی از کار خود رضایت دارند بنابراین تعجب آور نیست که حتی فکر از دست دادن شغل، خسارت های جسمی و روانی زیادی به بار بیاورد. دکتر بورگارد معتقد است در شرایط افزایش نا امنی شغلی، باید تلاشی آگاهانه برای زندگی کردن با شیوه های سالم صورت داد. مثلا به درست غذا خوردن عادت پیدا کرد، ورزش کرد، با دکتر در تماس بود و کلا از هر تکنولوژی جدیدی در زمینه کاهش استرس استفاده کرد.

از دیگر راهکارهای مفید در این شرایط برنامه ریزی مناسب برای دخل و خرج است. گرفتن وام و زیر بار قرض رفتن باید به حداقل ممکن برسد و نیز در چنین موقعیتی شاید حتی لازم باشد شغل دومی پیدا کرد. افرادی که تحت پوشش بیمه هستند باید سعی کنند تا حد ممکن نیازهای خود را از طریق بیمه تامین کنند.

این استاد جامعه شناس توصیه می کند فعالیت هایی انجام دهیم که باعث شوند احساس مفید بودن بکنیم. این احساس سبب می شود فرد بتواند در برابر موقعیت های دشوار زندگی، کنترل مشکلات را به دست بگیرد.

دکتر نورمن، استاد روان پزشکی دانشگاه نیویورک نیز به نکته جالبی اشاره می کند: “ما در یک بحران اقتصادی جهانی و همه گیر واقع شده ایم. هیچ کس نباید به خاطر مشکلات مالی و شغلی خود را سرزنش کند.” توجه به این نکته که رکود اقتصادی برای همه به وجود آمده باعث می شود استرس های فردی کمتر شود. البته باید به این نکته مهم توجه شود که افراد مختلف با توجه به ویژگی های فردی و روحیات مختلف در برابر معضل از دست دادن کار واکنش های مختلفی دارند. برخی از مردم مستعد اضطراب هستند. این افراد معمولا نسبت به موقعیت های ناراحت کننده واکنشی بیش از حد و غیرطبیعی دارند.

در زمان بحران اقتصادی این دسته از افراد بیشترین خطر را برای درگیری با مشکلاتی نظیر بی خوابی، سردرد، مشکلات اجابت مزاج و فشارخون بالا دارند.

[ جمعه چهاردهم مرداد 1390 ] [ 11:2 ] [ روشنک ]

7 باور غلط در مورد روانشناسان

 


  • روانشناسان هم همچون ديگر مردم عصباني مي‌شوند، اما از شيوه‌هاي سالم براي ابراز آن بهره مي‌گيرند.
    در بين عامه مردم باورهاي غلطي شكل گرفته كه تعدادي از اين باورها ناشي از اعتقاد غلط گذشتگان و تعدادي از آنها ناشي از فقر دانش و ميزان همنوايي بالا در ميان مردم است كه البته اين باورهاي غلط در زمينه هاي گوناگون به چشم مي خورد و زمينه ساز بسياري از كج انديشي ها و تصميم هاي غلط در زندگي بسياري از ماست
    .
    وقتي عامه مردم درباره همه چيز و خارج از حيطه تخصص خود حكم صادر كنند، بستر بي اعتمادي فراهم مي شود.اين مقاله درباره تعدادي ازاين باورهاي غلط در ارتباط با روانشناسان توضيح مي دهد
    .

    1 -
    روانشناسان عصباني نمي‌شوند
    !
    در باور فوق، ما به كلمه هيچ وقت برمي‌خوريم كه يك كلمه مطلق است و اين خود اولين نكته منفي درباره اين باور است. چون درباره خصايص رواني و هيجاني انسان‌ها هيچ كلمه مطلقي نمي‌‌توانيم استفاده كنيم، چون انسان موجودي بسيار پيچيده، متفكر و انتخاب‌گراست. ضمن اين كه عصبانيت جزو مكانيزم‌هاي متعادل‌ساز روان‌آدمي است كه توسط خداوند در ذهن انسان‌ها به وديعه نهاده شده است ،چرا كه اگر همين عصبانيت وجود نداشت انسان به مثابه ديگ بخاري بودكه سوپاپ اطمينان نداشت و بنابراين پس از گذشت چندين ساعت از كار اين ديگ بخار ،ما شاهد انفجار اين ديگ مي‌بوديم
    .

    و مهم‌تر از همه اين كه اگر خشم و عصبانيت به هر دليلي ابراز نشوند خود مي‌تواند زمينه‌ساز كينه، نفرت، دشمني و انواع و اقسام بيماري‌هاي رواني و جسماني در آينده شود كه به مراتب بدتر از ابراز خشم به‌وجود آمده در آن موقعيت مشخص است. بنابراين چگونه مي‌توان انتظار داشت كه يك روانشناس كه خود به خوبي از عملكرد اين فعاليت در ذهن و بدن خويش آگاه است خشم خود را فروخورد تا به او مهر تأييد روانشناس زبده را بزنند. در حالي كه او قادر است با مكانيزم‌هاي دفاعي پخته و پيشرفته همچون شوخ‌طبعي باور فوق را به اين شكل اصلاح كند
    .

    روانشناسان هم همچون ديگر مردم عصباني مي‌شوند، اما از شيوه‌هاي سالم براي ابراز آن بهره مي‌گيرند
    .


    2 -
    خودشان ديوانه‌اند
    !
    اين هم يك باور غلط شايع در ميان مردم است كه به هيچ عنوان علمي و منطقي نيست، چرا كه اگر ما بخواهيم يك حكم كلي در ارتباط با گروهي از مردم بدهيم نيازمند آنيم كه تحقيق علمي در سطحي وسيع انجام دهيم و با انجام روش‌هاي آماري ادعاي فوق را اثبات كنيم
    .


    همانطور كه يك مكانيك اتومبيل هنگامي كه خودرواش در معرض نقص فني احتمالي قرار دارد زودتر از ديگر افراد مطلع مي‌شود اين قاعده در ارتباط با روانشناسان نيز صادق است، چرا كه آنان به دليل آگاهي از بيماري‌هاي رواني بسيار زودتر مطلع شده و به دليل اطلاع از مشكلات پيش آمده احتمالي بر اثر بيماري‌هاي رواني خيلي زودتر به سمت و سوي درمان و حل مشكل خويش روان مي‌شوند
    .

    ما نمي‌توانيم بگوييم چون روانشناسان با بيماران رواني بسياري درگيرند خود نيز قطعاً‌ از اين بيماري‌ها بي‌بهره نخواهند ماند، به همان دليل كه اشخاصي كه در بيمارستان‌ها در بخش مراقبت از بيماران عفوني كار مي‌كنند اگر مراقب خودشان نباشند قطعاً‌ به اين بيماري‌ها مبتلا خواهند شد. بنابراين باور فوق را به شكل زير اصلاح مي‌كنيم
    .

    روانشناسان هم همچون ديگر مردمان اگر مراقب خود نباشند در معرض بيماري‌هاي رواني قرار دارند
    .

    3 -
    ما خودمان روانشناسيم

    بله اين جمله‌اي است كه كارل راجرز، يكي از روانشناسان بزرگ و پايه‌گذار روانشناسي انسانگرا بر آن معتقد بود. او اعتقاد داشت كه هر كس خودش بهترين درمانگر خويش است اما سئوالي كه پيش مي‌آيد اين است، پس چرا همه روزه تعداد كثيري از مردم به كمك و دخالت روانشناسان نيازمند هستند؟ جواب اين است به همان دليل كه همه ما بالقوه مي‌توانيم به قله دماوند صعود كنيم اما به شرطي كه شخصي نتواند راهنمايي ما را به عهده بگيرد. يعني راه را به ما نشان دهد و تجهيزات لازم را به ما معرفي كند
    .

    براي حل مشكلات شخصي هم ما نياز به كمك يك روانشناس زبده داريم كه نه براي ما بلكه با ما حركت كند تا به حل مشكلاتمان نائل شويم و از همه مهم‌تر اين كه ذهن انسان از3 بخش عمده هشيار، نيمه‌هشيار و ناهشيار تشكيل يافته است كه اگر ما خيلي توانا باشيم حداكثر به نيمه هشيار ذهنمان دسترسي پيدا مي‌‌كنيم كه البته براي حل مشكلات كافي نيست
    .

    بنابر اين نيازمند كمك كسي هستيم كه بتواند به ناهشيار ذهن ما وارد شده و از اين انبار متروكه پرونده‌هاي دردناك بايگاني شده گذشته را بيرون آورده و از نو رسيدگي كند.بنابراين باور فوق را به شكل زير اصلاح مي‌كنيم
    .

    هيچ كس بيشتر از خود انسان به احوالات خودش آگاه نيست اما بدون كمك يك روانشناس هرگز بدان احوالات دسترسي نخواهد داشت. روانشناسان با يك نگاه مي‌توانند همه چيز را درباره ما بدانند
    .

    4 -
    روانشناسان حلال مشكلاتند

    اين باور، روانشناسان را به جادوگراني مبدل مي‌سازد كه قادرند فكر ما را بخوانند شود، كه اين موضوع به هيچ عنوان صحت ندارد، چرا كه براي شناختن افراد در روانشناسي روش‌هاي گوناگوني همچون مشاهده تجربي يعني در نظر داشتن رفتار افراد بدون آنكه خودشان متوجه باشند، مصاحبه با نزديكان و خويشاوندان ،اجراي آزمون‌هاي رواني همچون پرسشنامه، تست و آزمون‌هاي فرافكني و در نهايت مصاحبه با خود شخص كه از انواع مختلفي برخوردار است در نظر گرفته مي شود.

    در نهايت مي‌توان گفت پس از انجام اين آزمايش‌ها و آزمون‌ها شايد با احتياط بتوان گفت از شخص مورد نظر نيمرخ رواني به‌دست آورده‌ايم. كه باز هم در پاره‌اي از موارد بي نقص نخواهد بود. بنابراين باور فوق را به شكل زير اصلاح مي‌كنيم
    .

    روانشناسان هرگز با يك نگاه نمي‌توانند همه‌چيز را درباره ما بدانند
    .

    5 -
    نياز به مشورت ندارند

    اين هم يك باور غلط ديگر است، چرا كه روانشناسان هم همچون آرايشگران قادر به اصلاح سر خويش نيستند، هرچند كه آرايشگر قابلي باشند. به اين دليل كه مشكلات رواني هميشه صرف نظر از داشتن لايه‌هاي منطقي از لايه‌اي هيجاني نيز برخوردارند، بنابراين با توجه به اصل نيروگذاري رواني (يعني مقدار مشخصي انرژي رواني مي‌توان در ذهن به فعاليتي خاص صرف شود) وقتي بخشي از نيروهاي ذهني ما در هيجانات ما صرف شده است نمي‌توانيم انتظار داشته باشيم كه با آگاهي و اشراف كامل دست به حل مسئله بزنيم، بنابراين، نياز داريم از شخص ديگري كه البته رابطه خويشي و دوستي با ما ندارد كمك بگيريم تا او با صددرصد توان به كمك ما براي حل مسائل بيايد. البته اين قاعده شامل حال تمام افراد مي‌شود؛ چه مشاوران و چه روانشناسان. پس باور فوق را به شكل زير اصلاح مي‌كنيم. روانشناسان هم نياز به مشورت دارند.

    6 -
    روانشناسان داناي كل هستند

    اين باور غلط و غيرمنطقي در بين مردم شايع است. البته متأسفانه اين به دليل ضعف حرفه روانشناسي در ايران است كه اگر شما به اكثر روانشناسان شاغل در ايران مراجعه كنيد قادرند از مشكل شب ادراري كودكتان تا لكنت زبان همسرتان، دعاوي خانوادگي، ترس و اضطراب و وسواس و... همگي آنها را درمان كنند.

    در صورتي كه در كشورهاي پيشرفته شايد هر روانشناس حداكثر در 2-3 موضوع مرتبط تخصص دارد و داوطلبانه اعلام مي‌كند كه فقط قادر به حل مشكل ترس و اضطراب شماست، نه به عنوان مثال مشاوره شغلي و تحصيلي هم انجام دهد. ضمن اينكه در باور فوق زندگي كردن واژه‌اي كلي و مصاديق آن وسيع است، بنابراين باور فوق به شكل زير اصلاح مي‌شود
    .

    هر روانشناسي قادر به حل بعضي از مشكلات خاص و مشخص مراجعانش مي‌باشد
    .

    7 -
    سرنوشت را تغيير مي دهند

    اين هم يك باور عجيب ديگر كه اصلاً نمي‌تواند درست باشد. بزرگي مي‌گفت: مراقب افكارت باش چون به حرفهايت بدل مي‌‌شود. مراقب حرفهايت باش چون به اعمالت تبديل مي‌‌شود. مراقب اعمالت باش چون به عادت‌هايت مبدل مي‌شود. مراقب عادت‌هايت باش چون به شخصيت تو تبديل مي‌شود. مراقب شخصيت خود باش چون به سرشت تو تبديل مي‌‌شود و مراقب سرشت خويش باش چون به سرنوشت تو تبديل مي‌‌شود.

    فكر مي‌كنم اين بزرگ به‌خوبي حق مطلب را ادا كرده، چرا كه تا انسان‌ها خود نخواهند، به هيچ تغيير پايداري در زندگي‌شان نخواهند رسيد. مگر آنكه دست خويش را در دست راهنمايي دلسوز چون يك روانشناس زبده دهند تا او را از كوره راه‌هاي زندگي به سرمنزل خوشبختي و سعادت رهنمون كند. روانشناسان قادر به پيشگويي و تغيير سرنوشت افراد نيستند مگر با همكاري و مساعدت خود آنها
    .
[ جمعه چهاردهم مرداد 1390 ] [ 10:56 ] [ روشنک ]

تاثیر وسواس بر رابطه زناشویی

آقای جوانی سوال می‌کند که خانم من قبل از ازدواج، به دلیل وسواس تحت درمان بوده است…
در حال حاضر پس از ازدواج هم حالت‌هایی به‌خصوص در زمان برقراری رابطه جنسی از خود بروز می‌دهد که از لذت رابطه‌مان کاسته می‌شود و دلخوری پیش می‌آید. متاسفانه این خواننده گرامی در مورد اینکه آیا درمان خاتمه یافته یا هنوز همسرشان تحت درمان هستند چیزی نگفته است. اما مطالعه این یادداشت را به همه توصیه می‌کنم.
وسواس عموما به دو دسته وسواس فکری و عملی تقسیم می‌شود. همان‌طور که می‌دانید لازم است حتما برای درمان وسواس از هر نوعی که باشد اقدام کنید. دارو درمانی به‌علاوه رفتاردرمانی توام می‌تواند مشکل وسواس را حل کند. شاید گمان کنید وسواس ربطی به مسایل زناشویی ندارد اما اختلال وسواس می‌تواند شامل عقاید، تصاویر ذهنی- تکانه‌ها و افکار مزاحم و مکرر (وسواس فکری) یا الگوهای مکرر رفتار یا فعالیت‌های مزاحم (عمل وسواسی) باشد. حالت‌های وسواسی و انجام مناسک خاص هنگام روابط زناشویی در برخی افراد تاثیر نامطلوبی بر فرآیند جنسی طرف مقابل می‌گذارد؛ به‌طوری که گاهی موجب بروز اختلافات و مشاجرات می‌شود ولی این اعمال با مراجعه به درمانگر و درمان تا حد زیادی قابل کنترل است. توصیه می‌شود اگر مشکوک به داشتن علایم وسواس در این زمینه هستید به یک روان‌پزشک یا روان‌شناس باتجربه در امور جنسی مراجعه کنید تا مشخص شود آیا این مسایل ناشی از یک فرآیند وسواسی است یا رفتارهای آموخته‌شده‌ای است که برایتان ایجاد شده؟ در هر دو صورت این مساله با درمان کنترل خواهد شد و جای نگرانی نیست.
بعضی از افراد سعی می‌کنند علایم بیماری‌هایی چون وسواس یا اضطراب خود را نادیده بگیرند یا مخفی کنند و حتی برخی افراد به دلیل اضطراب ناشی از این مخفی‌کاری دچار ضعف در قدرت جنسی می‌شوند که این مساله نیز منجر به ناراحتی و دلزدگی همسران از یکدیگر می‌شود.
بهتر است به جای خوردن داروهای بدون تجویز شیمیایی یا گیاهی که به شما توصیه می‌شود (یکی از مراجعانم می‌گفت جوشانده گیاهی به من توصیه شده که وسواسم را درمان کند!) و نگرانی از عوارض احتمالی آنها به یک روان‌پزشک در مسایل جنسی مراجعه کنید تا هر دو مشکل (بیماری وسواس و مشکل جنسی) با هم مورد ارزیابی قرار گیرد. چرا که در برخی موارد بدون نیاز به مصرف دارو این مساله قابل‌حل است و اگرهم نیاز به مصرف دارو شد با تجویز پزشک در کمال آرامش آن را مصرف کنید تا از ناراحتی و دلزدگی احتمالی همسرتان نیز جلوگیری کنید.
منبع: سلامت نیوز

[ جمعه چهاردهم مرداد 1390 ] [ 10:55 ] [ روشنک ]

روشهای مقابله و درمان کمرویی و خجالت کشیدن

 

درباره علل کمرویی و خجالت کشیدن شرحی مختصر را به شما دوئستان عزیز ارائه کردم. اما در این نوشته به شیوه های مقابله و درمان کمرویی و خجالت کشیدن می پردازیم. از دوستانی که برای درج ادامه مطلب ، منتظر بودن بسیار سپاس گزاریم.

کمرویی شرایط ناتـوان کنـنده ای برای اغلب افراد پـدیـدمی آورد و مانع از ایفای نقش در موقعیتهای اجتماعـی و بیان دلمشغولیها و درخواست ازدواج از شخص مــورد علاقه خود میگردد.

واقعیت این است که اغـلب انـسـانـهـا دقـیـقـا” از هـمـان شخصیت دلخواه طـرف مقابلشان برخوردارند ولی بدلیل کمرویی و ترس، از بـیـان درخـواسـت ازدواج طفره میروندو اغلب توسط معشوقه اشان مورد شکوه و شکایت قرار میگیرند.اینگونه افراد فقط به ملاقات و قرارهای عاشقانه اکتفا کرده و گام بلندتری بر نمیدارند . اگـر کمرویی شما را از رسیدن بفرد مـورد علاقه تان بازمیدارد به مـطـالـعـه خود ادامه داده تا بیاموزید چگونه میتوانید بر آن چیره شوید.

شماره ۱

از خانه خارج شده و معاشرت کنید به فعالیتهایی ملحق گردید کـه هـمواره در ارتـبـاط بـا دیـگـران بـاشـیـد. مانـنـد بـاشگاه، کلاسهای ورزشی، ، انجمنهای دانشجویی و کلوب های تفریحی. دراین محیطها همواره باید اجتماعی بـوده و با مردم معاشرت کنید. پس از مـدتی خـواهـید دید برایتان عادی و راحت می گردد. از آن گذشته مـلاقات شما با افراد دلخواه و جذاب عملا تضمین خواهد شد. و میتوانید مطمئن باشید با همسر مورد علاقه خود دیدار خواهید کرد.

از شما شروع میشود

هــنگامی که کمرویی خـود را کـه مـستلزم پایـداری و گـذشـت زمـان اسـت پـشـت سـر گذاشـتید خواهید دید به چه اندازه زندگی شما دچار تحول میشود. در این زمان با ترس کمتری به سراغ چیزهایی که می خواهید خــواهید رفت. در اینجا رازی نهفته اسـت: تا بحال اتفاق افتاده که داخل اطاقی شوید و آن احساس دستپاچگی و اضطراب به شـمـا دسـت بـدهد. به خاطر داشـتـه باشـیـد کـه اغلب افرادی که ملاقات می کنید خود آنقدر سرگرم و دل واپس این میباشند که دیگران در موردشان چگونه می انـدیـشـند کـه دیگر متوجه شما نخواهند شد تا بتوانند درمورد شما قضاوت کنند.

شماره ۲

از طرد شدن نهراسید قهرمانان برجسته مشت زنی درحالی پا بمیدان میگذارند که احتمال شکست برایشان وجود دارد. به همین ترتیب شما نباید انتظار داشته باشید همیشه موفق باشیـد. هیچ چیز ۱۰۰% نیست. بنابراین رویـارویی با یک فرد را بعنوان یک تجربه آموزنده درنظر بگیرید. ترفند کار در این است که خودآگاه (تمرکز حواس بخود) نباشید. کمرویی، تـردید و دودلی هنگامی رخ میدهد که شما به عیوب و نقایص خود فکر می کنید. در عوض افـکـارتـان را سراسر به شخصی که در حال گفتگو هستید متمرکز گردانید. هم شما اضطراب خود را از خاطر خواهیدبرد و هم اینکه طرف مقابل از توجه شما خرسند و مشعوف خواهد شد.

شماره ۳

با افراد بسیاری صحبت کنید از گپ زدن با هرشخصی که ملاقات می کنید ابا نداشته باشید. از پیر زن سالخورده ای که برای خرید به بقالی آمده تا تحویلدار بانک. بقول معروف کار نیکوکردن ازپرکردن است. اغلب مردم از عدم وجود ارتباط بین افراد ابراز تاسف میکنند. بـنـابراین صمیمیت شما با اسقبال مواجه خواهد شد و اگر هـم چنـین نشد به آن اعتنا نکنید. افرادی که با شما با تکبر رفتار می کـنـند احـتـمالا انـسـانـهای کـمـرویـی هسـتـند که هیچگاه جسارت غلبه بر کمروییشان را نداشته اند.

شماره ۴

گوش دادن را بیاموزید همواره شما صحبت نکنید اجازه دهید دیگران هم در مـورد خـودشـان مـدتـی پـرحــرفی کنند. چیزی بخصوص خانم ها بسیار دوست دارند. سـوالات سـرگشـاده ای بـپرسید که احتیاج به پاسخ طولانی دارند و خودتان بنشینید و تنها گوش دهید. هـرگـاه گـفـتـگو در حال از آب و تاب افتادن بود موضوع جدیدی را آماده داشته باشید.و برای کاهش سختی باز کردن سرصحبت همواره موضوعات آغاز گر در اختـیـار داشـتـه باشـیـد تا گفتگو از آب تاب نیافتد.

شماره ۵

همه چیز را بخود نگیرید اگر می خواهید در گزینش همسر کامیاب شوید، لزومی ندارد شما هر اظهار عقیده ای مانند شوخی و طعنه هایی که طرف مقابل احتمال دارد بسوی شما روانه کند را بعنوان یک توهین بخود تلقی کنید. مردم اغلب چیزهایی را میگویند که هیچ مقصود و منظوری از آن ندارند. وقـتـی کـه آنها آزاری به شما نمی رسانند، برخـوردن لـزومی ندارد. هرچند گاهی اوقات مردم نـظـرات نـابـجا و بی موردی می دهند که در این حالت شما می باید قاطعانه از خودتان دفاع کنید.

شماره ۶

توقعات خود را کاهش دهید هنگامیکه با فردی صحبت میکنید انتظار هدف غـایی خود را در سر نداشته باشید. تنها با جریان کار همسو گردید. شـگفت زده خواهید شد که به چه سادگی همه چیز هموار می شود. اگر شما در این اندیشه نباشید که حتما” باید در انتها به چـیـزی دسـت پیدا کنید و خونسردی خود را حفظ کنیـد، در پـایـان به نـتـیجه دلخواهتان خواهید رسید.

شماره ۷

اشخاص را زیاد بزرگ نکنید همانند نکته فوق، اهمیت ویژه ای را بفردی که با وی صحبت میکنید قائل نشوید. هرگاه اینگونه جلوه دهید که او برای شما بی اندازه ممتاز میباشد، او نیز شروع خواهد کرد به همین منوال فکر کردن. به وی بعنوان یک انسان با تـمـام مـعایـب و خـصـوصـیـات یک فـرد عادی نـگاه کنید. گفتگو کردن در حالت برابر، بسیار دلپذیرتر از صـحبت کردن با تـکبر و یا با چشم حقارت خواهد بود.

درمان کمرویی
شماره ۸

به افراد به دید ابزارهای جنسی ننگرید هنگامی که با یک فرد صحبت میکنید به وی به چشم یک نشـان پـیـروزی جـنـسی نگاه نکنید بلکه به عنوان یک انسان همانند خودتان وی را تصور کنید. در نـظـر گرفتن مـحـض مسائل جنسی در نزدیک شدنتان نمایان خواهد گشت و خانم ها قادر هستند آقـایانی را که تنها با انگیزه جنسی قدم برمیدارند را تشخصی دهند.

شماره ۹

مراحل را آهسته طی کنید انتخاب همسر را همچون برنامه ای ۱۲مـرحله ای در نظر بگیرید. بـا یـک لـبـخـنـد شـروع کنید، به تمام افراد نشان دهید (نه تنها به دختران جذاب و زیـبا) که شـمـا صـمیـمـی و قابل نزدیک شدن می باشید. در روزهای بعد با گفتن سلام جلو بروید. چـنـد روز بـعـد از آن در گـفـتـگویی کوتاه شرکت کنید. به کار خود ادامه دهید تا بتدریج با دیگران صمیمی گردید و خواهـیـد دیـد که بـه آن دشـواری کـه میـاندیـشـید نیست. هرگاه اشتباه بزرگی مرتکب شدید آن را فراموش کنید. اغـلب افـراد بخشنده تر از آن چه شما تصور میـکنـیـد هستند.

اگر شخص موردعلاقه شما زیبا است و این باعث وحشت و دست پاچگی شما میشود مراحل “میزان زیبایی” را بتدریج طی کنید: با نزدیک شدن به فردی با زیبایی معمولی و متوسط که نسبت به آنها اعتماد بنـفس دارید شروع کنید. هنگامی که با آنها احساس راحتی کردید بسراغ فرد زیبا تری بروید و به همین منوال ادامه دهید.توجه داشته باشید که نزدیک شدن بفردی لزوما” نباید جنبه عاطفی داشته باشد مثلا”میتوانید در مباحثات علمی و یا موضوعات کاری با او شریک شوید.

شماره ۱۰

با دوستان خود تمرین کنید عامل اصلی در کمرویی، ترس از عدم پذیرش (طرد شدن) اسـت. ایـن عـامـل را تـوسط نزدیک شدن و برگزیدن فردی بـرای دوسـت و یـا بـرادر خـود از میان بردارید. از آنجایی که غرور خودتان در معرض خطر نمی بـاشـد کـمتـر از نـزدیک شـدن حـذر خواهید کرد. شما خـواهید دید که مسئله شاقی نیست و خواهید خواست در فرصـت بـعد بـرای خـودتـان نامزدی را انتخاب کنید.

[ جمعه چهاردهم مرداد 1390 ] [ 10:55 ] [ روشنک ]
    1. بشنوید گزارش رادیویی درباره روان‌درمانی شهودی - اشراقیبشنویدمدت: 06:02 در چند سال اخیر، شهر قونیه، آرامگاه مولانا (شاعر ایرانی)، آذر ماه را شلوغ و پر هیاهو می گذراند. علاقمندان به مکتب تصوف و عرفان شرقی از تمام نقاط دنیا به این شهر ترکیه سفر می کنند تا در مراسم بزرگداشت مولانا حضور یابند. اما توجه به مکاتب شرقی و عرفان کهن ایرانی محدود به آذر ماه و قونیه نمی شود. کتاب اشعار مولانا به یکی از پرفروش ترین کتاب های شعر آمریکای شمالی تبدیل شده و گستره عرفان شرقی به تحولی نو در رشته های علوم انسانی انجامیده است. چند فرهنگی شدن شهرهای بزرگ جهان در سالهای اخیر، برای دانشگاهیان "پرجرأت" هم این فرصت را فراهم آورده که با ترکیب نظریات نوین غربی و آموزه‌های کهن مکاتب شرقی، به نوآوری‌هایی برای درک رفتار آدمیان دست یابند. روان‌درمانی شهودی یا اشراقی (Intuition-Enhanced Psychotherapy) یکی از این نوآوری‌هاست. این سبک جدید از ترکیب آموزه های مکاتب شرقی نظیر تصوف، عرفان، بودیسم و روش های متداول روانکاوی تشکیل شده است. جوزف الی‌یزر، روان درمانگر شهودی اهل کانادا، یکی از کسانی است که این روش از روان درمانی را در درمان مراجعان خود به کار گرفته است. او در گفتگو با بی بی سی فارسی، این روش را چنین تعریف می کند: "روان درمانی شهودی نوعی از روانشناسی عمیق است که در آن دل آگاهی درمانگر و مراجع، در ترکیبی با روش های کلاسیک روان درمانی مورد استفاده قرار می گیرد." روانشناسی عمیق به آن نوع روانشناسی اطلاق می شود که در آن بر ناخودآگاه فردی تمرکز می کند و متاثر از روانکاوی سبک فرویدی است. آقای الی‌یزر می افزاید: "در این نوع روان درمانی، مراجعه کننده تشویق می شود که بر تمامی جنبه های احساسی، روحانی و جسمی خود تمرکز کند و کوچکترین نشانه یا گواهی دل، موضوع بحث و کنکاش میان درمانگر و بیمار قرار می گیرد." وی می گوید: "بدین ترتیب در یک همکاری نزدیک، بیمار به شناخت جدیدی نسبت به مشکلات خود می رسد؛ با بینشی نوین به آنها می نگرد و با ایجاد ظرفیت های جدید در خود، از بحران عبور می کند." شهود یا 'دل آگاهی' چیست؟ بشنوید و بخوانید گفت و گو با جوزف الی‌یزر، نویسنده و روان درمانگر کاناداییبشنویدمدت: 09:34 پیش از آنکه بتوان به میزان اعتبار و کارآیی این روش جدید اعتماد کرد، ابتدا باید به تعریفی از شهود (دل آگاهی - Intuition) دست یافت. دکتر هادی شاکر، روانپزشک ساکن لندن، دل آگاهی را مترادف همان تعریف مرسوم "گواه دل و به دل افتادن" می داند و می گوید: "دل آگاهی ذکر شهود یا درک درونی فرد از دنیای خارج اوست." برای یافتن تعاریفی از دل آگهی می توان به تئوری های روانکاوی هم مراجعه کرد. زیگموند فروید، مشهورترین روانشناس تاریخ و بنیانگزار سبک روانکاوی، شهود را بخشی از تظاهرات ناخودآگاه می داند. ناخودآگاه (Unconscious) بخش پنهانی شخصیت ماست که به اعتقاد فروید بر تصمیم گیری‌های ما تاثیر قابل توجهی دارد و چگونگی دریافت اولیه ما از جهان آن را شکل می دهد. نظریه دیگر متعلق به کارل گوستاو یونگ، دیگر روانکاو نامی جهان است که به تعریف شهود ابعاد جدیدتری هم اضافه می کند. از نظر یونگ، همه ما حافظه جمعی و وجدانی گروهی داریم که از نیاکان و اجدادمان به ارث برده ایم و به هنگام مواجهه با وقایع زندگی این "نقش های باستانگونه" (Archetypes) ممکن است به طور ذاتی ما را به تصمیم یا قضاوتی رهنمون کند. بدین ترتیب، 'شهود' همان حافظه عظیم تجربه بشری است که بلاواسطه و با سرعتی غیر قابل درک، از میان انباشت تجارب نسل های قبلی، بیرون می جهد و تلاش می کند ما را راهنمایی کند. اما یک نظریه دیگر هم هست که شهود را مترادف ایمان و اشراق می داند. مکاتب کهن شرقی نظیر عرفان ایرانی، تصوف و بودیسم نیز هر کدام تلاش می کنند که شهود را ارتباطی بلاواسطه میان انسان و آفریدگار یا نیروی برتر معرفی کنند. در این میان شهاب الدین سهروردی، شیخ اشراق، که به خاطر نظریات انقلابی اش کافر شناخته شد و در سن ۳۸ سالگی در زندان ملک ظاهر (پسر صلاح الدین ایوبی) در گذشت، نظریه متفاوتی از ایمان و شهود اریاه کرده بود. بشنوید گفت و گو با دکتر هادی شاکر، روانپزشک مقیم لندن در ارتباط با دل آگاهیبشنویدمدت: 03:33 سهروردی فیلسوف وعارف ایرانی، در قرن ششم هجری قمری، علاوه بر اعتقاد داشتن به نقش عقل در کمال انسان، می گفت که عقل تنها مرجع شناخت نیست. به نظر سهروردی، کشف و شهود و اشراق شریف ترین و بلند مرتبه ترین شناخت را به ارمغان می آورند. از شرق کهن تا غرب امروز جوزف الی‌یزر که دوره هایی از تصوف (Mysticism) را در کنار دوره های روانشناسی گذرانده است، به تاثیر پذیری سبک روان درمانی خود از عرفان شرقی معترف است. او به آموزه ای بودایی اشاره می کند: "تمامی اقیانوس های دنیا یک طعم دارند و آن طعم شوری است. از نظر من تمامی مذاهب و ادیان دنیا یک طعم دارند و آن طعم آزادگی و رهایی انسان است و وقتی به هدف غایی روان درمانی هم توجه می کنم، می بینم که تمامی تلاش ما برای رسیدن به کشف احساس آزادی و چشیدن طعم رهایی است. از این جهت تصور می کنم که تصوف و روان درمانی آیینه یکدیگرند و من تفاوت میان این دو را بسیار بسیار ناچیز می بینم." آقای الی‌یزر که به تازگی نخستین کتاب خود را تحت عنوان "سیمپلی اسپیریت" (Simply Spirit) منتشر کرده است، در مقدمه این کتاب می نویسد که با وجود اینکه یک یهودی زاده است، سه تجربه شگفت انگیز او در مشاهده حضرت مسیح، مریم مقدس و احساس وجود "آفریدگار" زندگی او را متحول کرده است. اما تاکید دارد که برای آغاز کشف و شهود، نیازی نیست که همگان چنین تجربه هایی داشته باشند و شعری از مولانا را به شهادت می گیرد: "از کفر و ز اسلام برون صحرایی ست...ما را به میان آن فضا سودایی ست". او می گوید: "در روان درمانی هم تعریفی از خوب و بد وجود ندارد و هر چه هست همان است که هست." در روان درمانی تعریفی از خوب و بد وجود ندارد و هر چه هست همان است که هست جوزف الی‌یزر شاید یکی از علل فروش روز افزون اشعار مولانا در آمریکای شمالی هم رواج همین نظریات عرفان شرقی است که شهود را معتبرترین منبع برای مواجهه با رویدادهای روزمره می داند. دکتر شاکر، روانپزشک، تعبیر دیگری از انواع روان درمانی های ترکیبی دارد و آنها را حاصل تلاش روانشناسان و محققان علوم انسانی برای نزدیک کردن سبک های مختلف و استفاده از مشترکات فرهنگ غرب و شرق می‌داند. او معتقد است که نمی توان چنین روش هایی را برای همگان تجویز کرد و احتمالا میزان موفقیت آنها به میزان اعتماد و اعتقاد مراجعان به ریشه های نظری چنین سبک هایی بستگی دارد. آقای الی‌یزر هم با این نظر موافق است و روان درمانی شهودی (اشراقی) را بیشتر برای کسانی مفید می داند که در سوگ عزیزی نشسته اند؛ با باورهای روحانی و مذهبی خود کلنجار می روند؛ می خواهند موفقیت شغلی - تحصیلی داشته باشند یا پس از ترک جسمانی اعتیاد به مواد، در پی بازسازی جهان بینی خود هستند. به هرصورت، سبک های جدید روان درمانی، چه متاثر از چند فرهنگی شدن شهرهای غربی و نزدیکی تمدن ها باشند و چه تحت تاثیر تلاش بشر مدرن برای فرار از اضطراب زندگی در قرن ۲۱، به نظر می رسد برای تبدیل شدن به یک باور عمومی ابتدا باید تعریف جامع تری از شهود، چگونگی شکل گیری و سرمنشاء آن ارایه کنند. شاید پاسخی صریح به این پرسش که مقدس فانی، عارف و شاعر ایرانی مطرح می کند: "او منم ... یا منم او... یا بود از او منمم".
[ جمعه چهاردهم مرداد 1390 ] [ 10:24 ] [ روشنک ]

۱۳ حقیقت پنهان و عجیب رفتاری شما

در این مطلب قصد داریم ۱۳ حقیقتی که پشت عادات عجیب ما نهفته است را شرح دهیم.
۱٫ چرا موقع خندیدن گریه می‌کنیم؟
کارشناسان هنوز علت آن را نمی‌دانند اما یک نکته به نظر می‌رسد و آن اینکه خندیدن و گریه کردن شبیه واکنشهای روانشناسی است.
روبرت پرووین روانشناس دانشگاه مری لند می‌گوید: هر دو آنها زمانی اتفاق می‌افتد که احساسات تا حد زیادی تحریک می‌شود. لی دووفنر استاد دانشگاه میامی و چشم پزشک انستیتو باسکون می‌گوید: معمولا گریه با ناراحتی همراه است اما گریه کردن یک واکنش پیچیده‌ترِ انسان است. اشک با احساسات مختلفی تحریک می‌شود ازجمله: درد ، ناراحتی و در بعضی موارد خوشحالی بیش از حد .
وقتی چنین اتفاقی افتاد ، بسیار خوب است زیرا هر دو خندیدن و گریه کردن با بی اثر کردن هورمون کورتیزول و آدرنالین ، استرس را از بین می‌برد. بنابراین اگر موقع خندیدن گریه کردید ، شانس به شما رو کرده است.
۲- چرا پیاز اشک چشمها را در می‌آورد؟
[ad#matni][ad#HTML]
وقتی که شما پیاز را پوست کنده و قاچ می‌کنید ، سلولهای پیاز را پاره می‌کنید و آنزیمهایی که گازی به نام پروپانتیل سولفکسید تولید می‌کنند آزاد می‌شوند. وقتی که گاز به چشمان شما می‌رسد ، اشک چشمهایتان جاری می‌شود و اسید سولفوریک بسیار رقیقی تولید می‌شود و چشم را می‌سوزاند. در این موقع مغز به چشم پیغام می‌دهد که اشک بیشتری جاری شود و چشمها قرمز و متورم شود. هرچه بیشتر پیاز خرد کنید ، گاز بیشتری تولید شده و بیشتر اشک می‌ریزید. واکنش شیمیایی پیاز مکانیسم دفاعی است که در برابر آسیب دیدن خود مقاومت می‌کند.
قبل از اینکه پیاز را خرد کنید آن را داخل فریزر بگذارید تا از سوزش و اشک چشمانتان جلوگیری کند. دمای سرد روند آزاد شدن آنزیمها را کند می‌کند. بنابراین در سوزش و اشک چشمهایتان تاخیر ایجاد می‌کند.
۳٫ چرا مفصلهایتان صدا می‌دهد؟
بیشتر مفصلهای بدن انسانها ، مفاصل دوتایی متحرک مثل بند انگشتها و شانه‌ها هستند که دو استخوان را با پوششی به نام کپسول مفصلی به هم وصل کرده‌اند. داخل پوشش مفصلها مایع لغزنده و زلالی است که مقداری نیز گازهای نامحلول در آن وجود دارد. وقتی که شما مفصلهایتان را می‌کِشید ، درواقع به آنها و مایع بین‌شان فشار وارد می‌کنید و با وارد شدن فشار گاز نیتروژن محلول رها می‌شود. آزاد شدن هوا بین پوشش مفصلها همان صدایی است که شما می‌شنوید. وقتی که گاز آزاد می‌شود ، مفصلها انعطاف‌پذیرتر می‌شوند مثلا در یوگا شما قادر هستید مفصلهایتان را خوب بکشید.
اما ممکن است متوجه شوید که مفصلهایتان بعد از یک بار صدا کردن فورا صدا نمی‌دهند. به این دلیل است که گازی که آزاد می‌شود باید دوباره در مایع حل شود و این فرآیند حدود ۱۵ الی ۳۰ دقیقه طول می‌کشد. اگر شما از روی عادت مفصلهایتان را به صدا در می‌آورید تا تنش‌تان را از بین ببرید ، به جای این ۳۰ ثانیه روی نفس کشیدن‌تان تمرکز کنید. صدا کردن مفصلها به آتروز منجر نمی‌شود اما می‌تواند منجر به گرفتگی مفصلها و کم کردن توان و قدرت آنها شود.
۴٫ چرا موهایتان سیخ می‌شود؟
سیخ شدن موها زمانی اتفاق می‌افتد که شما یا سردتان است یا ترسیده‌اید. در پایه هر مو یک ماهیچه کوچک وجود دارد که منقبض می‌شود و برجستگی کوچکی روی پوست ایجاد می‌کند و پوست شبیه پوست مرغ پرکنده می‌شود. این واکنش منجر می‌شود که گرما در لابه لای موها محبوس شود و دما حفظ شود. این حالت زمانی که شما آماده واکنشهای سریع هستید نیز روی می‌دهد. سیخ شدن موها یک مشکل پزشکی نیست. اگر از نمایان شدن اثرات آن ناراحت هستید ، لباس گرم بپوشید ، در محیط های آرام قرار بگیرید و از هر گونه ترس و وحشتی جلوگیری کنید.
۵٫ چرا پلک چشمتان می‌زند؟
این وضعیت ناراحت کننده خیلی شایع است. این اتفاق بیشتر مواقع برای پلک پایینی چشمها می‌افتد. کارشناسان معتقدند که خستگی ، استرس ، مصرف کافئین زیاد منجر به این شرایط می‌شود. بنابراین خستگی چشم ، تغذیه نامناسب ، مصرف بیش از اندازه مشروبات الکلی و آلرژیها هم به این موضوع دامن می‌زند. خوشبختانه این مورد هیچ تاثیر مضری ندارد و خود به خود از بین می‌رود. برای اینکه به این موقعیت ناراحت کننده خاتمه دهید ، مصرف الکل را قطع کنید و خوب استراحت کنید.
۶٫ چرا همیشه دمای بدنتان سرد است؟
دمای بدن با فعالیت هیپوتالاموس در مغز تنظیم می‌شود. هیپوتالاموس به بدن پیغام می‌رساند تا گرما را بیرون کند و سرما جایگزین شود. آهن در این فرآیند نقش بسزایی دارد بنابراین افرادی که کم خونی دارند بیشتر احساس سرما می‌کنند. گردش ضعیف خون که بر اثر فشار خون بالا یا مصرف دارو اتفاق می‌افتد در میان بیماران می‌تواند منجر به احساس سرما شود.
تیروئید کم کار هم متابولیسم افراد را تا حدی پایین می‌آورد که بدن گرمای لازم را تولید نمی‌کند. مطالعه اخیر نشان داده که حتی ممکن است زمینه های ژنتیکی در احساس سرمای افراد موثر باشد. اگر شما جزء آن دسته از افرادی هستید که مدام نیاز دارید ژاکت یا لباس های پشمی حتی در تابستان بپوشید ، غذاهای آهن‌دار مانند گوشت قرمز کم چرب ، لوبیا ، سبزیجات برگ دار سبز بخورید تا با کم خونی شما مقابله کند. همچنین از مصرف نیکوتین که رگهای خون را منقبض می‌کند و گردش خون را ضعیف می‌کند خودداری کنید.
۷٫ آیا گوشهایتان هنوز رشد می‌کند؟
بله ، گوش خارجی رشد می‌کند. طبق مطالعه‌ای که توسط پزشکان عمومی کالج بریتانیا انجام شد ، وقتی که به دنیا می‌آییم ، سایز گوشها به تناسب همان موقع است ، هرچه بدن بزرگتر می‌شود ، گوشها هم بزرگتر و برجسته‌تر می‌شوند. تا ۱۰ سالگی به سرعت رشد می‌کنند سپس سالانه ۰٫۲۲ میلیمتر رشد می‌کنند. مطالعات دیگر نشان می‌دهد که لاله گوش به خودی خود در طول زندگی‌مان بزرگ می‌شود (لاله گوش مردها بزرگتر از خانمهاست). بنابراین ، سایز مجرای گوش که با استخوان و غضروف شکل می‌گیرد تا سن پیری رشد نمی‌کند.
۸٫ آیا همه بچه‌ها بدون خال یا لک به دنیا می‌آیند؟
البته بعضی از نوزادان ، با خال مادرزادی یا ماه گرفتگی به دنیا می‌آیند اما این درست است که تا زمانی که پا به این دنیا نگذاشته‌اند هیچ گونه خالی ندارند و در معرض نور آفتاب ممکن است لک و خال در پوستشان ایجاد شود. اگر نوزادان زیاد در معرض نور آفتاب قرار بگیرند ، مخصوصا آنهایی که پوست زیبا و چشمهای روشنی دارند بیشتر در معرض لک پوستی قرار دارند و احتمال سرطان پوست برای آنها بیشتر است.
رابین آشینوف سرپرست مرکز جراحی‌های پوست می‌گوید: لکهایی که روی گونه‌های بچه‌های با موهای قرمز وجود دارد جزء زیبایی آنها نیست بلکه لک‌های پوست آنها به دلیل آسیبهای ناشی از آفتاب است و ممکن است به مولکول DNA سلولها آسیب دیده باشد. بچه‌ها و بزرگسالانی که لک دارند بایستی به صورت مداوم تحت نظر متخصص پوست باشند و از کرمهای ضد آفتاب با اس پی اف ۳۰ یا حتی بالاتر استفاده کنند.
۹٫ چه چیزی باعث خواب رفتگی و مورمور شدن می‌شود؟
[ad#matni]
مورمور شدن به علت نرسیدن جریان خون به عصب تحت فشار ایجاد می‌شود به وجود می‌آید. اگر به مدت طولانی در یک جا بنشینید یا حتی وقتی که پاهایتان را روی هم انداخته‌اید ، ممکن است روی عصبهایتان زیاد فشار وارد کنید و باعث می‌شوید که مثلا پایتان خواب رود یا احساس کرختی کنید. مورمور شدن بیشتر در دستها ، پاها و قوزک پا اتفاق می‌افتد. این حس آزاردهنده پیامی را به مغز می‌رساند. عوض کردن حالت نشستن‌تان تقریبا همیشه راه حلی است تا این مشکل برطرف شود. اما این احساس دلخراش به ندرت می‌تواند نشانه بیماریهایی مانند دیابت ، لوپوس و ام اس باشد. اگر مور مور شدن بدنتان با تغییر دادن حالت نشستن‌تان برطرف نشد ، به پزشک مراجعه کنید.

۱۰٫ چرا اطراف لامپها هاله نور می‌بینیم؟
این پدیده به علت خطای کروی اتفاق می‌افتد. خطای کروی یکی از خطاهای بصری انسان است.
در روز مردمک چشم تنگ می‌شود و اجازه می‌دهد که نور با عدسی چشم برخورد کند. در شب وقتی که مردمکهای چشم گشاد می‌شود تا نور بیشتری را وارد کند ، چشمان شما مسیر بزرگتری برای لنز درنظر می‌گیرد. هرچه لنز دورتر رود ، از وضوح نور کاسته می‌شود. اگر شما از مرکز دور شوید ، اشعه‌های نور به مرکز چشم شما متمرکز نمی‌شود. این چرخه را حس می‌کنید ، زیرا لنز گرد است. تقریبا همه این حلقه‌ها را می‌بینند. اگر شما همیشه آن را می‌بینید ، به احتمال زیاد چشمان شما خوب است. اما هاله‌هایی که در اثر تاری لنز به وجود می‌آیند ، یکی از نشانه‌های آب مروارید است. ممکن است دیدن ناگهانی هاله نشانه گلوکوم یا افزایش فشار چشم باشد. بنابراین اگر هاله جدیدی را می‌بینید برای تست و آزمایشهای مختلف به پزشک مراجعه کنید.
۱۱٫ آیا مچ پای چاق برای شما خوب است؟
شاید باشد. اگرچه دانشمندان اهمیت شکل قوزک پا را مورد مطالعه قرار نداده‌اند اما تحقیقات دیگری در زمینه چربی ممکن است به این سوال پاسخ دهد. چربیهای شکمی و اعضای دیگر بدن ، به میزان زیادی با اختلال متابولیسم مرتبط است. مانند دیابت نوع دو که چربیهای پا با این بیماری در ارتباط است.
وندی کورت استاد دانشگاه کلورادو ، در مطالعه‌ای دریافته است که خانمهای یائسه‌ای که چربی بیشتری در پاهای خود دارند و خطر کمتری برای بیماریهای قلبی ، فشار خون و دیابت نوع دو داشته‌اند. احتمالا چربیهای جمع شده در پا ، تری گلیسریدها را از گردش خون بیرون کشیده و ذخیره کرده است. او می‌گوید که احتمالا خارج کردن این سلولها از بدن مثلا به وسیله لیپوساکشن ایده خوبی نیست و این تاثیر را از بین می‌برد.
۱۲٫ ایا آدامس و پنیر برای دندانهای شما خوب است؟
هر زمانی که چیزی را می‌خورید ، باکتریهای دهانتان نسبت به غذاها واکنش شیمیایی نشان می‌دهند و اسید آلی تولید می‌کنند که باعث پوسیدگی دندان می‌شود. با خارج کردن بقایای غذا از بین دندانها ، شستن دندانها با آب و رقیق کردن اسید تولید شده ، بزاق با این فرآیند مقابله می‌کند. جیمز وفل رئیس انستیتو تحقیقات دندانپزشکی می‌گوید: ما متوجه شدیم که عمل مکانیکی جویدن ، ترشح بزاق را تحریک می‌کند.
اما درمورد پنیر ، چربیهای آن به عنوان یک عامل حفاظتی برای دندانها عمل می‌کند. به علاوه پنیر حاوی کلسیم و فسفات است که از پوسیدگی دندانها جلوگیری می‌کند و دندانها را محکم می‌کند. میان وعده‌های غذایی‌تان را محدود کنید تا تعداد دفعات مواجهه دندانها با اسید کاهش پیدا کند. آدامسهای بدون قند را بعد از غذا بجوید. یا غذایتان را با تکه‌های کوچک پنیر تمام کنید.

۱۳٫ چرا در ناحیه پهلو احساس گرفتگی می‌کنید؟
روبرت گتلین یک پزشک نیویورکی می‌گوید: دو دلیل معمول این گرفتگی در پهلو شامل دویدن و خنده‌های مداوم است. این فعالیتها حداقل یک چیز مشترک دارند: فشار بر دیافراگم .
وقتی به شدت می‌خندید ، هوای زیادی را وارد ریه می‌کنید که ریه‌ها را پر می‌کند و وقتی که ماهیچه‌های شکمی منقبض می‌شوند به دیافراگم فشار وارد می‌آید. چنین موقعیتی زمان جیغ کشیدن شما هم به وجود می‌آید. زیرا در ماهیچه‌ها گرفتگی و اسپاسمی به وجود می‌آید که همه ما آن را می‌شناسیم.
گاهی اوقات وقتی که زیاد می‌خندید ، ممکن است دردی در ناحیه بازوی سمت راستتان احساس کنید. به این علت است که عصبی که دیافراگم را تغذیه می‌کند به سمت شانه سمت راست هم می‌رود. علاوه بر این ، خنده از ته دل ممکن است حالتی ایجاد کند که شما فکر کنید دچار حمله قلبی شده‌اید! بنابراین با آهسته‌تر خندیدن فشار بر دیافراگم را متوقف کنید. سعی کنید نفس آرام و عمیق بکشید و از خوردن وعده‌های حجیم اجتناب کنید تا خون زیادی به سمت روده شما جریان پیدا نکند و دچار مشکل نشوید.

[ جمعه چهاردهم مرداد 1390 ] [ 10:16 ] [ روشنک ]

روان درمانی، تلاش برای یك تعریف

 

 

  • اگر از شما به عنوان خواننده این صفحه خواسته‌شود که تعریف خود را از دنیا ارائه بدهید، در آن صورت با همان مشكلی روبرو خواهید شُد كه هر روان‌درمانگری نیز هنگام تعریف رواندرمانی با آن روبرو است و مجبور است با خود كلنجار برود. چراکه هر شاخه‌ای از روان‌درمانی تعریف خود را از روان‌درمانی دارد و هر روان‌درمانگری بر آن جنبه‌ای از كار روان‌درمانی اهمیت بیشتری قائل است كه مُبرهن از دیدگاه علمی-نظری، اعتقادات شخصی و تجارب فردی وی است. اگر بخواهیم استنباطهای عمومی متخصصین را از روان‌درمانی به شکل یک زیر مجموعه مشترک نظرات آنها بعنوان تعریف از روان‌درمانی ارائه کنیم تنها می‌شود شاخص‌ترین عناصر تشكیل دهنده روان‌درمانی را تعریف کرد. یعنی تعریف ما به هیچ وجه کامل نخواهد بود. تازه ناگفته نماند كه در حال حاضر بسیاری از چیزها در روان‌درمانی در حال تحول بسیار سریع و بی‌سابقه‌ای بسر می‌برد.
  • فروید (بنیانگذار روانکاوی) در یكی از اولین كارهای خود به نام “روان درمانی (روح درمانی)” می نویسد: “روان (Psyche) كلمه‌ای یونانی است كه در زبان آلمانی آنرا به روح معنا كرده‌اند. بنابراین روان‌درمانی به معنای درمانِ روح است. و تحت آن نام می‌توان درمانِ نشانگاه‌های بیماری روحی را استنباط كرد. اما این تعریف معنای این كلمه را نمی‌رساند. روان‌درمانی بغیر از روح نُكاتِ دیگری را نیز دربر می‌گیرد: معالجه روح، معالجه روح یا جسم با استفاده از ابزارهایی كه بدوا بر روح انسان تاثیر می‌گذارند. یكی از این ابزارها كلمه است و كلمات اساسی‌ترین ابزار معالجه روح هستند. فهم این نُكته برای افراد عامی بسیار مُشكل است كه اختلالات روحی و جسمی تنها توسط كلماتی كه پُزشك بكار می‌برد مُداوا می‌گردند. شاید تصور کنند كه می خواهیم آن‌ها را به جادو معتقد سازیم. این نُكته اما زیاد هم ناحق نیست؛ كلماتی كه ما روزانه از آن ها استفاده می‌کنیم جادوی كم رنگ شده هستند. اما ضروری است برای قابلِ فهم شُدنِ این نُكته راه میان بُر دیگری را برگزینیم تا نشان دهیم كه چگونه علم قادر است حداقل بخشی از قدرت جادویی كلمات را كه این افراد قبلا دارا بودند مُجددا به آن ها باز گرداند.” (1905، ص 289).
  • __________________________________________________
  • روان درمانی واقعا چیست؟ آیا روان درمانی همان صحبت درمانی به گفته فروید است كه بوسیله جادوی كلمات اثْر می‌كند و یا آن چیزی است كه نیم قرن بعد از فروید (Raimy) با حالت طنز اینگونه بیان می‌کند: تكنیكی غیرقابلِ تعریف برای موارد نامُشخص با نتایج غیرقابلِ پُیش گویی. و یا آیا روان درمانی آن چیزی است كه Zeig در اواخر سال 1994 در کنفرانس تكامل روان درمانی (Evolution of Psychotherapy) در برابر روان درمانگران برجسته عنوان كرد: «بکارگیری فنون ارتباطات برای مستعد كردن بیماران تا بتوانند به ممكن‌ها دست بیابند، یعنی به چیزهایی كه خود همواره می‌خواسته‌اند اما هنوز نتوانسته‌اند به آن‌ها دست بیابند، چرا برای اینکار به خود اطمینان لازم را نداشته‌اند؛ بنابراین روان درمانی كاری است برای ممكن ساختن ناممكن‌ها». آیا روان درمانی به معنای «روندی است برای حل مُشكلاتِ ارتباطی و اجتماعی فرد كه در طی این روند رابطه بیمار و درمانگر امکانی است برای فراخ كردنِ دامنه تجربیات بیمار، و در این رابطه باید به بیمار كمك كرد تا از موقعیت ناخواسته‌ای كه در آن قرار گرفته است حركت كرده و به موقعیتی برسد كه هدف اوست»؟ (راینِكر، كانفر و شِمِلتسر، 1990). آیا روان درمانی به معنای «كمك روانشناس متحصص به مددجو است برای از بین بردنِ اختلالات روانی‌اش و یا برطرف‌کردن نشانگاه‌های بیماری جسمی با بهره‌گیری از شیوه‌های تایید شده علمی در رابطه‌ای معین و هدفمند بین روان درمانگر و بیمار» (باستینه، 1982)؟ و یا آیا روان‌درمانگری حرفه‌ای ناممكن و بیشتر هنری است تا علمی؟ آیا ‌درمان روان تمام كاری است كه روان درمانگر متخصص انجام می‌دهد؟
  • پُاسُخی سریع و قاطع به این سئـوال كه روان‌درمانی چیست وجود ندارد. در ادبیاتِ روانشناسی نیز پُاسُخی قاطع برای این سئـوال نمی‌یابیم، چرا كه در آنجا نیز تمام تعاریف یا تعاریفی فردی هستند و یا بسرعت از سر این سئـوال رد می‌شوند؛ و یا تحت عنوان روان‌درمانی مجموعه‌ای از شیوه‌ها و یا تكنیك‌های مُختلف را معرفی می‌کنند كه نقطه اشتراكشان تنها در این است كه نشانگاه‌های نابهنجاری روانی را با شیوه‌های روانشناختی تغییر می‌دهند و هر كدام بر اساس مكتب‌های نظری روانشناختی خاص خود طبقه بندی شده‌اند. در این میان جای تعجب نیست که عامه غیر متخصص نیز سردرگم می شوند. در تمام این تعاریف روان‌درمانی مجموعه‌ای از تکنیک‌های مُتفاوت، نامُشخص و پیچ‌در پیچ است كه هر كدام در رقابت با یكدیگر خود را تعریف می‌کنند. طبق لیستی كه Herink در 1980 مُنتشر ساخته است بیش از 250 نوع شیوه رواندرمانی وجود دارد.
  • یک تعریف مُمكن
  • در میان تمامی تعاریف روان‌درمانی یك تعریف نیز وجود دارد كه به این همهمه یک نوع نظم و ترتیب می‌بخشد. این تعریف مربوط است به )Strotzka (1975، كه در كتاب خواندنی «روان‌درمانی: مبانی، روش‌ها، ضرورت» آمده‌است. همچنین این كتاب بعنوان اولین تلاش برای ادغام شیوه‌های مختلف در روان‌درمانی شناخته‌شده‌است.
  • طبق این تعریف روان درمانی عبارت است از:

      روندی آگاهانه، بسیار با برنامه و در عین حال انعطاف پذیر

      برای تاثیرگذاری بر اختلالهای رفتاری و رنج‌های روانی

      اساس این شیوها بر گفتگو (بیمار، روان‌درمانگر و گروه مراجعه) استوار است

      از ابزارهای روانشناختی (ارتباطات) بهره می‌گیرند

      غالبا كلامی ولی همچنین غیركلامی هستند

      در راستای هدفی تعریف شده و مُشتركا طرح شده صورت می‌گیرند

      برای كاستن نشانگاه های بیماری و یا تغییر در ساختار شخصیت

      با بهره گیری از شیوه‌های قابل یادگیری

      بر مبناء نظریات در باره رفتارهای نابهنجار و یا وابسته به نُرم

      كه اصولا لازمه به اجرا درآوردن این شیوه‌ها وجود رابطه و یا پُیوندی عاطفی و قابل پُذیرش بین روان‌درمانگر و مددجو است.

      هرچند كه این تعریف در سال 1975 صورت‌گرفت اما از دید امروز نیز نیاز به تصحیح زیادی ندارد. این تعریفی دقیق و جامع است كه از طرف بسیاری از روان‌درمانگران نیز مورد قبول واقع شده است. در اینجا با این جمله كه حاصل تامق و شاید یك نوع تذكر است این تعریف را دقیقتر كنیم.

  • روان‌درمانی عبارت است از معالجه بیماری‌ها، صدمات و اختلالات روانی در چهارچوب و براساسِ قواعد و ضوابط بهداشت روانی که از طرف سازمان جهانی بهداشت پذیرفته شده‌است.
  • واژه روان‌درمانی باید برای معالجه برنامه‌ریزی شده بیماری در چهارچوب نظام پزشكی (روان‌درمانگر متخصص) محفوظ بماند و تنها در این عرصه بكار رود. روان درمانی شیوه‌ای تخصصی است كه بر بُنیان‌های علمی استوار بوده، می‌توان آنرا در آزمونِ تجربی محك زد و توسط ابزارها و شیوه‌های روانشناختی در تجربه و عمل جهت مُداوای اختلالات روانی و یا برای جلوگیری از آن ها مورد استفاده قرار داد (هوبر، 1992)..
  • روان درمانی بعنوان شیوه مُداوا برای مُداوای اختلالات روانی و یا برای مُداوای بیماری‌های جسمی كه منشاء روانی دارند بكاربرده می‌شود. در اینجا اختلال روانی بعنوان اختلال در برداشت حسی از مُحیط، اختلال در تجربه‌های حسی ، اختلال در روابط اجتماعی و اختلالهای عضوی تعریف شُده است. مُشخصه اختلال در این دسته از نابهنجاری‌ها اساسا به این شكل باست كه فرد به هیچ روی و یا تنها در سطحی بسیار محدود و به سختی توان تاتْیرگذاری مُستقیم و خودخواسته را بر رفتارهای خود داراست. علت این نابهنجاریها میتوانند جسمی و یا روانی باشند، می‌توانند تنها بصورت نشانگاه‌های جسمی و یا روانی خود را آشكار سازند، می‌توانند به شكل بُحران‌های روانی آنی خود را نشان دهند و یا اختلالهای ساختاری و عملكردی را دربر بگیرند. در اینجا منظور از ساختارهای روانی آن دسته از بُنیان های روانی هستند که به بصورت ارثی و یا از راه تجربیات زندگی روزمره شكل می‌گیرند، یا بلاواسطه و مُستقیم قابل روئیت هستند و یا وجود آن‌ها را براساس مولفه‌های دیگری می‌توان اثبات كرد. این تعریف از بیماری، روان رنجوری‌ها، اختلالات روان تنی و اختلالات شخصیت را نیز دربر می‌گیرد.
  • به غیر از عرصه كاربرد روان درمانی برای مُداوای بیماری‌ها باید از پُیشگیری و توان بخشی نیز نام برد و ارزش و جایگاه روان درمانی و كاربرد اقدامات روان‌درمانی را برای این عرصه‌ها مورد ارزیابی و تدقیق قرار داد. روان درمانی را باید بطور مُشخص از مُشایعت كه به شیوه دانایی در چهارچوب حمایت‌ها و مراقبتهای عمومی روانی اجتماعی و مُشاوره صورت می‌گیرد تفكیك نمود. در این شیوه‌ها نیز ازاقدامات روانشناسی بالینی و یا تكنیك‌های روان درمانی استفاده می‌كنند ولی به این خاطر نمی‌توان آن‌ها را روان‌درمانی نامید.
  • روان درمانی در چهارچوبی مُعین و تحت شرایط شُغلی مُعین در مطبِ روان‌درمانگر صورت می‌گیرد و هر روان‌درمانگری موظف به كار تحت آن چهارچوب است. اصولِ سیاست‌های درمانی، ضوابط اقتصادی، قانونی و اخلاقی آن و همچنین حق ویزیت برای خدماتِ روان درمانی و شیوه های آن همگی در قوانین بهداشت عمومی مُشخص و تنظیم شُده‌اند. از دیدگاه حقوقی هر روان درمانگری با بیمارش در رابطه‌ای خدماتی قرار می‌گیرد كه طبق قوانین نه تنها شكل این رابطه تعیین شُده‌است و باید بین این رابطه با رابطه شخصی تفاوت گذارده ‌شود بلكه در آن جا تاكید شُده‌است كه باید به بیمار طبق بهترین و مُعتبرترین دستاوردهای جدید علم کمك كرد.
  • بنابراین روان‌درمانی بر دستاوردهای مُعتبر نظری پُیرامون چگونگی شكل‌گیری، بهبود و مُداوای بیماری‌ها و اختلالات روانی كه در عمل به تایید رسیده‌اند استوار بوده و با بهره‌گیری از شیوه‌های به اثبات رسیده علمی و عملی در روان‌درمانی بکار گرفته می‌شود.
  • طبیعی است كه هرکدام از شیوه‌های روان‌درمانی بر مبنای نظریه‌های عملی از شخصیت و اختلالات آن و همچنین بر اساس نظریه‌ای علمی در مورد شیوه تغییر شخصیت و اختلالات شخصیتی استُوار است، هر شیوه روان‌درمانی با بهره گیری از تكنیكها و تكنولوژی مُعتبرِ علمی و در عمل آزموده‌شده شکل گرفته‌است. بسیاری از شیوه‌های رایج در این عرصه این پُیش شرط را ندارند و یا تنها بعضی از این پُیش شرط‌ها را دارا هستند. اما این به این معنا نیست كه این اقدامات بی‌ارزش هستند. اساسِ كار چنین است كه هر کدام از این شیوه ها و تكنیك های روان درمانی بایستی به محك آزمون های عملی كشیده شوند و در تحقیقاتِ کنترل شده به اثبات برسند.
  • خوشبختانه در عرض دو دهه گذشته تحقیقاتی كه در این عرصه صورت گرفته است پُیشرفت ها و دستاوردهای بسیاری را جهت كار عملی روان درمانی ببارآورده است.
  • امروزه نظریات قانع‌کننده و طرح‌های فرامكتبی و همچنین راهنماهای تحقیق شُده درمانی زیادی وجود دارند. آینده و تكامُلِ روان درمانی مُدرن در گرو شیوه‌های ادغام شُده روان‌درمانی قراردارد.
  • _______________________________________________
  • روان‌درمانی تخصصی است که با بهره گیری از تشخیص تخصُصی و با بهره برداری و استفاده از شیوه‌های موجود و متُدهای رایج و با اهداف درمانی كه ابتدا بصورت پیش تحقیقی فرموله شده و سپُس تكامل یافته‌اند .
  • _______________________________________________
  • هر چیز سودمندی ضررهایی نیز دارد. در مورد روان‌درمانی نیز چنین است. فروید معتقد بود كه روان‌درمانی با جراحی قابل مقایسه است. با این مُقایسه وی می‌خواست ما را وادار به تامُق در این باره کند كه هر “اقدام” روان درمانی تغییراتِ درونی و ساختاری روان را موجب شُده و مُمكن است عوارض عمیقی نیز به همراه داشته باشد، و اینكه روان درمانی می‌تواند برای ساختار روانی سودمند باشد و همچنین مُمكن است به آن آسیب نیز وارد کند. به همین دلیل نیز باید روان‌درمانی را تنها برای معالجه بیماری بكاربرد، یعنی برای مُداوای اختلالها و كاستن از رنجهایی كه به معنای بالینی به آن‌ها بیماری می‌گوییم. از این روی مُشكلاتِ عمومی، مُشكلاتِ زندگی، مُشكلاتِ كاری، مُشكلاتِ تربیتی و یا اختلال در ارتباط با دیگران در زُمره اختلالهای روانی قرار نمی‌گیرند و به همین جهت نیز جزء موضوعاتی نیستند که در روان‌درمانی مورد کار قرار بکیرند.
  • طبیعی است كه قبل از هراقدام روان‌درمانی باید تشخیصی دقیق صورت بگیرد و بدنبال هر تشخیص یک تشخیص افتراقی نیز الزامی است. به همین جهت در جریان کار با درمانی باید هر روان‌درمانگری اینرا بعنوان نُكته‌ای طبیعی بپذیرد كه نتایج اقدامات خود را مدام مورد بازبینی قراردهد و راههای رسیدن به اهدافِ درمانی را بیازماید. این كار از اینروی بااهمیت است كه با آن جلوی ندانمکاری‌ها در روند كار گرفته می‌شود. هیچ اقدامی برای مُداوا در عرصه پُزشكی نباید بدون کنترل نتایج كار صورت بگیرد و همچنین شیوه‌های روان‌درمانگری نیز بدرستی باید مورد بازبینی قرار ‌گیرند.
  • چه شاخه‌ها و یا تخصص‌هایی در روان‌درمانی وجود دارد؟
  • از ابتدی شكل‌گیری روانشناسی علمی در سال 1875 توسط ویلیام وونت در آلمان، تاكنون الگوهای (Paradigmen) متعددی برای شناخت، توضیح و مداوی اختلالات روانی بوجود آمده‌اند كه معروفترین آن‌ها از این قرارند: روانكاوی، روانشناسی عمیقی‌نگر، رفتاردرمانی، رفتاردرمانی شناختی، گفتاردرمانگری مددجو محوری، روان‌درمانی سیستمی و غیره.
  • هركدام از ین الگوها بنا به نوع نگرشی كه به انسان و روان و جسم وی دارند ساختمان عظیمی را بنا نهاده‌اند به شكل علت‌شناسیï توضیح چگونگي‌ی دوام اختلالات ï تشخیص بالینی اختلالات ï و مداوی اختلالات روانی. به این معنی هركدام از این الگوها برای تشخیص و مداوی اختلالات روانی راه‌ها و شیوه‌های متفاوتی را بكار مي‌گیرند، ولی اهداف همه آن‌ها كمك به رفع اختلالات روانی است و از آن روی كه افراد از هم متفاوت هستند تاثیر این الگوها نیز بر روی افراد مختلف فرق مي‌كند. از ینروی در عمل هیچ روان‌درمانگری تنها با تكیه بر یكی از این الگوها و یا تخصص‌ها نمي‌تواند در امر درمان موفق باشد و باید بنا بر نوع بیماری و در نظر گرفتن شخصیت بیمار تركیبی را از انواع روش‌های مناسب برای آن هر فرد مراجع برنامه‌ریزی کرده و بکار برد.
  • شیوه‌های كار در روان‌درمانی
  • روان‌شناسی بالینی و یا روان‌درمانی یكی از شاخه‌های روانشناسی است كه منحصرا به شناخت و مداوی بیماري‌های روانی می‌پردازد.
  • این نكته به این معنا نیست كه آدم باید مبتلا به اختلالات شدید روانی باشد و یا علائم شدید بیماری از خود نشان دهد تا به مطب روانشاس رجوع كند. هر فردی در رابطه‌ی متقابل با محیطِ زندگي‌اش بسر مي‌برد و مدام در حال تاثیرگذاری و تاثیرگرفتن از محیط زنذگي‌اش است. به این معنا هر فردی داری یك دنیای درون و یك دنیای بیرون است كه شكل‌دادن به هردوی آن دنیاها توسط افکار, احساسات و رفتارهای وی صورت مي‌گیرد .
  • در راه این تاثیرگذاری و تاثیرپذیری متقابل بسیاری از اوقات چیزهایی در راه درست‌كردن تعادل بین این دو دنیا سخت‌جانی مي‌كنند و توان انسان را بیش‌از حد محدود كرده و فشارهای زیادی را بوجود می‌آورند كه برای حل آنها انسان احتیاج به كمك پیدا می‌كند. شکل این گونه کمکها متفاوت است. كمك مي‌تواند بصورت گپی ازته دل و یا حمایتی واقعی از طرف دوستی كه واقعا دوست است باشد و گاهی هم این کمک حتما باید كمكی تخصصی باشد و توسط متخصص صورت بگیرد.
  • در کار بالینی با مراجعین به مطب های روانشناسی سه شکل اصلی برای برگزاری جلسات روان درمانی وجود دارد که بنا به نوع مشکل و بهترین راه برای کار بر روی آنها هر مراجعه کننده با یکی و یا با هر سه این شکل کار آشنا می‌شود. این سه شکل در زیر قدری توضیح داده شده اند.
  • روان‌درمانی فردی
  • منظور از روان‌درمانی فردی آن شكلی است كه فرد با روان‌درمانگر خود در جلسات ملاقاتی كه فقط آن دو در آن شركت مي‌كنند حضور مي‌یابد. در روان‌درمانی فردی ین امكان فراهم مي‌ید كه فرد با احساسات و افكار خود آشنیی عمیق بیابد، به علت وجود آنها پي‌ببرد، روابط فردی خود را با دیگران و با چیزهیی كه زندگی جمعی را مي‌سازند آشكارتر درك كرده و آنها را بهتر بشناسد و در نگاه كلی شخصیت خود را بهتر درك ‌كند. تنها بعد از ین مرحله است كه فرد مي‌تواند بری رفع مشكلاتی كه وی را فرسوده كرده‌اند اقدام كند، بدون ینكه مانند گذشته دائما حالت ضعف، ناتوانی، درد، خودخوری، سركشی، پرخاش و خشونت و غیره جلوی رفع مشكلاتش را بگیرند.
  • سرعت و شكل رفع مشكلاتی كه هر شخصی بری كنارآمدن با آنها به روانشناس رجوع مي‌كند از فرد تا فرد متفاوت است. ولی بصورت كلی مي‌توان گفت كه رهیی از مشكلات یعنی یادگیری جدید، یعنی یادگیری چیزها و روابط به نوعی دیگر، به نوعی كه دیگر فرد دست وپابسته اسیر مسائلش نباشد. ین یادگیری روندی است كه سرعت و كیفیت آن در جریان روان‌درمانی كاملا بعهده خود فرد است و روان‌درمانگر بحكم كسی است كه تشریح ین راه، نحوه شروع آن، پیش‌بردن آن و به سرانجام رساندن آنرا حمیت مي‌كند.
  • روان‌درمانی گروهی
  • روان‌درمانی گروهی شكل دیگری از روان درمانی است كه بری مسائل معینی برقرار مي‌گردد. و معمولا شكل پیشرفته‌تری نسبت به روان‌درمانی فردی دارد. بری تشخیص ینكه روان‌درمانی گروهی بدرد چه كسی مي‌خورد هر فردی تعدادی جلسات روان‌درمانی فردی را پشت سر مي‌گذاردو سپس مي‌تواند به جمعی از كسانی كه همان مشكلات را دارند بپیوندد. در ین حال اعضاء شركت‌كننده در گروه رفته‌رفته به شكل روابط نزدیك هر عضو دیگر درآمده و هر عضو گروه از حمیت كنترل‌شده اعضی گروه برخوردار شده و تمام نقش‌هی جدید و چیزهیی را كه مي‌خواهد یادبگیرد تا به رابطه بهتری با دنیی درون و دنیی بیرون خود دست بیابد در تمرین با دیگران آنها را در خود درونی كند.
  • مشاوره خانوادگی و خانواده‌درمانی
  • در خانواده‌درمانی تمام اعضاء یك خانواده به عنوان تك‌تك اعضاء یك سیستم شركت مي‌كنند. در ابتدا فقط مشكلاتی حضور دارند كه تاب و توان یكیك اعضاء را سلب كرده‌اند. هركدام از اعضی خانواده علیرغم تلاشهی بسیارشان بری كنترل دامنه مشكلات رفته‌رفته به جیی رسیده‌اند كه نمي‌توانند با یكدیگر و بعنوان تك‌تك اعضاء یك سیستم مشكلاتشان را حل كنند. بلكه هركدام با رفتارشان باعث پیدار ماندن مشكلات و سختتر شدن آنها مي‌شوند.
  • در ین حال مهم است اشاره شود كه در ینجا چیزی بعنوان تقصیر و یا گناه وجود ندارد و اصلا مهم نیست كه چه كسی مسبب مسائل شده‌است. بلكه هدف اول در خانواده‌درمانی فهمیدن نقش تك‌تك اعضاء خانواده بری برنامه ریزی و ایجاد تغییرات لازم در سیستم خانواده است. در ین شکل از كار درمانی خانواده بعنوان یك سیستم حضور دارد و مي‌آموزد كه راهها و نظم‌هی جدیدی یجاد كند و آنها را بكاربسته تا ین روابط جدید جانشین روابط قبلی شوند. خانواده بعنوان یك سیستم مي‌آموزد تا بجی سرپوش‌گذاشتن بر مشكلات كه تنها موجب پابرجانگاه‌داشتن آنها مي‌شود بری یكیك مشكلات راههی جدیدی بیابد. طبیعی است كه شناخت پیدا كردن تك‌تك اعضاء خانواده از روندهی فكری، احساسی و رفتاری خود و درك نقش و موقعیت خود بعنوان یك عضو از سیستم خانواده در تمام طول روان‌درمانی نقش اساسی بازی مي‌كنند.
  • مشكلات آموزشی و تربیتی که پدر و مادر و فرزندانشان با آن روبرو می شوند نیز در ین شیوه از كار بالینی به نحو بهتری نسبت به اشكال دیگر روان‌درمانی نتیجه می دهد

[ جمعه چهاردهم مرداد 1390 ] [ 10:16 ] [ روشنک ]
* یوگا درمانی: روان درمانی از تخت فروید به بوریای یوگا می رود 

 

حرف بزن. درد دل کن. گریه کن. نرمش کن؟  از گذشته ها روان درمانی نوعی ورزش ذهن بوده است، اما به صورت روزافزونی در مطب های تامین کنندگان سلامت ذهن در عصر مدرن، درمان احساسات دیگر نه تنها بر روی تخت [روان شناسی] بلکه بر روی حصیر یوگا انجام می پذیرد.

این رشته بالنده یوگا درمانی نامیده می شود، و  به کار گیرندگان آن شامل روان پزشکان، روان شناسان، و مددکاران اجتماعی هستند که حالت های یوگا و تنفس آگاهانه را در نشست های درمانی خود تلفیق می کنند، همین طور  آموزش دهندگان یوگا که می خواهند بدانند با احساسات آموزش گیران یوگا که در کلاس ها و یا جلسه های خصوصی ظاهر می شود چگونه برخورد کنند.  یوگا درمانیان می گویند: عقیده این است که بگذاریم یوگا افراد را توانمند کند، در همان حالی که آنها را برای دسترسی به عمیق ترین احساساتشان آماده می کنیم....

[ جمعه چهاردهم مرداد 1390 ] [ 10:10 ] [ روشنک ]

ارتباط دختر و پسر به قصد شناخت یکدیگر و به نیت ازدواج

 


روانشناسی : روانشناسی ازدواج ،






وعده ازدواج و بهانه شناخت خصوصیات رفتاری از مهمترین عواملی است که ارتباط بین دخترها و پسرها را در جامعه ما توجیه می کند. بخصوص دخترها که معمولاً با وعده ازدواج تن به دوستی می دهند.


اما جوان امروز در ارتباط با جنس مخالف خود به دنبال چیست؟ ازدواج، عاطفه، محبت، وقت کشی، عشق یا ...؟


روان شناسان معتقدند، میل و کشش به جنس مخالف از نظر فیزیولوژی یک نیاز طبیعی، فطری و روانی است. آنان می گویند در تمام فرهنگها و کشورها ، پسران و دختران در سن بلوغ اولین نگاه و گرایش را به سوی جنس مخالف ابراز می کنند. اما مرز این کشش در هر فرهنگی تعریف شده است، برای مثال در جوامع غربی و سایر جوامع غیر مسلمان ارتباط میان دو جنس مخالف به خود فرد سپرده شده و هر شکلی از این ارتباط مورد پذیرش جامعه و فرهنگ آن است. اما در کشورهای مسلمان و برخی فرهنگها این ارتباط محدود است و در مواردی به فضای سیاسی و اجتماعی جامعه بستگی دارد اما


رابطه دخترها و پسرها در جامعه ی ما چگونه است؟


در گذشته های نه چندان دور ارتباط بین پسرها و دخترها مانند امروز مورد توجه نبود. سن ازدواج پایین بود ارتباطات به شکل وسیع نبود، از این رو کنترل بیشتری بر جوانان صورت می گرفت، اما واقعیت این است که بسیاری از جوانان امروز در ارتباط های خود به ازدواج فکر نمی کنند، به اعتقاد جامعه شناسان در جامعه امروز وجود مسایل اقتصادی، نگاه دوگانه جامعه مدرن و سنتی، فراگیری اطلاعات و دانش و پدیده جهانی شدن که مبتنی بر ارزشهای دینی نیست،  احساس دو گانه ای را در این نسل پدیدار کرده است.


یک صاحبنظر در این باره می گوید: غرایز احساسی عاطفی و اخلاقی جوان برگرفته از فضیلت های نهفته در ذات اوست که با نکات متعالی و دستورات حیات بخش اسلامی می تواند مورد سنجش عمیق قرار گیرد. آنچه که جوان متهور و متحول امروز ایران طلب می کند، مسلماً آشفتگی ها و نابسامانی های غربی نیست. وظیفه ی والدین ، مربیان و مسئولان است که  در زمینه مسائل جوانان به خصوص ارتباط دختر و پسر، روح، فکر و اخلاق اجتماعی آنان را مدنظر قرار دهند و بر این محور که بسیار حساس و پیچیده است، برایشان تعیین تکلیف کنند. اگر فرهنگ ازدواج صحیح را به جوان آموزش ندهیم، غرایز جوانی او ممکن است رشته اخلاق را گسسته و او را به بیراهه بکشد.


اما آیا ارتباط بین دو جنس همیشه به پیوندهای عاطفی و صمیمانه منجر می شود؟ آیا این نوع ارتباط نمی تواند به زمینه های علمی، فرهنگی  و ... محدود باشد؟ یک صاحبنظر در این باره می گوید:


«از آنجا که در جامعه ما نگاه دوگانه ای نسبت به این مسئله وجود دارد، نتوانسته ایم به تعریف قابل قبولی در این باره برسیم به همین دلیل نوع نگاه به دو جنس مخالفی که کنار یکدیگر قرار می گیرند، عمدتاً با سوء ظن و سوء نیت همراه است و به معنای ناخوشایند موضوع یعنی دوست دختر و پسر تعبیر می شود. در حالی که می توان به جوانها آموزش داد که مباحثه و مکالمه با یک غیر همجنس در صورتی که بر محوری صحیح انجام گیرد، شاید حتی مزیت اخلاقی و اجتماعی و شخصیتی برای او و جامعه در برداشته باشد.»


 


چرا ارتباط ناسالم<\/h3>

برخی کارشناسان تربیتی تحلیل اینگونه رفتارها و تفکرات را به اِعمال محدودیت های غیر منطقی به جوانان نسبت می دهند و می گویند که وقتی جوان عرصه را بر خود تنگ ببیند و نتواند خود را از نظر عاطفی و اخلاقی با محیط تطبیق دهد و مربیان، معلمان و برنامه ریزان نهادهای آموزشی و تربیتی نیز نتوانند به احساسات و تمایلات منطقی و احساسی او پاسخ دهند، جوان سرخورده به اجتماع پناه می برد و سعی می کند چیزهایی را که طی سالهای زندگی از او دریغ شده است به هر ترتیب ممکن حتی با هنجارشکنی به دست آورد.


عده ای نیز تنگناهای اقتصادی ، گسترش ارتباطات، فردگرایی و بی تفاوتی به ارزش ها را دلیل این گونه رفتارهای اجتماعی می دانند و معتقدند این دلایل موجب شده بسیاری از جوانان امروزی نسبت به ازدواج دید مثبتی نداشته باشند و به نوعی از زیر مسئولیت تشکیل خانواده شانه خالی کنند. یک روان شناس در این باره می گوید:


«متأسفانه مشکلات مالی و تصویب قوانینی که به نوعی حقوق زنان را در جامعه تضمین می کند از عواملی است که موجب شده پسران زیر بار ازدواج نروند. از سوی دیگر بسیاری از جوانان در این زمانه ترجیح می دهند خوش باشند. از این رو به ازدواج با نگاه منفی می نگرند اما از آنجا که زن و مرد هر دو به هم نیازمندند و رفع نیازهای عاطفی و احساسی آنان در حال حاضر از طریق ازدواج به سختی امکان پذیر است، متأسفانه شاهد گسترش ارتباطات از نوع ناسالم هستیم.»


این روان شناس دلیل این گونه نگرش نسل جدید به ارزشها را بی توجهی مسئولان به نیازهای جوانان می داند و می گوید:


«از آنجا که در موقع بحران نتوانستیم مسائل روز را به موقع هنجاریابی کنیم اغلب جوانان امروزی این حق را برای خود قائل شده اند که به سوی رفتارهای فرد گرایانه گرایش یابند و هنجارهای اجتماعی را نادیده بگیرند.»


وی سوء رفتارها، اضمحلال اخلاقی، رواج بی بندوباری، پریشانی و بی ثباتی احساس و عواطف را از عواقب بی حد و حصر ارتباط جنس ها نام می برد و می گوید:


«اگر اینگونه ارتباطات به عادت تبدیل شود دیگر چیزی به نام هسته یا کانون خانواده شکل نخواهد گرفت. سن ازدواج بالا می رود، جنس ها نسبت به هم بی اعتماد و بی تفاوت می شوند و در نهایت خانواده ای شکل نمی گیرد و به این ترتیب شاهد گسترش بسیاری از مسایل رفتاری، ناهنجاری های اخلاقی و حتی بهداشتی در جامعه خواهیم بود. اینجاست که نقش کارشناسان علوم دینی و تربیتی در هنجاریابی و جایگزینی هنجارهای متعادل و مرام تربیتی صحیح و متعالی که مورد پذیرش خانواده، فرد و نهادهای اجتماعی باشد روز به روز آشکارتر می شود.


دیدگاه اسلام<\/h3>

به طور طبیعی زن و مرد به عنوان دو پیکره جامعه انسانی به زندگی مشترک با یکدیگر نیازمندند . در شرع نیز به پیوند میان این دو سفارش بسیار شده است، از این رو اخلاقی ترین، معنوی ترین و انسانی ترین جلوه پیوند زن و مرد در ازدواج تجلی پیدا می کند و هر نوع رابطه (جنسی) که خارج از قانون ازدواج باشد، مشکلات متعددی را از لحاظ اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی به بار می آورد.


در جوامع غربی که پایه های اخلاق دینی و مذهبی سست و ضعیف است، رابطه زن و مرد از چارچوب قوانین و هنجارهای موجود تجاوز می کند . به طوری که ارتباط آزاد دختران و پسران به شکل طبیعی و غریزی جریان دارد و از اینجاست که ریشه های فساد اخلاقی شکل می گیرد و بنیاد اجتماعات بشری را متزلزل می کند.


اما اسلام چه حد و مرزی برای ارتباط بین زن و مرد قائل است؟<\/h3>

خداوند در قرآن می فرماید: زنان پلید برای مردان پلیدند و مردان پلید برای زنان پلید و زنان پاک برای مردان پاک هستند و مردان پاک برای زنان پاک . اینان از آنچه درباره ی ایشان می گویند برکنارند ، برای آنان آمرزش و روزی نیکو خواهد بود. ( نور / 26)


از دیدگاه اسلام ارتباط دوستانه و صمیمی میان دو جنس مخالف فقط در چارچوب ازدواج معنا دارد. البته حضور در اجتماع با رعایت موازین اسلامی و حفظ حجاب ظاهری و درونی در عرصه های علمی و مشارکت های اجتماعی قابل قبول است. اما خارج از این چارچوب برای ایجاد ارتباط ، اسلام ازدواج موقت یا دائم را توصیه می کند. از این رو در اسلام رابطه دوستی بین دختر و پسر معنا ندارد. اما به شرط رعایت ضوابط اسلامی منعی برای این ارتباط نیست و چه بسا اینگونه ارتباطات زمینه ساز دوستی های فکری ، معنوی و عقلی هم بشود.


اما وقتی جوانان تن به ازدواج دائم نمی دهند و جامعه قدرت پذیرش ازدواج موقت ، بخصوص در مورد دختران را ندارد، برای پاسخ به نیاز جوانان و سر و سامان دادن به رابطه دختر و پسران چه باید کرد؟


خداوند در این باره می فرماید : به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاکدامنی ورزند که این برای آنها پاکیزه تر است ، زیرا خدا به آنچه می کنند آگاه است و به زنان با ایمان بگو که دیدگان خود را از هر نامحرمی فرو بندند و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که از آن پیداست.... ( نور / 30 و 31 )


و در ادامه می فرماید : کسانی که وسیله ی زناشویی نمی یابند باید عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خویش بی نیاز گرداند... ( نور 33 )


  • اساس هر نظمی در جهان به نظم در رابطه دو جنس مخالف بر می گردد. اگر این نظم برقرار نشود جامعه به سوی انحطاط می رود. مشکل این است که ما در بسیاری از موارد بخصوص در مورد مسائل اقتصادی از غرب الگو گرفته ایم که این مورد موجب بسیاری از ناکامی های اقتصادی و فاصله طبقاتی و فقر در جامعه شده است، در حالی که اگر موازین الهی و اسلامی در جامعه پیاده شود، شاهد این بحرانها نیستیم. یک جوان وقتی عدالت اسلام را ببیند، خودش می خواهد روابط آزاد نداشته باشد و این قید را با طیب خاطر می پسندد. این یک اصل رهایی بخش است که نباید با جنس مخالف ، ناسالم برخورد کنیم. در عین حال جامعه نیز باید بسترسازی کند تا شرایط ازدواج دائم فراهم شود. اما در یک کلام برای حل بحران های اجتماعی ، راهی جز بازگشت به مبانی سنتی و سنت های اصیل دینی نداریم.

[ پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 ] [ 18:35 ] [ روشنک ]

اعتماد به نفس


 


اغلب مردم معنای واقعی کلمه ی "اعتماد به نفس"را به خوبی درک نمی کنند . به همین دلیل ان نوع از اعتماد به نفس وخود باوری را که مطلوب ومورد نظرشان است در زند گی تجربه نمی کنند چون فکر می کنند اعتماد به نفس یعنی این که ایمان واعتماد به موفقیتها یی که در کارها به دست می اورند. در صورتی که اعتماد به نفس واقعی وحقیقی ان است که قبل از این که در کاری موفق شویم نوعی اعتماد به توانایی خود برای انجام ان کار داشته باشیم .


اعتماد به نفس چیست ؟
"عزت نفس" یک منبع انرژی است . یک چتر وسیعی است که" اعتماد به نفس " زیر سایه ان است . اعتماد به نفس یعنی دیدن خودبه عنوان فردی توانا با کفایت دوست داشتنی ومنحصر به فرد .
کفایت یعنی توانایی که درحد کافی وتسلط بر امور باشد .
منحصر به فرد یعنی با توجه ودر نظر گرفتن تفاوتها ی فردی.
به تعبیر دیگر اعتماد به نفس یعنی ان احساس وشناختی که از توانایی هاومحد ودیت های بیرونی ودرونی خود دارید .
بنا براین وقتی که اعتماد به نفس وخود باوری خود را بر اساس ان که وان چه به راستی هستید ونه بر اساس موفقیت ها و دست یا بی ها یا شکست ها وناکامی های خود بنا می کنید چیزی را در خود خلق می نمایید که هیچ کس وهیچ چیز یارای گرفتنش را از شما نخواهد داشت . حال با توجه به مفاهیم بالا می توان گفت که اعتماد به نفس واقعی همواره در درون خود شما تولید می شود نه از بیرون . اعتماد به نفس واقعی زاییده ی تعهد شما به خودتان است . این تعهد که هر ان چه لازم باشد انجام خواهید داد تا به خواسته ها ونیازهایتان برسید .
اعتماد به نفس باور شخصی شماست نسبت به روح خودتان به عنوان یک انسان .
اعتمادبه نفس حقیقت این نیست که نترسیم . بلکه ان است که بدانید ومطمئن باشید با این که می ترسید
اما بی گمان دست یه عمل خواهید زد .


انواع اعتماد به نفس!!!
    * اعتماد به نفس رفتاری
    * اعتماد به نفس احساسی ، عاطفی
    * اعتماد به نفس روحی ومعنوی


به منظورآن که اقتدار شخصی لازم رابه دست اورده ورضایت وغنایی که استحقاقش رادارید تجربه کنید ، به هر سه نوع اعتماد به نفس نیاز دارید.
اعتماد به نفس رفتاری ، به معنای قابلیت وتوانایی در عمل کردن وانجام دادن کارهاست . از کارهای ساده گرفته تا کارهای
سخت همانند جامه عمل پوشاندن به رویاهایتان . این همان نوع از اعتماد به نفس است که مورد نظر اغلب ماست .
-- اعتماد به نفس احساسی وعاطفی به معنای توانایی در تسلط وبه کنترل در اوردن دنیای احساس وعواطف شماست .این که بدانید
چه احساساتی دارید ، معنای ان ها را بفهمید وبتوانید انتخابهای احساسی درست بکنید وازخود در مقابل درد و رنج روحی ولطمه ها وصد مه های عاطفی محافظت کنید وبدانید چگونه روابطی صمیمی ، سالم ومانگار خلق نمایید .
-- سومین نوع از اعتماد به نفس که مهم ترین انها می باشد ، اعتماد به نفس روحی ومعنوی است . این نوع از اعتماد به نفس همانا
اعتماد وایمان شما به جهان هستی وکل افرینش وموجودات است . این ایمان روحی که زندگی ، هدف ونهایتی مثبت را در پی
خواهد داشت وشمابه خاطر هدفی این جا هستید وزندگی 70 – 80 - 90 ساله تان برروی این کره خاکی هدف ومقصودی را دنبال
می کند .


اعتماد به نفس ان است که باور داشته باشید می توانید وتوانایی ان را دارید که تمام توانتان رابه کاربگیرید وشرایط واوضاع زندگی را ان گونه که مطلوب ودلخواه شماست تغییر دهید


چگونه اعتماد به نفس را در خود تقویت کنیم ؟
اصل اول - گذشته را بپذیرید وا ینده را دگرگون کنید
شما باید بدانید که گذشته را نمی توان تغییرداداما اینده هنوز افریده نشده است . اینده چیزی نیست جز اندیشه های شما وکوشش برای افریدن انها . منظور ما این است که در بند گذ شته نباشید نه اینکه از تجربیات ، خطاها وشکستهای گذشته درس نگیرید .پس باید عاقلانه به گذشته نگاه کردواند یشه ووقت خودرا صرف چیزی کنیم که توان افریدن ودگرگون ساختن ان را داریم .


اصل دوم – درباره اهدافتان با خود گفتگو کنید .
اهداف را به صورت جملا تی مشخص در اورید وبه خود بگویید ان هم به صورت جملات مثبت . اهداف باید واقعی ومعقول باشند نه بلند پروازانه که دسترسی به انها ممکن نباشد ونه پیش پا افتاده که ارزش کوشیدن را نداشته باشند . اهداف معقولی برای هرساعت ، روز ، هفته وماه وضع کنید . موفقییت در اهداف کوتاه شما را برای دست یافتن به اهداف بلند مدت تشویق می کند و انگیزه تلاش را در شما بیدار می سازد . همواره اهداف را یاداور شوید تا بخشی از ضمیر ناخوداگاه شما گردد.


اصل سوم – تصمیم گرفتن را تمرین کنید .
روانشناسان نشان داده اند که کودکانی که در سالهای اولیه زندگی خود تشویق شده اند تا برای خود تصمیم بگیرند از دیگر
کودکانی که این موقعییت را نداشته اند در اعتماد به نفس رتبه بالاتری کسب کرده اند .تمرین تصمیم گیری به شما کمک می کند تا
نسبت به قدرت قضاوت خود اطمینان بیشتری به دست اورید ودرنتیجه اعتماد به نفس کامل تری کسب نمایید . مهم تصمیم گیری
است . یادتان باشد که قضاوت درست نتیجه تجربه است وتجربه خود نتیجه چندین قضاوت نادرست . بنابراین از هرفرصتی برای تصمیم گیری استفاده کنید واین نیرو را در خود پرورش دهید .
تصمیم گیری مستلزم خطر پذیری واحساس مسئولیت است


اصل چهارم – نتایجی را که می خواهید مجسم کنید .
تصویر روشنی را از انچه می خواهید به دست اورید ، داشته باشید این کار باعث می شود تا انرژی خودرا بران هدف متمرکز کنید . این برخورد تصویری باهمه ارمان ها واهداف برای شما مفید است ویاری تان می دهد تا کم کم زمینه های -دست یابی به انها را فراهم سازید .
اگر می خواهید از شر خصلتی رها شوید خودر ا در حالتی تصور کنید که از ان خصلت هیچ اثری در شما نیست . همین تصویر وتکرار ان وانجام دادن تمرینهای اصلاحی به شما کمک می کند تا از ان خصلت نا خوشایند رها شوید . این کار خیال پردازی ، بی خاصیت نیست بلکه واقعیت روانشناختی پذیرفته شده ای است که به بسیاری کسا ن یاری رسانده است .


اصل پنجم – دربرخی زمینه ها متخصص شوید .
آگاهی عمومی لازمه زندگی فردی واجتماعی است اما کافی نیست . برای پیشرفت در زندگی فردی وحرفه ای شما باید در زمینه هایی متخصص ومنحصر به فرد باشید . همین نکته که شما چیزی می دانید ودیگران نمی دانند به شما اعتماد به نفس می دهد . باید اموزش مداوم را به عنوان یک اصل در زندگی خویش بپذیرید

[ چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 ] [ 17:20 ] [ روشنک ]

زنان شاغل 10 سال زودتر چروک می شوند !


  1.  

دکتر' مهدیس فرخی نیا' در گفت و گو با ایرنا گفت: زنان شاغل به دلیل مسوولیت و وظایفی که در محیط کار و خانه دارند، در مقایسه با زنان خانه دار، بطور مداوم دچار استرس و اضطراب هستند و این عوارض بر روی قلب و پوست آنان اثر نامطلوبی می گذارد.
 
 
این متخصص روانپزشکی با بیان اینکه تحقیقات ثابت کرده زنانی که دچار استرس هستند، بیشتر دچار سکته قلبی می شوند، اظهار داشت: این عارضه که از نوع اختلالات روانی است باعث زود چروک شدن پوست آنان شده و منجر به پیری زودرس می شود.
 
 
وی تنش های عصبی ، فشارهای فکری ، اختلالات هورمونی و بیماری های گوارشی را از دیگر عوارض بروز استرس در زنان شاغل عنوان کرد و گفت: برای کاهش این عوارض بهتر است زنان شاغل، گاهی اوقات، احساسات خود را با دوستان نزدیک و یا روانشناس در میان بگذارند تا تخلیه روانی شوند.
 

فرخی نیا تصریح کرد، زنان شاغلی که در معرض تنش‌های زیاد هستند و از خستگی مزمن و دردهای پراکنده در بدن شکایت دارند، ورزش منظم و مداوم را در برنامه های هفتگی خود بگنجانند تا احساس آرامش کنند.
 
 
وی به زنان شاغل پیشنهاد داد، با روش های آرامش‌یابی که یادگیری آن بسیار ساده است، از استرس جلوگیری کنند .

 

منبع :jahannews.com
[ سه شنبه یازدهم مرداد 1390 ] [ 18:42 ] [ روشنک ]

تشویق به کتاب خوانی در کودکان


اگر می خواهید کودکی، کاری را انجام دهد، اول باید خودتان آن را انجام بدهید! هر کسی که با بچه ها کار می کند می داند که ما امروزه با موانع توجه بسیاری روبرو هستیم. نه فقط حضور مسلط تلویزیون که فعالیت های اضافه بی پایان بعد از مدرسه، تکالیف مدرسه و ... زندگی بچه ها را پر کرده است. در عین حال ما باید بتوانیم خواندن، کلمات و ادبیات را برای بچه ها سرگرم کننده و جذاب کنیم. اولین کلید این کار این است که خودتان هیجان زده باشید. یکی از پیشنهاداتم این است که در حال خواندن غافلگیر شوید! آیا تا به حال کسی را ندیده اید که عمیقاً در کتاب فرورفته است؟ شک دارم که با دیدن این صحنه توانسته باشید خودتان را نگه دارید و پرسید: " ببخشید دارای چی می خونی؟ " بگذارید بچه ها هم همین طور شما را ببینید و غافلگیر کنند. اگر فرصتی برای خواندن دارید، حتماً این کار را در جایی انجام دهید که همه شما را ببینند!

 

این روزها چه می خوانـــی؟

از بچه ها بپرسید چه کتابی می خوانند و این کار را زیاد بکنید. وقتی خود من بچه بودم در حسرت بحث کردن درباره کتابها بودم. دوست داشتم کتاب بخوانم اما نمی توانستم و جالب نبود درباره اش با دوستانم حرف بزنم. برای همین برای کسانی که به خواندن علاقه نشان می دادند، به خصوص بزرگسالان، ارزش زیادی قایل بودم.

 

آفــــرینش فضا

بچه ها برای خواندن به مکانهای امن و راحت عشق می ورزند. بعضی ها دوست دارند زیر اشیا دراز بکشند. من می دانم که فضا و جا اغلب کم هم هست اما اگر می توانید مکانی در کلاس یا کتابخانه کنار بگذارید تا بچه ها برای خواندن در آنجا آزاد باشند. صندلی های نرم یا حتی وسایلی مثل چادر اسباب بازی عالی هستند. شاید بتوانید از کسی خواهش کنید که این ساخت و سازها، برایتان انجام بدهد. لااقل از آنها سؤال کنید!

 

نگاهـــی جدید به نمایشگــاه

همیشه تعدادی نمایشگاه فصلی وجود دارد اما شما هم می توانید نمایشگاه های متفاوتی داشته باشید. می توانید کلکسیونی از کتابها را به بچه ها بدهید تا درباره آنها نقد بنویسند یا کشوی کوچکی در کنار قفسه کتابها داشته باشید که بچه ها بتوانند آزادانه نظراتشان را بنویسند.

 

تابلوی پیغامهـــا: من اینجا بودم، تو کجا بودی؟

یادگرفتن خواندن، بزرگ و هیجان انگیز است. شما می توانید جایی برای نوشتن پیغام های روزانه و اطلاعیه های خاص کنار بگذارید. درست مثل دفاتر کار که یک تابلو برای آگهی و پیغام های شخصی به نام کارکنان وجود دارد. اگر چنین چیزی داشته باشید، مردم حتماً از آن استفاده می کنند. پدر و مادرها را تشویق کنید وقتی بچه ها دنبال کتاب می گردند، به نام آنها پیغام بگذارند و آنها را تشویق کنند. این هم راه جالب دیگری برای عادت کردن به مطالعه است.

 

داستـــان بی پایان
می توانید در یک کلاسور در کتابخانه، داستانی دنباله دار را بچسبانید. هر روز یک جمله یا یک پاراگراف بنویسید و بگذارید بچه ها ادامه داستان را خودشان تصور کرده و اضافه کنند.

 

گــــوشه شعــــــر و داستـــان

کتابدار ها هم می توانند یک گوشه از کتابخانه را به فضای کاری تبدیل کنند تا بچه ها برای خواندن یک کتاب مصور یا یک شعر به آنجا بروند. تنها چیزی که لازم دارید یک صندلی، یک تابلو و یک زنگ کوچک است. از زنگ وقتی استفاده می کنید که کسی بخواهد یک داستان یا افسانه را تعریف یا اجرا کند. این طوری از دیگران برای تماشا و شنیدن دعوت می کنید. اگر این کار به نظرتان بی نظم و آشوب ناک می رسد، زمانهای خاصی برای اتفاق افتادنش در نظر بگیرید.

 

من کــــی هستـــــم؟

کسانی که ذوق تئاتر بازی کردن دارند می توانند با لباس مبدل بچه ها را به ذوق بیاورند. این لباس مبدل می تواند بسیار ساده باشد. کلید کار در صحبتی است که می کنید. شما باید سر نخ هایی به بچه بدهید تا حدس بزنند شما کدام شخصیت از کدام کتاب هستید ممکن است بچه ها حدسشان را روی برگه ای بنویسند و اگر درست حدس زده باشند، جایزه بگیرند. شما باید به خوبی به داستان مسلط باشید و اگر شخصیت های فرعی را انتخاب کنید، بازی جالب تر می شود. پیشنهادات من اینها هستند. لباس آزمایشگاه برای ماری کوری یک ر

تشویق به کتاب خوانی در کودکان


 

اگر می خواهید کودکی، کاری را انجام دهد، اول باید خودتان آن را انجام بدهید! هر کسی که با بچه ها کار می کند می داند که ما امروزه با موانع توجه بسیاری روبرو هستیم. نه فقط حضور مسلط تلویزیون که فعالیت های اضافه بی پایان بعد از مدرسه، تکالیف مدرسه و ... زندگی بچه ها را پر کرده است. در عین حال ما باید بتوانیم خواندن، کلمات و ادبیات را برای بچه ها سرگرم کننده و جذاب کنیم. اولین کلید این کار این است که خودتان هیجان زده باشید. یکی از پیشنهاداتم این است که در حال خواندن غافلگیر شوید! آیا تا به حال کسی را ندیده اید که عمیقاً در کتاب فرورفته است؟ شک دارم که با دیدن این صحنه توانسته باشید خودتان را نگه دارید و پرسید: " ببخشید دارای چی می خونی؟ " بگذارید بچه ها هم همین طور شما را ببینید و غافلگیر کنند. اگر فرصتی برای خواندن دارید، حتماً این کار را در جایی انجام دهید که همه شما را ببینند!

 

این روزها چه می خوانـــی؟

از بچه ها بپرسید چه کتابی می خوانند و این کار را زیاد بکنید. وقتی خود من بچه بودم در حسرت بحث کردن درباره کتابها بودم. دوست داشتم کتاب بخوانم اما نمی توانستم و جالب نبود درباره اش با دوستانم حرف بزنم. برای همین برای کسانی که به خواندن علاقه نشان می دادند، به خصوص بزرگسالان، ارزش زیادی قایل بودم.

 

آفــــرینش فضا

بچه ها برای خواندن به مکانهای امن و راحت عشق می ورزند. بعضی ها دوست دارند زیر اشیا دراز بکشند. من می دانم که فضا و جا اغلب کم هم هست اما اگر می توانید مکانی در کلاس یا کتابخانه کنار بگذارید تا بچه ها برای خواندن در آنجا آزاد باشند. صندلی های نرم یا حتی وسایلی مثل چادر اسباب بازی عالی هستند. شاید بتوانید از کسی خواهش کنید که این ساخت و سازها، برایتان انجام بدهد. لااقل از آنها سؤال کنید!

 

نگاهـــی جدید به نمایشگــاه

همیشه تعدادی نمایشگاه فصلی وجود دارد اما شما هم می توانید نمایشگاه های متفاوتی داشته باشید. می توانید کلکسیونی از کتابها را به بچه ها بدهید تا درباره آنها نقد بنویسند یا کشوی کوچکی در کنار قفسه کتابها داشته باشید که بچه ها بتوانند آزادانه نظراتشان را بنویسند.

 

تابلوی پیغامهـــا: من اینجا بودم، تو کجا بودی؟

یادگرفتن خواندن، بزرگ و هیجان انگیز است. شما می توانید جایی برای نوشتن پیغام های روزانه و اطلاعیه های خاص کنار بگذارید. درست مثل دفاتر کار که یک تابلو برای آگهی و پیغام های شخصی به نام کارکنان وجود دارد. اگر چنین چیزی داشته باشید، مردم حتماً از آن استفاده می کنند. پدر و مادرها را تشویق کنید وقتی بچه ها دنبال کتاب می گردند، به نام آنها پیغام بگذارند و آنها را تشویق کنند. این هم راه جالب دیگری برای عادت کردن به مطالعه است.

 

داستـــان بی پایان
می توانید در یک کلاسور در کتابخانه، داستانی دنباله دار را بچسبانید. هر روز یک جمله یا یک پاراگراف بنویسید و بگذارید بچه ها ادامه داستان را خودشان تصور کرده و اضافه کنند.

 

گــــوشه شعــــــر و داستـــان

کتابدار ها هم می توانند یک گوشه از کتابخانه را به فضای کاری تبدیل کنند تا بچه ها برای خواندن یک کتاب مصور یا یک شعر به آنجا بروند. تنها چیزی که لازم دارید یک صندلی، یک تابلو و یک زنگ کوچک است. از زنگ وقتی استفاده می کنید که کسی بخواهد یک داستان یا افسانه را تعریف یا اجرا کند. این طوری از دیگران برای تماشا و شنیدن دعوت می کنید. اگر این کار به نظرتان بی نظم و آشوب ناک می رسد، زمانهای خاصی برای اتفاق افتادنش در نظر بگیرید.

 

من کــــی هستـــــم؟

کسانی که ذوق تئاتر بازی کردن دارند می توانند با لباس مبدل بچه ها را به ذوق بیاورند. این لباس مبدل می تواند بسیار ساده باشد. کلید کار در صحبتی است که می کنید. شما باید سر نخ هایی به بچه بدهید تا حدس بزنند شما کدام شخصیت از کدام کتاب هستید ممکن است بچه ها حدسشان را روی برگه ای بنویسند و اگر درست حدس زده باشند، جایزه بگیرند. شما باید به خوبی به داستان مسلط باشید و اگر شخصیت های فرعی را انتخاب کنید، بازی جالب تر می شود. پیشنهادات من اینها هستند. لباس آزمایشگاه برای ماری کوری یک ردای سیاه برای استادی در داستان هری پاتر.

 

من وقت ندارم

اگر وقت زیادی ندارید یا در زمانهای کوتاه با بچه ها در تماس هستید باید از راههای سریعتری استفاده کنید. یک پیشنهاد خوب در این مورد معماها و واقعیات باورنکردنی است. همیشه چنین کتابهایی در کتابخانه وجود دارد. شما می توانید آنها را در میز امانت نگه دارید و وآماده باشید که هر روز یک واقعیت جالب یا یک معما به بچه ها ارائه کنید.دای سیاه برای استادی در داستان هری پاتر.

 

من وقت ندارم

اگر وقت زیادی ندارید یا در زمانهای کوتاه با بچه ها در تماس هستید باید از راههای سریعتری استفاده کنید. یک پیشنهاد خوب در این مورد معماها و واقعیات باورنکردنی است. همیشه چنین کتابهایی در کتابخانه وجود دارد. شما می توانید آنها را در میز امانت نگه دارید و وآماده باشید که هر روز یک واقعیت جالب یا یک معما به بچه ها ارائه کنید.

[ سه شنبه یازدهم مرداد 1390 ] [ 18:37 ] [ روشنک ]

      به گزارش نسبت به بی اشتهایی دخترتان خبرگزاری برنا، بی اشتهایی عصبی اختلال خوردن فاجعه آمیزی است که به موجب آن به خاطر ترس وسواسی از چاق شدن به خود گرسنگی می دهند.

در اکثر مواقع این دختران هستند که به بی اشتهایی مبتلا می شوند. افراد مبتلا به این بیماری، تصویر بدن بسیار تحریف شده ای دارند. حتی بعد از اینکه آنها شدیداً کم وزن شده باشند، بازهم خود را خیلی سنگین تصور می کنند. اغلب آنها آنچنان رژیم خودخواسته ای می گیرند که در پاسخ به گرسنگی از خوردن اجتناب می کنند. آنها برای کاستن از وزن خود، شدیداً ورزش می کنند.
 
 
افراد مبتلا به بی اشتهایی عصبی، برای رسیدن به لاغری "عالی"، بین 25 تا 50 درصد از وزن بدن خود را کاهش می دهند. چون چرخه قاعدگی طبیعی تقریباً به 15 در صد چربی بدن نیاز دارد ، نخستین قاعدگی روی نمی دهد یا دوره های قاعدگی متوقف می شوند. سوء تغذیه موجب رنگ پریدگی ، شکنندگی و رنگ باختن ناخن ها ، موهای تیره نرم در سراسر بدن و حساسیت شدید نسبت به سرما می شود.
 
 
اگر سوء تغذیه ادامه یابد ، عضله قلب کوچک می شود ، کلیه ها از کار می افتند و آسیب مغزی جبران ناپذیر و از دست دادن تراکم استخوان روی می دهند. تقریباً 6 درصد بیماران مبتلا به بی اشتهایی عصبی در اثر عوارض جسمانی، با خودکشی می میرند.
 
 
فشارهای درون فرد، خانواده و فرهنگ موجب بی اشتهایی عصبی می شوند. بسیاری از افراد مبتلا به بی اشتهایی عصبی، معیارهای عالی برای رفتار و عملکردهای خود دارند، از لحاظ هیجانی فروخورده هستند و از روابط صمیمانه خارج از خانواده خودداری می کنند. در نتیجه، این دخترها از چند نظر دخترهای ایده آلی هستند ، دانش آموزان ممتازی که مسئول و خوش رفتار نیز هستند. اما همانگونه که قبلاً اشاره کردیم، تصور جامعه از "لاغری زیباست" نیز در تصویر بدن نامناسب دخترهایی که زود بالغ می شوند و بیشتر در معرض خطر بی اشتهایی عصبی قرار دارند، دخالت دارد.
 

 
علاوه براین، تعامل های والد- نوجوان، مشکلاتی را در ارتباط با استقلال نوجوانان آشکار می سازند. معمولاً مادرهای این دخترها در مورد ظاهر بدن، پیشرفت و مقبولیت اجتماعی انتظارات بالایی دارند و بیش از حد محافظت کننده و کنترل کننده هستند. پدرها از لحاظ عاطفی فاصله گیر هستند.
 
دخترهای مبتلا به بی اشتهایی عصبی، به جای اینکه بی پرده سرپیچی کنند، این کار را به طور غیر مستقیم انجام می دهند ، یعنی لجوجانه کمال را در پیشرفت، رفتار قابل احترام و لاغری دنبال می کنند. با این حال معلوم نیست که آیا روابط والد- فرزند ناسازگارانه مقدم بر این اختلال است، در پاسخ به آن روی می دهد، یا هر دوی آنها.
 

 
چون دخترهای مبتلا به بی اشتهایی عصبی معمولاً انکار می کنند که اصلاً مشکلی وجود دارد، درمان کردن این اختلال دشوار است. معمولاً برای پیش گیری از سوء تغذیه مهلک، بستری کردن ضروری است.


به گزارش خبرگزاری برنا، بی اشتهایی عصبی اختلال خوردن فاجعه آمیزی است که به موجب آن جوانان به خاطر ترس وسواسی از چاق شدن به خود گرسنگی می دهند.

در اکثر مواقع این دختران هستند که به بی اشتهایی مبتلا می شوند. افراد مبتلا به این بیماری، تصویر بدن بسیار تحریف شده ای دارند. حتی بعد از اینکه آنها شدیداً کم وزن شده باشند، بازهم خود را خیلی سنگین تصور می کنند. اغلب آنها آنچنان رژیم خودخواسته ای می گیرند که در پاسخ به گرسنگی از خوردن اجتناب می کنند. آنها برای کاستن از وزن خود، شدیداً ورزش می کنند.
 
 
افراد مبتلا به بی اشتهایی عصبی، برای رسیدن به لاغری "عالی"، بین 25 تا 50 درصد از وزن بدن خود را کاهش می دهند. چون چرخه قاعدگی طبیعی تقریباً به 15 در صد چربی بدن نیاز دارد ، نخستین قاعدگی روی نمی دهد یا دوره های قاعدگی متوقف می شوند. سوء تغذیه موجب رنگ پریدگی ، شکنندگی و رنگ باختن ناخن ها ، موهای تیره نرم در سراسر بدن و حساسیت شدید نسبت به سرما می شود.
 
 
اگر سوء تغذیه ادامه یابد ، عضله قلب کوچک می شود ، کلیه ها از کار می افتند و آسیب مغزی جبران ناپذیر و از دست دادن تراکم استخوان روی می دهند. تقریباً 6 درصد بیماران مبتلا به بی اشتهایی عصبی در اثر عوارض جسمانی، با خودکشی می میرند.
 
 
فشارهای درون فرد، خانواده و فرهنگ موجب بی اشتهایی عصبی می شوند. بسیاری از افراد مبتلا به بی اشتهایی عصبی، معیارهای عالی برای رفتار و عملکردهای خود دارند، از لحاظ هیجانی فروخورده هستند و از روابط صمیمانه خارج از خانواده خودداری می کنند. در نتیجه، این دخترها از چند نظر دخترهای ایده آلی هستند ، دانش آموزان ممتازی که مسئول و خوش رفتار نیز هستند. اما همانگونه که قبلاً اشاره کردیم، تصور جامعه از "لاغری زیباست" نیز در تصویر بدن نامناسب دخترهایی که زود بالغ می شوند و بیشتر در معرض خطر بی اشتهایی عصبی قرار دارند، دخالت دارد.
 

 
علاوه براین، تعامل های والد- نوجوان، مشکلاتی را در ارتباط با استقلال نوجوانان آشکار می سازند. معمولاً مادرهای این دخترها در مورد ظاهر بدن، پیشرفت و مقبولیت اجتماعی انتظارات بالایی دارند و بیش از حد محافظت کننده و کنترل کننده هستند. پدرها از لحاظ عاطفی فاصله گیر هستند.
 
دخترهای مبتلا به بی اشتهایی عصبی، به جای اینکه بی پرده سرپیچی کنند، این کار را به طور غیر مستقیم انجام می دهند ، یعنی لجوجانه کمال را در پیشرفت، رفتار قابل احترام و لاغری دنبال می کنند. با این حال معلوم نیست که آیا روابط والد- فرزند ناسازگارانه مقدم بر این اختلال است، در پاسخ به آن روی می دهد، یا هر دوی آنها.
 

 
چون دخترهای مبتلا به بی اشتهایی عصبی معمولاً انکار می کنند که اصلاً مشکلی وجود دارد، درمان کردن این اختلال دشوار است. معمولاً برای پیش گیری از سوء تغذیه مهلک، بستری کردن ضروری است.
[ سه شنبه یازدهم مرداد 1390 ] [ 18:31 ] [ روشنک ]

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                      چندی پیش، فیلمی تماشا کردم که در آن ، خانمی مسئول کارهای حقوقی یک شرکت بود. این خانم، در آستانه چهل سالگی، وقتی پرونده‌های شرکت را بازبینی می‌کرد، به فکر بازبینی زندگی شخصی خودش افتاد و با این تصور که هیچ مرد مناسبی برای او وجود ندارد به این نتیجه رسید که هیچ راهی برای تشکیل خانه برایش وجود ندارد. حالا خودتان نتیجه را پیش بینی کنید. این خانم مرتکب اشتباهی شده است که دختران مجرد زیادی آن را تکرار می کنند. در واقع، او دچار اشتباهات اساسی شده بود که باعث می‌شود یک خانم مجرد همیشه تنها بماند.

هفت اشتباه دختران مجرد

متأسفانه در سال هاى اخیر عوامل مختلفى از جمله نبود زمینه اشتغال، اسکان، ادامه تحصیل، بالا رفتن هزینه هاى زندگى، دگرگون شدن معیارهاى انتخاب همسر و ... سبب افزایش سن ازدواج و حتى ناتوانى بسیارى از دختران و پسران براى ازدواج شده است. همچنین تجملاتى شدن مراسم ازدواج که بسان مانعى آهنین در مقابل جوانان قرار گرفته، آئین هاى توخالى و بى هویت، انتظارات نامعقول، هزینه هاى سرسام آور و چشم و هم چشمى ها، جوانان را از ازدواج باز مى دارد. این فرایند در حالى است که روزگارى دختران پس از اینکه به سن بلوغ مى رسیدند و از چهارده، پانزده سالگى مى گذشتند راهىِ خانه بخت شده، کمتر دخترى را مى دیدید که از بیست سال گذشته و هنوز در خانه پدر زندگى کند، مگر اینکه مشکلى داشته باشد. اما دختران امروز اغلب بلافاصله پس از پایان تحصیلات متوسطه، تمام سعى و تلاش خود را متوجه قبولى در دانشگاه مى کنند و در طول تحصیلات دانشگاهى فقط به پایان رساندن درس مى اندیشند. پس از این دوران نیز به دنبال یافتن شغلى مناسب راهى بازار کار مى شوند. با این وجود آیا فرصتى براى ازدواج در بهترین سال هاى جوانى یک دختر پیش مى آید؟ آیا رخنه اى که میان زندگى سنتى با وضع جدید جوامع ایجاد شده به نفع دختران است؟ اساسا کدام شیوه درست است، شکل و شیوه گذشته یا وضع جدید؟ آیا میان این دو، راهى وجود دارد که بیشتر شیوه هاى خوب براى بهبود زندگى دختران و زنان به کار گرفته شود؟ امروزه عواملى اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى و ... باعث دگرگونى در شکل و محتواى ازدواج شده، این اقدام مقدس را از ساده زیستى به سمت تجمل گرایى، نیز از سادگى و صراحت به عاقبت اندیشى مادى و رفاه طلبى سوق داده است! برای این منظور لازم است تا دختران مجرد را با اشتباهات رایجشان آشنا کنیم.

اشتباه شماره 1:

ملاک های خود را با شرایط دیگران تعیین می کنند

تعجب نکنید هنوز هم بسیارند دخترانی که ملاک ها و معیارهای خود را برای ازدواج از روی چشم و هم چشمی و برای تایید دیگران انتخاب می کنند . به عنوان مثال چنین می گویند: "وای ببین دختران فامیل با چه شرایطی و چه سطح سوادی چه ازدواج هایی کرده اند، آن وقت من با یک شخص کم سواد تر از خودم ازدواج کنم؟ این طوری همیشه احساس حقارت می کنم. مگه من چی کم دارم؟"

نه تنها دختران بلکه همه جوان ها باید بدانند که هر کس باید به فراخور حال خود معیارهایش را برگزیند. مقایسه خود با دیگران و تعیین ملاک ها باعث می شود تا شما را از واقع بینی دور کند و نتوانید در شرایط خود بهترین انتخاب را داشته باشید.

اشتباه شماره 2:

تجارب خود از افراد را تعمیم می دهند

برخی از دختر ها سعی می کنند دور کلیه خصوصیات رفتاری یک فرد نابهنجار در زندگیشان خطی بکشند و در مواجهه با هر یک از این ویژگی ها در فرد دیگر، نگاهی غیر اصولی به او خود داشته باشند . به عنوان مثال اگر مردی بد اخلاق همراه با اعتقادات دینی را در زندگی اطرافیان خود مشاهده کرده اند و شاهد آسیب های وارده از او به همسرش بوده اند ،تلاش میکنند خواستگاری هر شخص با اعتقادات دینی را رد کنند و به او با نگرشی منفی بنگرند . در حالی که نابهنجاری اخلاقی فرد ربطی رفتارهای دینی او ندارد . اگر چه فرد دیندار باید در کلیه منش های خود اصول دینی را رعایت کند و اخلاق یکی از شاخه های اصلی دین است، اما نداشتن اخلاق مناسب در شخصی مذهبی نشان از زیر سئوال بردن اعتقادات دینی نیست.

اشتباه شماره 3:

آنها مردان مناسب را نادیده می‌گیرند
هفت اشتباه دختران مجرد

این موضوع را بارها و بارها دیده‌ایم كه وقتی یک دختر مجرد باور می‌‌کند که هیچ مرد مناسبی برای او وجود ندارد، همه چیز پیرامونش روی این موضوع صحه می‌گذارد. ما به همه کسانی که فكر می‌كنند همه مردان خوب ازدواج کرده‌اند پیشنهاد می‌كنم كه این احساس را کنار بگذارند و به جای آن ، به شادی، خوشبختی و تمایلشان توجه کنند. امید همیشه منشا تلاش و موفقیت است . پس بنا را بر این نگذارید که با ناامیدی آینده خود را بیهوده و یکنواخت تصور کنید.

اشتباه شماره 4:

آنها پا به فرار می‌گذارند

بارها و بارها مشاهده کرده‌ایم که دختران جوان منتظرند مرد مناسب از آنها خواستگاری کند. اما زمانی که این اتفاق می‌افتد، آنها پا به فرار می‌گذارند و از او دور می‌شوند. به هرحال، اگر دختران ما بخواهند نتیجه‌ای از روابط خود بگیرند و امید به تشکیل زندگی داشته باشند، باید این رفتار خود را کنار بگذارند. هنگامی که شما با مردی مناسب ازدواج می‌کنید، ممکن است ابتدا اظهار علاقه و توجه او برای شما دشوار باشد، چرا که قبل از این تجربه‌اش را نداشته‌اید. اما حالا زمان آن رسیده است که این دشواری را تحمل کنید.

به خودتان اجازه بدهید زمینه را برای آشنایی و شناخت برای ازدواج موفق فراهم کنید. این همان چیزی است که برای رهایی از تنهایی و ناراحتی به دنبال آن بودید. سعی كنید از این حس زیبا، یعنی شناختن شخصی مناسب که واقعاً به شما علاقه‌مند است و دوست دارد شما را آن‌گونه که هستید بشناسد، لذت ببرید.

اشتباه شماره5 :

آنها اجازه می‌دهند که کار حسابی مشغولشان کند

خانمی كه وضعیتش در بالا اشاره شد به شدت در كارش غرق شده بود و موفقیت در کار را در اولویت همه مسایل دیگر زندگی می دانست. با وجود زیبایی، جذابیت و موفقیت‌های فراوان، همه درها برای برقراری ارتباط با او بسته بود، چرا که تمام زندگی‌اش در کار خلاصه شده بود. مشکلی که خیلی از دختران مجرد دچارش هستند. بعضی دختران فکر می‌كنند اگر مردی به آنها علاقه‌مند شده‌ است، حتما مشکلی در او وجود دارد. این افكار باعث می‌شود که مردهای مناسب زیادی را از دست بدهند، قبل از اینکه حتی یک‌بار به آنها فرصت داده باشند تا به خواستگاری بیاید.

اشتباه شماره 6:

تجربه را به بدبینی تبدیل می کنند

برخی دختران تجارب خود را از ازدواج و زندگی دیگران به نوعی بدبینی و احتیاط فوق العاده و غیر ضروری تبدیل می کنند و در انتخاب و ارزیابی طرف مقابل دچار سخت گیری و وسواس می شوند . درست است که کسب تجربه لازم و ضروری است اما قرار نیست به خاطر شنیدن وقایع آزارنده از اطراف دچار استرس در انتخاب باشیم. تیزبینی و زیرکی متعادل برای یک انتخاب مناسب کافی است. لازم نیست از ابتدا با منفی اندیشی مثل یک کاراگاه عمل کنیم .

اشتباه شماره 7:

آنها باور کرده‌اند که زمان مناسب برای آنها تمام شده است
هفت اشتباه دختران مجرد

دختران زیادی هستندک به دلیل بالا رفتن سنشان باور دارند که زمان عاشق شدن، ازدواج و بچه‌دار شدن از آنها گذشته است . درست است که زمان ازدواج و بچه‌دار شدن، پیش‌بینی شده است، اما در قرن بیست و یکم زندگی ما کمتر قابل پیش‌بینی است، كه البته این نکته مثبتی است.

دختران زیادی تا چهل- پنجاه سالگی ازدواج خود را به تاخیر می‌اندازند، اما واقعیت این است که ما هیچ‌وقت اسیر اعداد و ارقام نیستیم. ما هر لحظه در مناسب‌ترین زمان زندگی خود هستیم. بله، درست است که بیولوژی بدن همیشه ما را همراهی نمی‌کند، اما اگر شما واقعاً می‌خواهید صاحب خانواده شوید و بدن شما دیگر این اجازه را به شما نمی‌دهد که بچه‌های خودتان را داشته باشید، به این معنا نیست که این خواسته شما برآورده‌شدنی نیست. می‌توانید با پذیرفتن سرپرستی یک کودک، تشکیل خانواده‌ دهید.

[ سه شنبه یازدهم مرداد 1390 ] [ 18:8 ] [ روشنک ]

 


ایده هایی برای علاقه به کتاب


 


در مقاله قبل " اولین سنگ بنای انس با کتاب" در بحث از علل و عوامل برانگیزاننده مطالعه در کودکان به علل خانوادگی پرداختیم. در این مطلب سعی داریم تا نقش مدرسه را در پدید آوردن علاقه و انگیزه مطالعه در دانش آموزان بررسی کنیم.

مدرسه دومین محیط تربیتی است که در شکل‏دهی به شخصیت کودک، فوق‏العاده مؤثر است. اهمّ روشهایی که به وسیله آنها می‏توان در مدرسه، کودک را با کتابهای غیردرسی آشنا ساخت و شوق به مطالعه را در او بیدار کرد، به شرح زیر است (البته برخی از این شیوه‏ها باید در زمانِ مناسبِ خود و برای دوره‏ای خاص از تحصیل به کار رود):
کتاب و کتابخوانی

1. داستان‏گویی و کتابخوانی

یکی از روشهای مؤثر برای علاقه‏مند کردن بچه‏ها به مطالعه ، «داستان‏گویی» و «کتابخوانی» است. بچه‏ها عاشق داستان ـ بخصوص داستانهای مهیّج و پرماجرا و شیرین ـ هستند. بنابراین لازم است که آموزش و پرورش، در طول هفته، ساعتی از ساعات کلاسی را به «داستان‏گویی و کتابخوانی» اختصاص دهد. از این طریق هم کششی نسبت به کتاب و مطالعه در او به وجود آوَرَد و هم با آموزش بعضی نکات تربیتی در خلال داستانها، به تربیتِ روح و روانِ او بپردازد. در سالهای آخر دبستان می‏توان جلسه‏های داستان‏گویی را به «داستان‏خوانی» و در سالهای بالاتر، می‏توان کتابهای غیرداستانی را نیز برای آنان خواند (برای آنکه کودک یک بُعدی نشود و تمام مطالعه‏اش را به داستان منحصر نکند).

2. بردن كودكان به کتابخانه

اگر معلم بتواند بچه‏ها را برای رفتن به کتابخانه علاقه‏مند کند، یکی از مؤثرترین گامها را در راه الفت دادن ایشان با کتاب و مطالعه، برداشته است. این کار را می‏توان از اواخر کلاس اول دبستان آغاز کرد. گاه نیز مُلزم کردن بچه‏ها به تهیه گزارشی از کتابخانه محله یا... به عنوان انشا یا کارِ عملیِ کلاسی، می‏تواند اقدامی مفید در جهت مأنوس کردن بچه‏ها با کتابخانه باشد. تجربه نشان داده است که به محض آنکه عده‏ای از دانش‏آموزان یک کلاس به عضویت یک کتابخانه درمی‏آیند و از آن کتاب می‏گیرند، سایر دانش‏آموزان آن کلاس نیز داوطلبِ عضویت در آن کتابخانه می‏شوند.

3. بردن كودكان به مؤسسه‏های انتشاراتی

این کار که می‏تواند با آشنا ساختن آنان با مراحل مختلف چاپ یک کتاب یا مجله همراه باشد، ضمن آنکه به بچه‏ها معلومات تازه‏ای می‏دهد و موجب لذت بردن آنان از این بازدید خواهد شد، نقشی به‌‌سزا در علاقه‏مند كردن آنان به مطالعه خواهد داشت.
بهتر است برای کودکی که ـ به هر دلیل ـ تازه مطالعه را شروع می‏کند، کتابهای ساده، اما شیرین و احیاناً مُهیّج و پرماجرا، و گاه صرفاً فکاهی و مفرّح انتخاب کرد؛ تا با این تمهید او به مطالعه علاقه پیدا کند.

4. مُلزم ساختن دانش‌آموزان به مراجعه به کتابهایِ کمک درسی

معلم می‏تواند قبل از شروع هر درس، منابعی را که در آن، مطالبی مکمل آن درس خاص (در حد فهم دانش‏آموزانش)، آمده است شناسایی، و پس از تمام شدنِ درس، آنها را به دانش‏آموزان معرفی کند، و آنان را تشویق کند که برای به دست آوردن اطلاعات بیشتر در زمینه درس مذکور، به آن منابع مراجعه کنند. از طرفی، معلمان انشا، می‏توانند با دادن موضوعهایی که نوشتن آنها نیازمندِ مراجعه به یک یا چند کتاب است، و معرفی آن کتابها، بچه‏ها را وادار به مطالعه کنند. یا با دادن موضوعهایی مثل «بهترین کتابی که خوانده‏ام» و «فایده‏های کتاب را بنویسد»، یا «دلتان می‏خواست جای کدامیک از قهرمانان داستانها باشید»امثال آن، دانش‌آموزان را به مطالعه ترغیب کنند. یا با خواندن قسمتهای زیبایی از شعرها و مطالب جالب از منابع غیردرسی برای بچه‏ها، شوق به ادبیات را در دل آنان زنده، و شعله اشتیاق به آن را در درونشان فروزان کند.

5. درست کردن دفتر شرح احوال نویسندگان و شاعران

این کار، جدا از وادار ساختنِ بچه‏ها به مطالعه بیشتر و مراجعه به منابع مختلف، می‏تواند زمینه‏ای مناسب برای آشنایی آنان با نویسندگان و شاعران برجسته و متعهد، و نیز احتمالاً، مطالع آثار آنان باشد.

6. معرفی کتاب به مناسبت روزهای خاص

مربی یا معلم، در مناسبتها، دانش‏آموزان را به کتابهایی ارجاع دهد که حاوی اطلاعاتی بیشتر، راجع به وقایع و مسائل آن روزهای خاص هستند. یا بچه‏ها را از چند روز قبل تشویق کند که با مراجعه به منابعی که خودش یا کتابدار معرفی می‏کند، شعر یا نمایشنامه یا مقاله‏ای برای آن روز تهیه کنند و آن را در حضور بچه‏ها اِجرا کنند یا بخوانند.

7. «داستان‏سازی» توسط بچه‏ها

به این شکل که معلم با گفتن «بسم‏الله...» و «یکی بود، یکی نبود...»، مطلب را شروع کند و از بچه‏ها بخواهد که به ترتیب، هر یک، جمله‏ای به این مقدمه بیفزاید. به طوری که جمله هر نفر، در ادامه و تکمیل جمله نفر و یا نفرات قبل از خود باشد؛ و در مجموع، یک خط سیر مشخص در آن دنبال شود، تا آنجا که به پایان برسد.
کتاب

8. اجرای نمایشنامه

‏معلمان و مربیان مدرسه به صورت مستقل، و گاه نیز به کمک خودِ بچه‏ها، می‏توانند متن یک داستان عامیانه یا غیرعامیانه از پیش آماده را به صورت نمایشنامه درآورند، و دانش‏آموزان، آن را اجرا کنند. این کار باعث می‏شود که هم دانش‏آموزانِ اجرا کننده نمایش به کتاب مربوط به آن مراجعه کنند و هم سایر دانش‏آموزان به مطالعه آن کتاب تشویق شوند.

9. دادنِ فهرست کتابهایِ مناسب

با توجه به اوقات فراغت معلمان می‏توانند فهرستی از کتابهای مناسب و جالب را در اختیار بچه‏ها قرار دهند، تا آنان، در تابستان با خرید و یا امانت گرفتن آن کتابها از کتابخانه‏ها و یا دیگران، به مطالعه آنها بپردازند.

10. دقت در انتخاب کتاب برای کتابخوانهای نُوپا

چه بسا یک انتخاب نابجا در این زمین، کودکی را که تازه به کتاب رو آورده است برای مدتی مدید، از مطالعه دلزده کند. بنابراین بهتر است برای کودکی که ـ به هر دلیل ـ تازه مطالعه را شروع می‏کند، کتابهای ساده، اما شیرین و احیاناً مُهیّج و پرماجرا، و گاه صرفاً فکاهی و مفرّح انتخاب کرد؛ تا با این تمهید او به مطالعه علاقه پیدا کند. همچنین، این کار، بهتر است تا زمانی که اطمینان حاصل شود که علاقه لازم در او به وجود آمده و پا گرفته است ادامه یابد. آنگاه است که می‏توان کتابهایی نسبتاً سنگینتر و با مطالبی عمیقتر به او ارائه کرد. گاه نیز می توان مثلاً به کودكی که از پدر یا مادر خود جدا شده است، مطالعه کتابی را پیشنهاد کرد که شخصیت اصلی آن به وضعیت خودِ او دچار بوده است، چه بسا انس و الفتی خاص با کتاب بیابد و آن را به عنوان دوستی همدل بپذیرد.

11.تهیه نشریه دیواری

با تشکیل گروههای روزنامه‏نگاری می‏توان کودکان و نوجوانان را به نوشتن داستان، مقاله و شعر تشویق کرد.

اگر در هر نشریه، قسمتی به معرفی یا نقد و بررسی کتاب اختصاص یابد، بچه‏ها برای تهیه این مطلب، خواه‏ ناخواه مجبور به مراجعه به کتابها و مجله‏ها خواهند شد؛ و این خود گامی در جهت آشتی دادنِ آنان با کتاب است.

در سنین اولیه دبستان، می‏توان بچه‏ها را تشویق کرد که داستانی بنویسند و برای آن نقاشی کنند. آنگاه معلم بهترینِ این نوشته‏ها را به صورت کتابی درآورده، در بهترین جای مدرسه یا کتابخانه کلاس یا مدرسه به معرض نمایش بگذارد.

12. برگزاری نمایشگاه کتاب

می‏توان حداقل هر فصل یک بار، نمایشگاهی از آثار خوب گذشته و آخرین آثار چاپ شده مناسب بچه‏ها، در مدرسه یا مسجد محله ترتیب داد. این نمایشگاه بهتر است به طرزی جالب و زیبا تشکیل شود و در آن، کتابها با تخفیفهای زیاد به بچه‏ها ارائه گردد، و از پدران و مادران نیز دعوت شود که در این نمایشگاه شرکت کنند.

می‏توان در کنار نمایشگاه، به برگزاری سخنرانیهای جذّاب، نمایش فیلم و اسلاید درباره کتاب، یا انتشار جزوه‏هایی در زمینه اهمیت مطالعه نیز اقدام کرد. در نمایشگاه، همچنین می‏توان نوشته‏های خوب کودکان و نوجوانان را نیز به معرض نمایش دیگران گذاشت و به این وسیله هم آنها و هم دیگر بچه‏ها را به مطالعه و نوشتن ترغیب کرد.

13. ترغیب كودكان و نوجوانان به نوشتنِ کتاب

بخصوص در سنین اولیه دبستان، می‏توان بچه‏ها را تشویق کرد که داستانی بنویسند و برای آن نقاشی کنند. آنگاه معلم بهترینِ این نوشته‏ها را به صورت کتابی درآورده، در بهترین جای مدرسه یا کتابخانه کلاس یا مدرسه به معرض نمایش بگذارد. همچنین، در صورت امکان، خوب است از نویسندگان مورد علاقه بچه‏ها دعوت به عمل آید تا برای ایشان صحبت کنند و به سؤالهای آنان در زمینه نگارش و کتاب، پاسخ دهند

14. آموزش روش مطالعه (بخصوص تندخوانی)

به تجربه ثابت شده است که اگر راهِ درستِ مطالعه کردن و تندخوانی را به كودكان و نوجوانان بیاموزیم و آنان را به تمرین و تکرارِ مُنظّم و حساب شده در این راه برانگیزیم، در جوانی به حدِ متوسطی از تندخوانی خواهند رسید.

آموزش این شیوه به بچه‏ها، به آنان کمک خواهد کرد که از وقتِ خود برای مطالعه، استفاده‏ای به مراتب بیشتر ببرند.

15. به تصویر کشیدن یک صحنه یا شخصیّتِ موردِ علاقه از یک داستان

این کار که باید به وسیله دانش‏آموزان صورت گیرد، می‏تواند به شکلی جدّی یا کاریکاتورگونه، به عنوان تکلیف کلاس نقاشی یا به صورت داوطلبانه، یا مسابقه و مانند آن باشد؛ و بهترین تصویرهای ارائه شده، در نمایشگاههای کتابی که در مدرسه یا «ناحیه» برگزار می‏شود و یا کتابخانه مدرسه، نصب شود.

[ سه شنبه یازدهم مرداد 1390 ] [ 17:42 ] [ روشنک ]

زندگینامه آلفرد آدلر

آلفرد آدلر ( 1870-1937 ) در هفتم فوریه سال 1870 ، در رودلف هایم حومه شهر وین و در خانواده ای از طبقه متوسط متولد شد . در سال 1895 میلادی به در یافت درجه دکترای پزشکی از دانشگاه وین و سپس در رشته چشم پزشکی به درجه تخصصی نائل آمد . بعدها در روان پزشکی نیز تخصص گرفت و یک جهت گیری اجتماعی را در زمینه روان شناسی و روان درمانی تعقیب کرد .

آدلر در سال 1902 م ، به درخواست فروید به عضویت انجمن روانکاوان وین درآمد . اما به زودی به آدلر به تدوین عقاید جدیدی پرداخت که با عقاید فروید و دیگر روانکاوان جامعهء وین مغایرت داشت . آدلر مکتب خود را روانشناسی فردی نامید . آدلر در جریان جنگ جهانی اول با سمت پزشک در ارتش اطریش خدمت کرد . در سال 1935 م ، آدلر عازم ایلات متحده آمریکا شذ و با سمت روان پزشک و نیز استاد روان شناسی پزشکی در دانشکده طب لانگ آیلند به کار مشغول شد . کتاب اصول تجربی و نظری روان شناسی فردی ، که در سال 1927 به چاپ رسید معرف نظریه اش در زمینهء شخصیت است . بر خلاف فروید ، که اعمال بشر را نتیجة غرایز میدانست و یونگ که رفتار انسان را ناشی از طرحهای ارثی می پنداشت ، آدلر اعمال و رفتار انسان را زائیده کششهای اجتماعی می داند . آدلر پس از عمری پربار و آثاری بسیار ، سرانجام در سال 1937 م، در اسکاتلند ، و در حالی که برای سخنرانی بدانجا مسافرت کرده بود ، بر اثر سکته قلبی در گذشت .

یکی از کمکهای معنوی  عمده آدلر به جهان روانشناسی مفهومی است که او از عقده حقارت طبیعی و یا عمومی به دست داده است . به عقیده آدلر ، احساس عقدة حقارت و تلاش در راه تقوی و برتری ، نقطه شروع شیوة زندگی است . دومیت کمک آدلر ، تأکید او بر کیفیت محیط خانواده و شبکة روابط اجتماعی افراد خانواده است . سومین کمک آدلر ، ارائة مفهوم « علاقه اجتماعی » است که اعتراضی به عقاید گذشتگان و خصوصاً غریزه گرایان بود . چهارمین کمک معنوی آدلر ، ارائة مفهوم « تعرض مردانه » است که بر مبنای عقدة حقارت استوار است . پنجمین کمک معنوی آدلر به حوزة روانشناسی ، رد مفهوم دو بعدی خودآگاهی و ناخودآگاهی بود . او عقیده دارد که انسان موجودی خودآگاه است و معمولاً ، از علل رفتار و هویت خویش آگاهی دارد. او برخلاف فروید ، هر نوع ثنویت را مردود دانسته و دیدی کلی نگر را توصیه کرده است . ششمین کمک آدلر به غنای روانشناسی تأکید بر « من خلاقه » بود که به نظر او هستة اصلی و اساسی تحقق نفس و بی همتایی شخصیت است

[ جمعه هفتم مرداد 1390 ] [ 18:9 ] [ روشنک ]

مهارت های چهارگانه ارتباطات

 


مجموع روابطی را که از طریق گفتن و گفتگو حاصل می شود ارتباط کلامی می گویند . برای اینکه در شغل خود موفق شویم باید از کلمات با دقت استفاده کنیم . هر کلمه ای احساسات ، عواطف خاص و عملکرد متفاوتی را در افراد برمی انگیزد . اگر کلمات در جا و مکان مناسب خود بکار برده شوند به سرعت برق بر جسم و روح افراد تاثیر می گذارند . بنابراین شایسته است در هنگام مواجهه با مشتری از بکارگیری کلمات منفی همچون : نمی توانم ، غیرممکن است ، امکان ندارد، هرگز و ... پرهیز شود. شما باید از نیروی کلمات و تاثیری که در دیگران دارند آگاهی داشته باشید .
کلمات ، در پیامی که به دیگری منتقل می کنید تاثیر فراوانی دارند . بنابراین از بکار گرفتن کلمات برحسب عادت و بدون اندیشه خودداری کنید .
فراموش نکنید که فرمان دادن یکی از برخورد های محکوم به شکست است . برای این که سخنان شما نافذ و موثر واقع شود باید نظریات خود را با کلمات مناسب و در چار چوب مشخص مطرح کنید . کلمات می توانند تاثیر مثبت داشته باشند و یا با ایجاد حالت تدافعی گفت و گو را به بحث و جدل بکشانند .
پس چارچوب پیام خود را با دقت مشخص کنید و سپس با صراحت و بدون پیشداوری حقایق را با لحن و کلامی غیر مغرضانه شرح دهید .
بیان الفاظی دلپذیر و موزون موجب می شود که شخص مقابل با متانت گوش فرا می دهد ، حقایق را جمع بندی کند و به فکر حل مساله باشد . اما عبارات مغرضانه و کینه جویانه اغلب خشم فرد دیگر رابرمی انگیزد و او را به جبهه گیری دعوت می کند و در نهایت روابط ، را به دشمنی و تعارض و نبرد می کشاند .
یک کلمه باید دقیقا مفهوم مورد نظر ما را در بر داشته باشد ، نه کمتر و نه بیشتر . به طور کلی کلماتی را انتخاب کنید که در الگوی زیر بگنجد . ( صریح ، کوتاه ، دقیق ، مودبانه ، صــحیح و پر محتوا )
کلمات باید روشن و صریح باشند ، یعنی بتوانند به درستی درونیات شما را به دیگران منتقل کنند .
مطلب را مختصر و مفید بیان کنید تا مخاطبین شوق شنیدن را از دست ندهند . تحقیقات نشان می دهد که آدمی تنها قادر است بین 5 تا 9 نکته را در آن واحد به ذهن بسپارد . پیام خود را تا آنجا که می توانید کامل بیان کنید .

برای درک ارتباط کلامی با مهارتهای چهارگانه ارتباط کلامی آشنا می شویم .
«شنیدن و گفتن، خواندن و نوشتن» مهارتهای چهارگانه ارتباط کلامی هستند که آدمیان به طور طبیعی و به ترتیب آنها را آغاز می‌کنند :



  • گفتن / 2 سالگی
  • شنیدن / 4 سالگی
  • خواندن / 6 سالگی
  • نوشتن / 8 سالگی
ما از زمانی که متولد می‌شویم می‌شنویم اما شنیدن بعنوان مهارت از زمانی آغازمی‌شود که فرد تصمیم می‌گیرد و با اراده انجام می‌دهد در این زمینه بیشتر توضیح داده می شود.


گفتن

سخن گفتن فن یا هنری است که آدمی به وسیله آن بر دیگران تأثیر می‌گذارد. دیگران را ترغیب و اقناع می‌کند و همواره در مراودات اجتماعی کاربرد دارد.
در اولین لحظه برقراری ارتباط شما با سلام و یا احوال پرسی قدرت بیان خود را نشان می‌دهید. اینکه چقدر با صلابت سلام کنید یا از روی ترس یا ناراحتی و یا چیز دیگری، وضعیت روحی شما را نشان می‌دهد.
گفتن در بین مهارتهای چهارگانه بیشترین کاربرد را دارد و برای برقراری ارتباط مهم تلقی می‌شود. لذا بایستی در هنگام سخن گفتن و یا سخنرانی نکاتی را رعایت کنیم.


  • خوب گوش کردن ما را برای بهتر گفتن آماده می‌کند.
  • مطالعه کردن به ما فرصت می‌دهد تا حرفی برای گفتن داشته باشیم.
  • درباره آنچه اطلاعات نداریم اظهار نظر و صحبت نکنیم.
  • از به کار بردن کلماتی که معنای آن را نمی‌دانیم خودداری کنیم.
  • به جز آغاز ارتباط سعی کنید اگر از شما پرسش نشد درباره خودتان سخن نگویید.
  • هنگام گفتگو به دیگران نیز فرصت گفتن بدهید.
  • درباره آنچه علاقمند هستید و اطلاعات دارید صحبت کنید.
  • سعی کنید از نظرات بزرگان هنگام سخن گفتن نقل قول کنید.
  • در سخن گفتن از دیگران تقلید نکنید.


شنیدن

سرچشمه بسیاری از مشکلات روزمره، عدم توجه به سخنان دیگران است. چرا که بسیاری اوقات بدون اینکه بدانیم دیگری درباره چه چیزی سخن خواهد گفت فکر می‌کنیم همه چیز را می‌دانیم.
اندیشمندان بزرگ بر این باورند که (دو باید شنید و یکی باید گفت) از طرفی کسانی که خودشان را علم کل می‌دانند، اهمیت و ارزشی برای شنیدن قائل نیستند. در حالیکه «شنیدن، بهره‌مندی از دانایی تمامی افرادی است که با آنان زندگی می‌کنیم».


  • حال چگونه از این مهارت بهتر و بیشتر بهره‌مند شویم :
  • بپذیریم که دیگران حق حرف زدن و حرفی برای گفتن دارند.
  • از قطع کردن حرف دیگران خودداری کنیم.
  • همواره سعی کنید فقط به حرف یک گوینده گوش فرا دهید.
  • شنونده فعالی باشید یعنی آنچه را که گوینده درست می‌گوید تأیید نمایید.
  • اگر ابهامی درباره سخنان گوینده دارید سئوال کنید.
  • برای کودکان و نوجوانان خیلی مهم است که والدین آنان به سخنانشان گوش دهند.
  • گوش دادن یعنی اینکه برای دیگران و حرف آنان احترام قائل هستید.


خواندن

خواندن سومین مهارت ارتباطی است که به طور طبیعی آدمیان از 6 سالگی آن را شروع می‌کنند، توانایی خواندن امتیازی است که انسانها را به دو دسته باسواد و بیسواد تقسیم می‌نماید و مهارتی است که این فرصت را ایجاد می‌کند تا ما بتوانیم از اندیشه‌های انسانهای بزرگ که عمدتا" مکتوب است، بهره‌مند شویم . واقعیت این است که ما چیزی درباره روش صحیح خواندن و مطالعه نمی‌دانیم و متأسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چیزی راجع به چگونه درس خواندن به ما نیاموخته‌اند. با این حال نکات مهمی است که به ما کمک می‌کند تا با درست خواندن به سوی یکی از اساسی‌ترین نمادهای خودشکوفایی یعنی نوشتن حرکت کنیم.


  • هر کس هر مطلب یا هر موضوعی را وقتی برای دومین بار می‌خواند بهتر و عمیق‌‌تر درک می‌کند. بنابراین تکرار در مطالعه ابزاری مهم در یادگیری است.
  • برای مطالعه فعال، نوشتن نکات مهم در حین خواندن ضروری است. خواندن بدون یادداشت برداری علت مهم فراموشی است.
  • خواندن با خط کشیدن زیر نکات مهم، حاشیه نوشتن، خلاصه‌نویسی و یادآوری دوام می‌یابد. حتما" باید در حال مطالعه خلاصه برداری کنید.
  • پیش از مطالعه از صرف غذاهای چرب و سنگین خودداری کنید.
  • حداکثر زمانی که افراد می‌توانند فکر خود را برای مطالعه روی موضوعی متمرکز کنند 30 دقیقه است پس ازمطالعه 10 دقیقه استراحت کنید.
  • پژوهشگران ثابت کرده‌اند اگر 30 درصد وقت خود را به خواندن و 70 درصد دیگر را به یادآوری اختصاص دهید بسیار مفیدتر از آن است که تمام وقت خود را به خواندن بگذرانید. بهتر است پس از مطالعه، مطالب را به زبان خودتان بازگو نمایید.
  • خواننده باید آنچه را می‌خواند بفهمد


نوشتن

زبان و خط عمده‌ترین شیوه‌های ارتباط کلامی است و انسانها برای بیان احساسات بیشتر از زبان و برای ابراز افکار عمدتا" از خط یاری می‌طلبند. توسعه علمی جهان نیز مدیون اختراع چاپ است که به تکثیر و توسعه افکارو نوشته‌های آدمیان انجامیده است.
اگرچه خوب نوشتن کار دشواری است و نوشتن سخت ترین مهارت ارتباطی است اما چگونه بهتر بنویسیم:


  • مدت کوتاهی قبل از آغاز نوشتن، درباره موضوع فکر کنید.
  • نوشته کوتاه حداقل با بیش از 3 بخش «مقدمه، متن و نتیجه» تشکیل شود.
  • نوشته بلند حداقل بایستی دارای پنج بخش «تیتر، مقدمه، متن، نتیجه و منابع» باشد.
  • برای خوب نوشتن به طور گسترده مطالعه کنید.
  • غلط انشایی و یا املایی در نوشته تأثیر شگرف بر خواننده دارد.
  • از نوشتن کلماتی که معنای آن را نمی‌دانید، خودداری کنید.
  • دقت کنید نوشته‌ها از گفته‌ها تأثیر جدی‌تر و ماندگارتری بر دیگران می‌گذارد.
  • همیشه بایستی متن نوشته پس از اتمام نوشتن و قبل از ارسال به گیرنده یک بار خوانده شود.

علاوه بر مهارتهای ارتباطی اشاره شده مهارت دیگری نیز در زندگی روزمره ما نقش ایفاء می کند که به آن "تجربه " می گویند .   

[ جمعه هفتم مرداد 1390 ] [ 17:45 ] [ روشنک ]

چگونه میتوان بر خشم خود غلبه کرد ؟


خشم
یکی از مشکلات رایج قرن حاضر "مسئلة خشم و عصبانیت" است. در واقع بسیاری از اشخاص به دلایل شناخته شده و یا ناشناخته درگیر بحران خشم هستند. اما به راستی خشم چیست؟ علل و ریشه‌های عصبانیت ما چیستند؟ تظاهرات خشم چگونه‌اند؟ عملکردهای رایج ما پیرامون خشم چیست؟ و در نهایت چگونه می‌توان با خشم برخوردی مناسب داشته باشیم؟


هدف این مقاله پاسخ به سؤالات فوق است، از اینرو بخشی جداگانه را در پاسخگویی به سؤالات فوق اختصاص می‌دهد.
تعریف خشم:

خشم بنابر تعریف برانگیخته شدن عواطف جریحه‌دار شده است. اگر چه نقطة آغاز این برانگیختگی عواطف و احساسات ماست اما دامنة تأثیر آن به فکر و بدن ما نیز سرایت می‌کند. به عبارت دیگر خشم همة ابعاد وجود ما را در بر می‌گیرد.


علل و ریشه‌های خشم:
علل فیزیکی: عدم تعادل هورمونی می‌تواند منجر به خشم شود. پرکاری غدة تیروئید و ترشح بیش از حد هورمون تیروکسین از عوامل رایج بروز خشم و عصبیت است. خانم‌ها در دوران قاعدگی به علت بر هم خوردن تعادل هورمونی در معرض عصبانیت قرار می‌گیرند. از جمله عوامل دیگر رایج می‌توان به خستگی اشاره کرد. هر چه سطح خستگی شخص بیشتر باشد، امکان تجلی خشم فراتر می‌رود. شایان ذکرست که زیگموند فروید خشم را یکی از گرایشات (
Drive) ذاتی انسان می‌داند. برای فروید خشم جزئی از تار و پود وجود ماست. ما همانگونه که در حالت طبیعی با دست و پا به‌دنیا می‌آییم، با خشم نیز زاده می‌شویم.


علل شخصیتی:
برخی اشخاص بیشتر از افراد دیگر واکنش خشم را بروز می‌دهند. از اینرو، روانشناسان معتقدند که خشم می‌تواند ریشه در شکل‌گیری خاص شخصیت افراد داشته باشد. اشخاصی که از حساسیت‌های بالاتری برخوردارند و به اصطلاح زودرنج‌اند، طبیعتاً بیشتر خشمگین می‌شوند. بنابراین در این حالت باید به درمان حساسیت شخص پرداخت. همچنین افرادی که درجة اضطراب بالایی دارند، بیشتر عصبانی می‌شوند.


عجز (Frustration): عجز یکی دیگر از عوامل رایج شکل‌گیری خشم است. هنگامی که به‌صورت مرتب موانعی غیرقابل عبور در مسیر حرکت‌مان ایجاد می‌شود به گونه‌ای که دیگر قادر به برطرف کردن آنها نیستیم، خشمگین می‌شویم. بنابراین در این حالت باید به چاره‌جویی چگونگی برخورد خود با این عوامل بپردازیم زیرا که خشم ما در واقع نه علت بلکه معلول این عوامل است.


بی‌عدالتی: پر واضح است که نمایش ظلم، استثمار و پایمال کردن حقوق انسان‌ها، خشم ما را برمی‌انگیزاند.


روابط جریحه‌دار شده: بخش عمده‌ای از خشم، ریشه در روابط آسیب دیده ما با دیگران دارد. برای درمان خشم باید آن روابط اصلاح گردند.


تظاهرات خشم:
به هنگام عصبانی شدن، چهره برافروخته می‌شود و فرکانس گفتار تغییر می‌کند. گاه نفس‌های شخص تندتر می‌شود. کلام فرد عصبانی بوضوح قابل تشخیص است. اگر این تجلیات جزء مظاهر طبیعی خشم باشند، می‌توان به تجلیاتی اشاره کرد که در ظاهر قابل تشخیص نیستند اما در واقع مؤید خشم شخص‌اند. از جمله این عوامل می‌توان به غیبت کردن اشاره کرد. غیبت را می‌توان انتقامی ظریف و زیرکانه دانست که ریشه در خشم فرو خورده فرد دارد. زمانی که نمی‌توانیم آشکارا ناراحتی خود را به دلایل گوناگون ابراز کنیم، به غیبت متوسل می‌شویم. در واقع غیبت می‌تواند ابزار ابراز خشم ما باشد. گاه نیز خشم خود را با بیان شوخی‌ها و جوک‌هایی ابراز می‌کنیم که در آنها فرد مورد خشم ما به باد تمسخر گرفته می‌شود. همانگونه که گفته شد این نوع تظاهرات در وهلة اول از دید دیگران معرف خشم نیستند اما به واقع طرق متفاوت ابراز عصبانیت ما هستند.


عملکردهای رایج پیرامون خشم:
انکار: بسیار دیده شده است که اشخاص عصبانی منکر عصبانیت خود هستند. این واکنش گرچه ظاهراً گاه خبر از تعادل عاطفی ما در مقابل دیگران می‌دهد اما معرف حقیقت نیست و توسل دائم به آن می‌تواند صدمات بسیاری به ما وارد کند. خشم فرو خورده می‌تواند به زخم معده، فشار خون بالا، ترس و اضطراب شدید و گاه حملات قلبی منجر شود.


سرکوب: در این واکنش شخص خشم خود را به لایه‌های تحتانی روح و روان خود منتقل می‌کند زیرا که نمی‌تواند با آن روبرو شود. علاوه بر تأثیرات جانبی بسیار مخرب بالا، خشم سرکوب شده می‌تواند در دراز مدت به کینه و تلخی عمیقی منجر شود که نگرش فرد را نسبت به خود و محیطش به طرز منفی تحت تأثیر قرار دهد.


انفجار مستقیم (خشم فعال): مهمترین قربانی این واکنش است که مورد خشم ما واقع می‌شود. گاه آسیب‌های فیزیکی و روحی روانی آن هرگز از خاطره پاک نمی‌شود. انفجار خشم همانند آتشفشانی است که مواد مذاب آن جز ویرانی اطراف خود ثمره دیگری به بار نمی‌آورد.


خشم منفعل: همانگونه که ذکر شد خشم می‌تواند خود را در تمسخر دیگری، ترور شخصیت و همچنین انتقادهای ظریفی که در پی ضربه زدن به شخص‌اند بروز دهد.


برخورد مناسب با خشم:
راه‌کارهای زیر تا حد قابل توجهی می‌توانند به برخورد مناسب با خشم بپردازند.


پذیرش: پذیرش نقطة آغاز برخورد با خشم است. منظور از پذیرش آن است که در وهلة اول واقعیت وجود خشم را در خود رد نکنیم.


تمدید خشم: پس از پذیرش عصبانیت خود، باید به خشم قدری زمان بدهیم. این عمل همچون سرد کردن ماشینی است که تازه جوش آورده است. راههای پایین آوردن تدریجی نقطة جوش خشم در اشخاص مختلف متفاوت است. برخی دوش بگیرند، عده‌ای پیاده‌روی می‌کنند. برخی دیگر هیزم خرد می‌کنند. برخی موسیقی گوش می‌دهند و ..... به عبارت دیگر، این مرحله ما را آمادة ارزیابی صحیح خشم خود می‌کند.


ابراز: پس از پایین آمدن قابل توجه نقطة جوش و ارزیابی علل خشم، باید ناراحتی خود را با شخصی که از او عصبانی شدیم در میان بگذاریم. پایین آمدن سطح خشم به ما کمک می‌کند که ضمن ابراز ناراحتی به سخنان شخص دیگر گوش دهیم و به عبارتی تفسیر او را نیز از وقایع دریابیم. می‌توان ناراحتی خود را در فضایی توام با احترام بیان کرد.


ارزیابی خشم: در این مرحله ما به بررسی علل و ریشه‌های خشم خود می‌پردازیم. خوب است که از خود بپرسیم چرا عصبانی شدم؟ آیا زود نتیجه‌گیری نمی‌کنم و درگیر قضاوت عجولانه نشدم؟ آیا انتظارات معقولی دارم؟ آیا چیزی در من وجود دارد که حس ترس و حقارت مرا بالا می‌برد و در نتیجه مرا خشمگین می‌کند؟ به عبارتی دیگر آیا نقطة آغاز خشم من دیگری است و یا مسائل درونی خودم. مرحلة ارزیابی وسعت دید ما را نسبت به خشم افزایش می‌دهد.



نتیجه‌گیری:
خشم را بجای انکار و سرکوب باید پذیرفت و ابراز کرد. ابرازی سازنده که در آن هدف نه تخریف دیگری بلکه بیان و رفع آسیب‌های عاطفی است.


 


برگرفته از سری مقالات روانشناسی

[ پنجشنبه ششم مرداد 1390 ] [ 18:0 ] [ روشنک ]

8 خصیصه آقایون که خانمها مخفیانه دوست میدارند


 



روانشناسی : روانشناسی ازدواج ،







خیلی سخت است که بتوان بر طبق خصوصیات اخلاقی که جنس مخالف آنها را میپسندد رفتار کرد. معمولاً هنگامیکه زمان قرارهای ملاقات فرا می رسد، خانم ها از هر نظر به خودشان می رسند، اما در مقابل آقایون همان چهره خسته و عرق کرده باشگاه را ترجیح می دهند. نکته مهمی که آقایون نباید هیچ گاه از نظر خود دور کنند این است که خانم ها همیشه آنطور که وانمود می کنند، نیستند و هیچ گاه حقیقت چیزهایی را که دوست دارند در همسر خود ببینند را به زبان نمی آورند. شاید برخی از خانم ها نسبت به بعضی از خصوصیات اخلاقی همسرشان دل خوشی نداشته باشند و همیشه از او ایراد بگیرند و به او غر بزنند؛ اما بد نیست که در این قسمت از برخی خصوصیاتی که می تواند یک خانم را همواره علاقمند به شوهرش نگه دارد نیز چیزهایی بدانیم. شاید خانم ظاهراً از تعدادی از رفتارهای بخصوص آقا رضایت نداشته باشد، اما واقعیت این است که او در باطن خود، از زور خوشحالی در حال انفجار میباشد. تعجب آور است؟!


این مقاله را بخوانید تا ببینید کدامیک از رفتارهای "مردانه" تان حس علاقه همسرتان را بر می انگیزد و برای تغییر آنها مجددا فکر کنید.


1- مرد مردها


هر چند خانم ها ادعا می کنند که از مردهای مرتب و تمیز و شیک پوش خوششان می آید، اما گاهی اوقات اگر با لباس های ورزشی کج و کوله جلوی آنها ظاهر شوید، غذا را بدون رعایت آداب ویژه بخورید، و در کوچه فوتبال بازی کنید، شاید به نظر خانم ها خیلی جذاب تر هم جلوه کنید. او بدش نمی آید که هر چند وقت یکبار برای نجاتش تلاش کنید، و یا اگر از عهده تعمیر برخی وسایل بر می آیید این کار را انجام دهید، و یا حتی با دوستان خود گپ بزنید.


یک خانم با یک آقا قرار نمی گذارد تا بر سر این موضوع که کدامشان کفش ها و یا موهای شیک تری دارند با او به رقابت بپردازد؛ بلکه این تفاوت های موجود میان شما دو نفر است که منجر به اتصال هر چه بیشتر شما به هم می شود. البته نباید فراموش کنید که زمانیکه برای مشاهده تئاتر و یا صرف شام به بیرون می روید، او از شما انتظار دارد که لباسهای مناسب و آراسته ای به تن کنید، اما در عین حال باید در نظر داشته باشید که در بقیه ساعات بیشتر از حس مردانگی شما لذت می برد - هر چند این امکان وجود دارد که هرگز به این موضوع اعتراف نکند- همیشه لازم نیست شیک ترین لباس ها را به تن کنید و درهای مختلف را پیش از او برایش باز کنید، فقط کافی است که آروغ های بعد از نوشیدنی را در زمان مناسب و هنگامیکه با دوستانتان هستید بزنید.


2- نه گفتن


شما باید تصمیماتی که به ذهنتان را می رسد را انجام دهید و بر طبق آنچه عقلتان به شما دستور می دهد، عمل کنید؛ حتی اگر این کار سبب عصبانی شدن خانم شود. آقایون تصور می کنند که دخترخانم ها به دنبال نامزدهایی می گردند که او را بتوانند روی یک انگشت خود بچرخانند و هر چه که می گویند انجام دهد. اگر بخواهید همیشه مطابق آنچه به شما دیکته می شود، عمل کنید، دیری نخواهد گذشت که رابطه تان کسل کننده و ملال آور می شود. خانم ها به دنبال مردی هستند که چیزی برای ارائه کردن در دست داشته باشد و بتواند عقاید و ملاحظات شخصی خود را در بحث ها وارد کند. آنها به دنبال مردی هستند که شخصیت منحصر بفردی داشته باشد. اگر تمام زندگی یک مرد را تنها "همسرش" تشکیل دهد، آنگاه دیگر چیزهای زیادی برای گفتن ندارد و برایش سورپرایزهای زیادی باقی نمی ماند که بتواند در مواقع ضروری آنها را رو کند.


حتی اگر همسر شما از آن دست خانم هایی باشد که دوست دارند قدرت و کنترل خانواده را بدست بگیرند، باز هم بدش نمی آید که گه گاه با شما قدرت آزمایی و جدلی برابر داشته باشد. بنابراین اگر تا به حال تصور می کردید که باید کنترل تمام امور را به دست او بسپارید، بهتر است از این به بعد دست از این کار بردارید؛ به منظور حفظ رابطه و نگه داشتن او حتماً نباید خودتان را به یک خدمتکار خانگی دست آموز تبدیل کنید.


3- داشتن شهوت جنسی شدید


کاملاً روشن است که اگر یک رابطه، تنها به برقراری روابط جنسی محدود شود، طرف مقابل احساس می کند که مورد سوء استفاده قرار می گیرد؛ اما از سوی دیگر باید این امر را نیز در نظر گرفت که یک خانم زمانیکه می بیند شوهرش در مقابل او کنترل خود را از دست میدهد و ابزار علاقه می کند انگار دنیا را به وی داده اند. اگر همسر شما شاغل است و شب هنگام پس از یک روز سخت کاری و سرو کله زدن با ارباب رجوع و همکاران او را در خانه می بینید هیچ چیز جز معاشقه نمی تواند او را خوشحال کند؛ این امر سبب می شود که او خودش را در راس تمام شادی های جهان قرار دهد. اگر او شغل حساس و با ارزشی دارد و در سمت مهمی قرار دارد، بهتر است شما شروع کننده ارتباط جنسی باشید. این امر به او اجازه می دهد که با خیال راحت از رابطه خود لذت ببرد.


4- مستقل بودن


شاید همیشه خانم ها به این دلیل که همسرشان ادعا می کنند سرشان بیش از اندازه شلوغ است، به آنها توجه کافی مبذول نمی دارند، وقت زیادی را در محل کار خود سپری می کنند و یا با دوست های خود خوش گذرانی می کنند، ناراحت می شوند. باید توجه داشت باشید که اگر می خواهید همسرتان در کنارتان باقی بماند، باید مانند یک پرنسس با او رفتار کنید؛ اما از طرف دیگر، همواره در نظر داشته باشید که اگر سرگرمی، تفریح و کارهای دیگری برای انجام دادن نداشته باشید، ممکن است خانم احساس کند که در حال خفه شدن در رابطه است. همان اندازه که شما در رابطه نیاز به فضا دارید، خانم ها نیز از آزادی خود لذت می برند و شدیداً به آن محتاج هستند. یک مرد مستقل و متکی به نفس در نظر خانم ها از جذابیت بیشتری برخوردار می باشد. یک مرد محتاج و بدون آرزو های بزرگ، برای بیشتر خانم ها هیچ گونه جذابیتی ندارد. بنابراین شما مجاز هستید که با دوستان مختلف خود قرار ملاقات بگذارید و شغل و سرگرمی مخصوص به خودتان را داشته باشید.


5- حسود بودن


حسادت یکی از احساسات قوی به شمار می رود. هر چند انسان ها نمی توانند میزان دقیق حسادت خود را کنترل نمایند، اما مقدار کمی حسد، آن هم به طور گاه گاه و اتفاقی، به راحتی می تواند حس جاذبه شما را در نظر او افزایش دهد. اگر شما نسبت به مردهایی که با اوصحبت می کنند، هیچ گونه عکس العملی از خود نشان ندهید، او تصور می کند که به هیچ وجه برایش ارزش قائل نیستید، به همین دلیل به دنبال کسی می رود که این خلا را برایش پر کند. اگر او در مورد یک همکار مذکر خیلی صمیمی و یا مربی اش بازخواست نمایید، شاید در ظاهر به شما غر بزند، اما در باطن لبخندی بر لب هایش نقش خواهد بست. توجه: زمانیکه نوبت به حسادت می رسد، مقدار کمی از آن می تواند مثمر ثمر واقع شود، پس در خرج کردن آن به شدت صرفه جویی کنید. از قدرت فوق العاده آن با خبر شوید: او می تواند عاشق مردی شود که نسبت به دارایی های شخصی او حساس بوده و از آنها محافظت کند.


6- آسیب پذیری گاه به گاه


هر انسانی دوست دارد که احساس کند دیگران به وجود او نیازمند هستند و از آنجایی که کمتر اتفاق می افتد یک خانم بتواند از شوهر خود محافظت کند، بد نیست که به او اجازه دهید این کار را از طریق روش های دیگر به شما اثبات کند. برای مثال بد نیست که به او اجازه دهید تا به شما گوشزذ کند نیاز به جوراب های بیشتری دارید، یا اینکه همیشه یادتان می رود رخت ها را به خشک شویی ببرید، و برای بستن کروات خود به کمک او احتیاج دارید.


شاید احمقانه به نظر برسد اما گاهی اوقات همین موارد ساده و پیش پا افتاده سبب می شود که او احساس بهتری نسبت به خودش پیدا کند و بیش از پیش جذب شما شود. البته این امر بدان معنا نیست که سعی کنید از او برای خود یک مادر بسازید - هر چند او از این کار بدش نمی آید - اما این امر شاید جزء آخرین چیزهایی باشد که او انتظارش را از شما دارد؛ فقط زمانیکه نیاز به کمک داشتید و احساس می کردید که او می تواند به شما کمک کند، از او درخواست همکاری کنید. با این کار بدون شک به او احساس قدرت، سودمند واقع شدن، و مهم بودن دست خواهد داد. اغلب مردها تصور می کنند که برای کشاندن خانم ها به سمت خود باید از خودشان یک قهرمان دست نیافتنی بسازند، اما این امر صحت ندارد. مقداری نیازمندی و کمک خواستن سبب می شود که شما در نظر او تا حدی آسیب پذیر جلوه کنید، و در چنین موقعیتی تمام خانم ها حاضر ایستاده اند تا به داخل رابطه شما آمده و به شما کمک کنند.


7- پنهان کردن احساسات


شاید او همیشه اعتراض می کند که چرا نباید بداند که شما در حال فکر کردن به چه موضوعی هستید. شاید دوست داشته باشد بداند که در طول روز و در محل کار برای ما چه اتفاقاتی رخ داده، شاید همیشه از شما بخواهد تا در مورد همه چیز با او صحبت کنید، و به اصطلاح سفره دلتان را برای او باز کنید تا بتواند به عمیق ترین نقطه از احساساتتان دسترسی پیدا کند. شما می دانید که خانم ها با دوست های دختر در مورد جزییات تمام مسائل به خصوص در مورد نگرانی های خود، صحبت می کنند. به همین دلیل اگر بخواهید تمام احساست خود را در مقابل او بازگو کنید، خیلی راحت می تواند به شما نمره دهد.


در برخی مواقع اگر کمی از او دوری کنید و خود را کمی اسرار آمیز جلوه دهید، او علاقه بیشتری به شما پیدا خواهد کرد. نکته جالب اینجاست که خودش به شخصه برای پیدا کردن حقیقت تلاش می کند. خانم ها لذت می برند تا بدون اینکه شما به آنها چیزی بگویید، خودشان بتوانند از اسرار شما سر در بیاورند. شاید آنقدرها هم که شما تصور می کنید از این کار متنفر نباشد.


8- سرتاپای او را وارسی کنید


خانم ها به اندازه آقایون دوست دارند که دیگران آنها را به خاطر توانایی های ذهنی و عملی شان تحسین کنند، و زمانیکه کاری را درست انجام دادند مورد تشویق قرار بگیرند؛ آنها در چنین حالتی انتظار ترفیع رتبه و تشویقی نیز دارند. اگر یک خانم با حالت جذابی صحبت میکند دلش می خواهد مورد توجه قرار بگیرد. البته این امر به شرایط و کسانیکه به او توجه می کنند هم بستگی دارد.


اما زمانیکه نوبت به مردی می رسد که خانم دوستش می دارد، با کمال میل به او اجازه می دهد که کلیه متعلقاتش را چک کند. خانم ها هم مانند آقایون از تعریف و تمجید لذت می برند. اگر به او توجه کنید او واقعا خوشحال می شود و این خوشحالی شما را به هر کجا که بخواهید خواهد رساند.


همیشه بهترین رفتارهایتان را رو نکنید


هر چند خانم ها در بیشتر موارد، زمانی که غر زدن هایشان را شروع می کنند کاملاً جدی هستند، (به ویژه زمانیکه آشغال غذاهای خود را روی میز بگذارید و یا جوراب هایتان را برندارید) اما باید این امر را هم در نظر داشته باشید که اگر بخواهید همیشه با او موفقت کنید و مطابق خواسته هایش رفتار کنید، او دلش برای خود واقعی شما تنگ خواهد شد.


این دست رفتارها به دو قسمت تقسیم می شوند: آنهایی که خود واقعی شما را نمایان می سازند و آن دسته ای که شما را به او نشان می دهند. از آنجایی که ما کاملاً واقف هستیم که خانم ها نیازمند توجه هستند و همین توجه باعث جذب خانمها به آقایون می شود، این احتمال وجود دارد که برخی رفتارهای منحصر بفرد شما باعث شود تا گل لبخند را بر روی لب های او بنشاند و در وجود او جذابیت بیشتری نسبت به شما ایجاد نماید. بنابراین هیچ گاه نباید به ظاهر صحبت های او توجه کنید؛ در بیشتر مواقع او شما را فقط به خاطر وجود خودتان دوست می دارد.

[ پنجشنبه ششم مرداد 1390 ] [ 16:57 ] [ روشنک ]

پسرها:


1- بزرگترین اشتباه:پسرها صحبت دخترها را با ارائه ی راه حل برای مشکلات او قطع می کنند


2- پسرها به زبان مریخی صحبت می کنند


3- پسرها باید اهمیت گوش دادن و شنونده خوبی بودن را درک کنند


4- برای پسرها ابراز عشق و محبت به طرق مختلفی در اندازه های بزرگ مهم تلقی می شود


5- پسرها برای اینکه به احساس بهتری برسند یا به اصطلاح حالشان خوب شود به غارهایشان میروند


6- برای پسرها اینگونه است که اگرتوجه و محبت بیشتری طلب نکنندبه این معناست که آنچه دیگران انجام داده اندکافی ومناسب بوده است


7- پسرها دوست دارند دیگران آنها را تحسین کنند. بپذیرند و به آنها اعتماد کنند


قطعا در درون هر پسر یک دختر وجود دارد


دخترها:


1- بزرگترین اشتباه:دخترها بی آنکه کسی از آنها خواسته باشد نصیحت و پندو اندرزهای هرچند مفید ارائه می دهند


2- دخترها به زبان ونوسی صحبت می کنند


3- دخترها باید بیاموزند چگونه از تلاش برای تغییر پسرها دست بردارند


4- برای دخترها ابراز عشق و محبت و توجه به طرق نه چندان مهم و در اندازه های کوچک نیز بسیار مهم و ارزشمند تلقی می شود


5- دخترها برای اینکه به احساس بهتری برسند درباره ی مشکلاتشان با هم حرف می زنند


6- برای دخترها طلب عشق و محبت و توجه کردن رمانتیک محسوب نمی شود


7- دخترها دوست دارند دیگران آنها را درک کنند. محترم بشمارند و برایشان ارزش و اعتبار قائل باشند


قطعا در درون هر پسر یک دختر وجود دارد

[ پنجشنبه ششم مرداد 1390 ] [ 16:49 ] [ روشنک ]
1-به غیر از انسانها برخی معتقدند فیل ها و گوریل ها نیز میتوانند گریه کنند اما نه به پیچیدگی گریه انسانها. حیوانات دیگر اغلب هنگام درد کشیدن، وارد شدن اجسام خارجی در چشمها و یا خشک شدن چشمها دچار اشک ریزش میشوند. حیوانات (به ویژه نوزادان آنها) بصورت آوایی و مانند نوزادان تازه متولد شده گریه میکنند بدون تولید اشک.
2-غدد اشکی روزانه در حدود 2 قاشق پر چایخوری اشک تولید میکنند.
3-هر پلک زدن (باز و بسته کردن چشم) در حدود 100-150 میلی ثانیه بطول می انجامد. انسانها بطور متوسط هر 2 تا 10  ثانیه یکبار و 10 بار در دقیقه پلک میزنند.
4-شور بودن اشک عمدتا به علت وجود کلراید سدیم و پتاسیم در اشک میباشد. میزان نمک موجود در اشک با میزان نمک پلاسمای خون برابراست.
5-از آنجایی که جنین نیز در درون رحم قادر به گریه کردن است بنابراین گریه کردن نمیتواند یک رفتارآموختنی باشد. اما فرهنگ، سن، جنسیت، فرآیند اجتماعی شدن، شخصیت، روابط و بافت اجتماعی همگی میتوانند در شکل بیان گریه تعیین کننده باشند.
6-PH اشک اندکی قلیایی و خود اشک ترش و شور مزه میباشد.
7-سرفه شدید، استفراغ، احتقان بینی، آلرژی بینی، التهاب یا عفونت بینی و یا چشم و اختلالات عصبی نیز میتواند باعث اشک ریزش گردند.
8-گریه کردن در برخی فرهنگها عملی کودکانه و غیر موقر محسوب شده و گریستن در انظارعمومی تقبیح میگردد.
9-علت اشک ریزش هنگام خمیازه کشیدن و یا خندیدن وارد شدن فشار به غدد و کیسه اشکی میباشد. علت دیگر آن میتواند این مسئله باشد که غدد اشکی تحت کنترل سیستم عصبی خود مختار میباشند. این سیستم عصبی تمام کارکردهای غیرارادی را کنترل می کند. هنگامی که این اعصاب تحریک میشوند (هنگام خمیازه) غدد اشکی نیز اندکی تحریک میگردند.
10-بسیاری از افراد به علت مبتلا بودن به خشکی چشم قادر به گریه کردن نمیباشند. اما دراختلال دیگری که در پی آسیب به مغزایجاد میگردد فرد مبتلا ممکن است بطور مداوم برای ساعتها بدون علت گریه کند.
11-علت سوزش و اشک ریزش چشمها هنگام خرد کردن پیاز به علت وجود آنزیمها و آمینو اسید سولفوکساید موجود در سلولهای پیاز میباشد. آمینو اسید سولفوکساید توسط آنزیمهای پیاز به سولفینیک اسید تبدیل میشود، که بسیار ناپایدار بوده و فورا به گازی فرار تبدیل میگردد. هنگامی که این گاز با آب درون چشم (اشک) ترکیب میگردد تولید اسید سولفوریک ملایمی را میکند که باعث سوزش و اشک ریزش میشود. با افزایش تولید اشک بدن سعی میکند تا اسید سولفوریک را رقیق و از چشمها بشوید. برای جلوگیری از سوزش و اشک ریزش چشمها هنگام خرد کردن پیاز به توصیه های زیر عمل کنید:
* دستان خود وپیاز را قبل از خرد کردن با آب خیس کنید تا گاز متصاعد شده با، آب روی دستها و پیاز واکنش نشان دهد نه با اشک چشمها.
* تنها با دهان خود تنفس کنید. عمل دم گازها را به درون ریه کشانده و عمل بازدم نیز باعث پراکنده شدن گاز میشود.
* از چاقوی تیز برای بریدن و خرد کردن پیاز استفاده کنید تا سلولهای کمتری در پیاز دچار پارگی شوند.
* قبل از خرد کردن پیاز آن را نیم ساعت درون یخچال قرار دهید. چراکه کاهش دما فعالیت آنزیمهای پیاز و انتشار گاز را کاهش میدهد.

علل گریه کردن:
1-نوزادان از گریه به عنوان ابزار بقا استفاده میکنند. گریه کودکان یک وسیله ارتباطی با مادر بوده و از طریق آن طلب کمک میکنند. علل اصلی گریه نوزادان گرسنگی، پوشک خیس، کثیف و یا نامناسب، نیاز به تماس بدنی و نوازش، درد ناشی از گاز معده و روده، سرما و گرمای شدید، کسالت و بی حوصلگی، استرس، محیط پر ازدحام، درد و جلب توجه میباشد.
2-علل گریه در افراد بزرگسال عمدتا شامل غم و اندوه(49%)، شادی و خوشی(21%)، خشم(10%)، همدردی(7%)، اضطراب(5%) و ترس(4%) میباشد.
3-انسان ها برای تحت تاثیر قرار دادن و برانگیختن احساسات و ترحم دیگران نیز متوسل به گریه میشوند.

فواید گریه کردن:
1-هنگامی که ما دچار استرس هیجانی می شویم، مغز وبدن ما شروع به تولید ترکیبات شیمیایی و هورمونهای خاصی میکند. گریه کردن کمک میکند تا این ترکیبات شیمیایی زائد که نیازی به آنها نیست از بدن حذف گردند.
2-اشکهای احساسی در واقع مواد سمی ای که در پی استرس هیجانی در خون تجمع می یابند را از بدن دفع میکند.
3-اشکهای احساسی سطح منگنز بدن را کاهش میدهند. این مواد معدنی بروی خلق و خو تاثیر مستقیم میگذارد. غلظت منگنز اشک احساسی 30 برابر بیشتر از منگنز موجود در سرم خون است.
4-اشک احساسی نسبت به اشک پایه و رفلکس حاوی 24 درصد پروتئین آلبومین بیشتری میباشد.
5-گریه مانند ادرار و تعریق باعث حذف مواد سمی  و محصولات زائد بدن میشود.
6-گریه یک مکانیسم رایگان، طبیعی و قدرتمند برای کنار آمدن با درد، استرس و اندوه میباشد.
7- هورمونهایی که پس از استرس در بدن انباشته میشوند به حد سطح سمی رسیده و باعث تضعیف سیستم ایمنی بدن و دیگر فرآیندهای بیولوژیکی میشوند. اشک های احساسی به عنوان دریچه اطمینان برای قلب عمل میکنند.
8-ترکیباتی که حین استرس در بدن تجمع می یابد با اشک خارج میگردند. همین امر باعث کاهش استرس میگردد. این مواد شامل آندورفین (lucine-enkephaline )، که در کنترل درد موثر است، پرولاکتین که در تنظیم تولید شیر نقش دارد، و آدرنوکورتیکوتروپین (ACTH) که  یک نشانگر مهم استرس است، میباشند. سرکوب گریه و اشک باعث افزایش استرس میگردد.
9-نه تنها گریه باعث ارتقای سطح سلامتی فرد میشود بلکه در افزایش حس تعلق در گروه نیز تاثیر گذاربوده و موجب افزایش حضور و دخالت دیگران در تامین رفاه فرد میشود. اشک ها یک روش موثر در ایجاد ارتباط بوده و در برانگیختن حس همدردی و دلسوزی سریعتر ازهر ابزار دیگری عمل میکنند. گریه بطور موثری بازگو کننده آنست که شما در مورد یک دلمشغولی خاص صادق و بی ریا بوده و در کنار آمدن با آن مشکل مضطرب میباشید.
10-گریه عملی طبیعی، سالم و شفا بخش است.
11-گریه در کاهش و جلوگیری از بیماریهای مرتبط با استرس موثر میباشد.
12-خنده و گریه دو ابزار کارآمد درکاهش استرس و رهایی ازاحساسات منفی میباشند.
13-هنگامی که گریه سرکوب میشود، هیجانات رها نمی شوند و خصایص شخصیتی مخرب همچون پرخاشگری بروز میکنند.
14- به باور دانشمندان سرکوب و امتناع از گریه کار معقولی نیست. اما برخی افراد که پس از مورد انتقاد قرار گرفتن، مشاجره با دوستان، مواجهه با ناکامیهای کوچک فورا شروع به گریستن میکنند، باید به روانشناس مراجعه کنند. چراکه معمولا علت اصلی این نوع گریه ها اعتماد بنفس پایین و یا مشکلات روانی مزمن در فرد بوده و بایستی فرد تحت درمان قرار گیرد.
15-انسان ها پس از گریه کردن از لحاظ جسمی و روانی احساس بهتری میکنند و در واقع سبک و خالی میشوند. (به علت دفع مواد انباشته شده که توضیح داده شد)
16-گریه یک ابزار برقراری ارتباط است یک زبان جهانی برای درخواست کمک و حمایت اجتماعی.
17-گریه کمک میکند به آزاد سازی آندورفین ها به جریان خون. آندورفین ها ترکیبات شیمیایی ای هستند که باعث بهبود خلق و خو و تسکین درد میشوند.


تفاوت گریه در مردان و زنان:
1-زنان 4 تا 5 برابر بیشتر از مردان گریه میکنند.5.4  بار در ماه.
2-دختران وپسران تا قبل از بلوغ به یک میزان گریه میکنند، چراکه ترشح هورمون پرولاکتین که باعث تحریک تولید اشک میشود به یک میزان در هر دو جنس تولید میشود.
3-پس از بلوغ میزان ترشح پرولاکتین که در تولید و تناوب گریه موثر است در زنان 60 درصد بیشتر از مردان میشود.
4- غدد اشکی مردان از لحاظ ساختاری متفاوت و کوچکتر از غدد اشکی زنان میباشد. شاید یکی از دلایل بیشتر گریه کردن زنان نیزهمین مسئله باشد. مردان و زنان نمیتوانند یکدیگر را بخاطر چگونه گریه کردنشان مورد سرزنش قرار دهند.
5-یکی دیگر از علل بیشتر گریه کردن زنان باورهای فرهنگی میباشند، که اجتماع گریه کردن زنان را بیشتر مورد پذیرش قرار میدهد.
6-مردان آرام، بدون صدا و با اندکی اشک گریه میکنند. بطوری که معمولا کاسه چشمان آنها از اشک پر میشود، اما بندرت اشک به گونه ها سرازیر میگردد.
7-اما زنان معمولا  پر سرو صدا و با اشک های فراوان گریه میکنند.
8-مردان اغلب در نتیجه احساسات مثبت و زنان پس از درگیری و مشاجره با دیگران و یا در نتیجه احساس بی کفایتی گریه میکنند.
همچنان
علت و فرآیند اشک های احساسی مبهم و رازآلود باقی مانده است. کماکان پرسشهای بدون پاسخ مانده ی بسیاری وجود دارند نظیر: چنانچه گریه کردن به منظور کاهش استرس طراحی گردیده پس فلسفه اشک شوق و شادی چیست؟ و یا اگر گریه یک وسیله ارتباطی با دیگر همنوعان است پس چرا انسانها در خلوت وتنهایی خود نیز گریه میکنند؟
[ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 ] [ 15:21 ] [ روشنک ]

افسردگى (DEPRESSION) حالتى احساسى است که مشخصه‏اش اندوه، بى‏احساسى (APATHY) ، بدبینى (PESSIMISM) و احساس تنهایى است. این بیمارى که امروزه از شیوع بالایى در میان مراجعه کنندگان به کلینیک‏هاى روانپزشکى برخوردار است، داراى تظاهرات متنوع و زیادى بوده که از مهمترین آنها مى‏توان به اختلالات خواب اشاره نمود. تحقیقات نشان مى‏دهد 75 درصد از بیماران افسرده مشکلى در خواب (چه به صورت بى خوابى و چه پرخوابى) دارند و همچنین علایم این بیماران در هنگام صبح تشدید مى‏شود. نکته جالب و قابل توجه و مورد بحث ما این است که در این بیماران چگالى (REM حرکت‏ سریع چشم) در نیمه اول خواب و همچنین کل زمان REM افزایش یافته و فاصله میان به خواب رفتن تا شروع اولین دوره REM یعنى ( LATENCY - REM) کم شده و مرحله 4 خواب نیز کاهش مى‏یابد. (1)


پس به عبارت ساده‏تر مى‏توان گفت، افراد افسرده زمان بیشترى را در مرحله خواب REM به سر مى‏برند. یعنى به میزان بیشترى نسبت ‏به سایرین خواب مى‏بینند.




یک روش درمانى جدید براى بیماران افسرده، بیدار نگه داشتن آن‏ها براى کاهش میزان REM است، که بهترین شکل آن نماز صبح است. (2) زمان نماز صبح که مورد تاکید قرآن و همچنین بسیارى از روایات بوده، سبب کاهش قابل توجه میزان خواب REM در اشخاص مى‏شود. زیرا شخص نمازگزار که خود را ملزم به اقامه نماز صبح مى‏داند و باید صبحگاه بیدار شود، پس در حقیقت جلوى ورود به مرحله قابل توجهى از REM را مى‏گیرد. از این جهت ‏بیدارى صبحگاهى براى نماز خود به تنهایى مى‏تواند یک عامل مهم بدون عارضه در پیشگیرى از افسردگى مطرح باشد که بر تمام روش‌هاى درمانى دارویى و غیر دارویى ارجح است، چرا که پیشگیرى بر درمان مقدم است .

حال ببینیم، این موضوع چه ارتباطى با نماز صبح دارد، یعنى نماز صبح چه اثر درمانى مى‏تواند در این بیماران داشته باشد؟


به طور متوسط 20 - 15 دقیقه طول مى‏کشد تا یک فرد معمولى به خواب رود. پس در عرض 45 دقیقه وارد مراحل 3 و 4 خواب شده که این مراحل عمیقترین مراحل خواب‏اند. یعنى بیشترین تحریک براى بیدار کردن فرد در این مراحل لازم است. حدود 45 دقیقه پس از مرحله ‏4 است که نخستین دوره حرکات سریع چشم (REM) فرا مى‏رسد. هر چه از شب مى‏گذرد، دوره‏هاى REM طولانى‏تر و مراحل 3 و 4 کوتاه‏تر مى‏شود. بنابراین در اواخر شب، خواب شخص سبک‏تر شده و رؤیاى بیشترى مى‏بیند (یعنى خواب REM اش بیشتر مى‏شود). پس قسمت اعظم خواب REM در ساعات نزدیک صبح به وقوع مى‏پیوندد. و از طرفى دیدیم که یکى از مشکلات مهم بیماران افسرده، افزایش یافتن طول خواب REM و خواب دیدن زیاد است. از این جهت ‏یک مبناى مهم در تولید داروهاى ضد افسردگى ایجاد داروهایى است که کاهش دهنده مرحله REM خواب باشند (از جمله داروهاى ضد افسردگى سه حلقه‏اى) .




لازم به ذکر است آثار روحى و روانى ایمان به خدا و اقامه نماز بسیار زیاد است و نکات علمى بسیار شگرفى در اسرار سحر که مورد تاکید فراوان اسلام نیز بوده، نهفته است که انسان با دانستن آنها از تمام وجود زمزمه مى‏کند.

علاوه بر این یک روش درمانى جدید براى بیماران افسرده، بیدار نگه داشتن آن‏ها براى کاهش میزان REM است، که بهترین شکل آن نماز صبح است. (2) زمان نماز صبح که مورد تاکید قرآن و همچنین بسیارى از روایات بوده، سبب کاهش قابل توجه میزان خواب REM در اشخاص مى‏شود. زیرا شخص نمازگزار که خود را ملزم به اقامه نماز صبح مى‏داند و باید صبحگاه بیدار شود، پس در حقیقت جلوى ورود به مرحله قابل توجهى از REM را مى‏گیرد. از این جهت ‏بیدارى صبحگاهى براى نماز خود به تنهایى مى‏تواند یک عامل مهم بدون عارضه در پیشگیرى از افسردگى مطرح باشد که بر تمام روش‌هاى درمانى دارویى و غیر دارویى ارجح است، چرا که پیشگیرى بر درمان مقدم است .


لازم به ذکر است آثار روحى و روانى ایمان به خدا و اقامه نماز بسیار زیاد است و نکات علمى بسیار شگرفى در اسرار سحر که مورد تاکید فراوان اسلام نیز بوده، نهفته است که انسان با دانستن آنها از تمام وجود زمزمه مى‏کند؛


"اقم الصلوة لدلوک الشمس الى غسق الیل قرءان الفجر ان قرءان الفجر کان مشهودا (3) ؛ نماز را از زوال آفتاب تا نهایت تاریکى شب برپا دار و (نیز) نماز صبح را، زیرا نماز صبح همواره (مقرون با) حضور (فرشتگان) است .

[ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 ] [ 15:12 ] [ روشنک ]
گرایش بین زن و مرد در نوع خود میتواند مفید یا مضر باشد. البته بیشتر ما حداقل یک بار در زندگی تمایل قوی را نسبت به فرد مخالف حس کرده ایم، خوب! این حس در مورد روابط معمولی شاید بتواند موثر باشد ولی در مورد مسئله ی ازدواج اگر بخواهیم تنها با اکتفا به این تمایلات و بدون توجه به معیارهای دیگر روان شناسی، تصمیمی بگیریم، ویران کننده است، چرا که نتیجه ای جز رنج، ترس از آینده، تحلیل انرژی و در آخر، در فاصله زمانی کم دچار افسردگی و سرخوردگی می شویم! در تنهایی و با صداقت کامل با خود به نکات زیر توجه کنید. مطمئنا در آخر می توانید به این سوال پاسخ دهید که آیا شما واقعا" عاشق هستید یا...:
یک تمایل و گرایش مفید چیست؟ چطور می توانید بفهمید که شخص مورد علاقه شما همان کسی است که می خواهید؟!
1 با او بسیار راحت هستید، گویی که سالهاست او را می شناسید.

2) در بسیاری از موارد با یکدیگر هم عقیده هستید مثل باورهای فردی، ارزشها، اهداف و فلسفه ی زندگی .
3) وجود حس تساوی با هم، به طوری که هیچ کدام از شما دو نفر، خود را برتر از دیگری نمی داند.
4) از امور روزمره یکدیگر آگاه هستید و در این روابط برای هم حس سرزندگی و شادابی روحی را به ارمغان می آورید.
5) با یکدیگر راحت هستید و احساس غریبی نمی کنید ، روز به روز شادی و صمیمیت بین شما بیشتر می شود.
6) روح و روان یکدیگر را با توجهات متقابل، تحسین، تایید و تمجیدها زنده می کنید و به این صورت است که زندگی رمانتیکی را تجربه خواهید کرد.
7) از اینکه اوقات بیشتری را در کنار هم باشید لذت می برید و از هم خسته نمی شوید!
8) همیشه نسبت به او گرایش دارید و این حس با هم بودن بیشتر و بیشتر می شود.
9) در همه حال برای پیشرفت یکدیگر تلاش می کنید ولی نه در آن حد که هر یک از شما احیانا" استقلال شخصی خود را از دست داده باشید!
10) در حفظ صمیمیت بیشتر رابطه و حل مشکلات زندگیتان در مقایسه با زوج هایی که بدون این حس و تنها بطور رسمی با هم ازدواج کرده اند، موفق تر هستید.
11) با هم گرم ، قابل انعطاف، صمیمی، رئوف و دلسوز یکدیگر هستید و و هر دو بر آنید تا این این عواطف هر روز افزون شود.
12) براحتی از اشتباهات هم چشم پوشی می کنید و دوباره روابط شما به همان نزدیکی قبل باقی است.
13) احساس می کنید که متعلق به هم هستید (البته این حالت نباید با احساس تحت کنترل بودن یا مالکیت همراه باشد) و دیگران شما را زوجی خوشبخت و جدانشدنی می دانند.
14) با گذشت، فداکاری و بزرگ نکردن اشتباهات یکدیگر ، در کنار هم احساس امنیت می کنید و هیچ ترسی بابت از دست دادن هم ندارید.
15) عواطف و امیال جنسی شما نسبت به هم بسیار قوی و غیر قابل اجتناب است.
16) ناخودآگاه احساسات و عواطف جنسی خود را نسبت به هم نشان می دهید و نه از روی عادت، در این حالت است که امنیت روحی ایجاد می شود و خیال هر دو طرف بابت عدم وجود انحرافات اخلاقی در یکدیگر راحت است.
17) همیشه در دسترس هم هستید و می توانید روی وجود هم حساب کنید.
18) بین شما انرژی های مثبت زیادی است که حس اشتیاق به زندگی را افزون می کند.
19) با گذشت زمان روابط شما مستحکم تر شده است.
20) روابط شما طوری بر یکدیگر تاثیر داشته که اگر با خودتان رو راست باشید می بینید که شما شخصی بهتر و متفاوت نسبت به گذشته هستید.
امیدورایم پس از تمرکز روی مطالب فوق، رابطه ای که در ذهن داشتید همانی باشد که خواستید، در غیر این صورت بهتراست تجدید نظر کنید، بدون شک قطع رابطه ی غلط با وجود وابستگی، بسیار دردآور است ولی این درد بیشتر از رنجی نیست که با ادامه این رابطه مجبور می شوید تا آخر عمر تحمل کنید.
آیا شما واقعا عاشقید؟
[ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 ] [ 15:3 ] [ روشنک ]
با توجه به اينكه ايران جزء كشورهاي در حال توسعه مي‌باشد، لذا آينده شغلي اين رشته روشن مي‌باشد، فارغ‌التحصيلان گرايش‌هاي عمومي و باليني معمولاً جذب بيمارستان‌هاي عمومي و خصوصي، مراكز بازپروري، مدارس و مراكز آموزشي مي‌شوند. فارغ‌التحصيلان گرايش روان‌شناسي باليني كودك و نوجوان نيز علاوه بر فعاليت در برخي از مراكز فوق مي‌توانند در مهد كودك‌ها و مدارس پيش دبستاني مشغول به كار شوند. فارغ‌التحصيلان روان‌شناسي صنعتي و سازماني معمولاً در كارخانه‌هاي بزرگ دولتي و خصوصي، ادارات دولتي و خصوصي جذب بازار كار مي‌شوند. فارغ‌التحصيلان روانشناسي كودكان استثنايي معمولاً در مراكز اصلاح تربيت و بازپروري كودكان، مراكز نگهداري بيماران رواني و عقب‌افتاده ذهني مشغول به فعاليت مي‌شوند و در نهايت فارغ‌التحصيلان گرايش روانسنجي به عنوان كارشناس در ارگان‌هاي دولتي و غير دولتي مانند اداره راهنماي و رانندگي، نيروي انتظامي، مراكز نظرسنجي و غيره مشغول به كار مي‌شوند. هر چند نوع گرايش در اكثر مراكز به طور دقيق متناسب با نوع كار نمي‌باشد و بعضاً فقط خود مدرك فوق‌ليسانس براي مديران سازمان‌ها مهم مي‌باشد.

در رشته روانشناسي موقعيت‌هاي شغلي در گرايش‌هاي مختلف كمي متفاوت است:

ـ فارغ‌التحصيلان روانشناسي عمومي مي‌توانند در مورسسات آموزشي، ندامتگاه، بيمارستان‌هاي رواني و مراكزي از اين قبيل فعاليت كنند.

ـ فارغ‌التحصيلان روانشناسي باليني مي‌توانند در مراكزي از قبيل بيمارستان‌هاي عمومي، مراكر نگهداري بيماران جسمي و رواني و مراكز آموزشي مشغول به فعاليت شوند.

ـ مطالعه بر روي ساعات كار و استراحت كاركنان، عوامل تأثيرگذار مربوط به محيط كار، مثل تأثير نور و صدا و رنگ بر روي بازدهي كار و كاركنان از جمله فعاليت‌هايي مي‌باشد كه فارغ‌التحصيلان روانشناسي صنعتي و سازماني مي‌توانند انجام دهند.
[ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 ] [ 14:25 ] [ روشنک ]

بیشتر دانشمندان و نویسندگان سعی کرده‌اند تعریف جامع و کاملی از موفقیت ارائه دهند تا مورد استفاده همگان قرار گیرد، اما شمار فراوان این تعاریف خود موجب گردیده است که تا به حال توصیف دقیق و مشخصی از این کلمه در دست نباشد و در واقع ندانیم که اصولاً موفقیت چیست و ما دستیابی به چه چیزهایی را موفقیت می‌نامیم.


یکی از دلایل عمده ی تعدد تعاریف موفقیت، برداشت‌های گوناگونی بوده که از این مفهوم شده است. بسا افرادی که به دلیل دستیابی به خواسته‌هایشان، خود را موفق و کامیاب می‌پندارند، امّا این موفقیت‌ از نظر دیگران چندان ارزش و اعتباری ندارد. و یا افرادی هستند که احساس می‌کنند، موفق شده‌اند ولی وقتی واقعاً در آن تفکر می‌کنند، می‌بینند پدیده ی فوق واقعاً، آن موفقیتی که فکر می‌کردند نیست. بنابراین موفقیت امری نسبی بوده و هرگز تعریف واحدی به خود نمی‌پذیرد.


"آرامش و اطمینان، بهترین موفقیت است"                                    الفرد اوستن


در نظر اکثریت مردم فرد موفق کسی است که به آرزوهای خود رسیده و در درون،احساس رضایت خاطر دارد، که این خود حاصل تلاش و کوشش مداوم در زندگی می‌باشد. البته این را هم باید دانست که هیچکس واقعاً موفق نیست، مگر آنکه خوشبخت باشد و خوشبخت کسی است که کاری مفید و با ارزش انجام دهد.


می‌توان گفت موفقیت به مفهوم برخورداری از بسیاری مواهب است، از جمله: رفاه نسبی در زندگی، کسب احترام، بزرگی و عزّت در محیط کار و در عرصه ی اجتماع، رهایی از نگرانی، سرخوردگی و شکست. موفقیت یا کامیابی هدف زندگی است، هر انسانی خواهان موفقیت بوده و طالب بهترین چیزهایی می‌باشد که از روزگار می‌تواند بدست آورد. نخستین و بهترین ایستگاه آن است که از هم اکنون خود را در شمار افراد منتخبی قرار دهید که می‌خواهند از روزگار کام ستانند.


موفقیت، جریان مداومی است که ضمن آن مشتاق و آرزومند توفیق‌های بیشتری هستیم. و در واقع راه موفقیت همیشه در دست ساختن است.


موفقیت پیش رفتن در مسیر است، نه به نقطه ی پایان رسیدن.


موفقیت واقعی چیست؟


کوشیدن، جستن، یافتن و هرگز تسلیم نشدن راز موفقیت واقعی است؛ که اگر به آن دست یابیم با تمام وجود احساس رضایت خواهیم کرد.


در این مقاله به بحث نیروهای درونی می پردازیم.


1- نیروهای درونی خود را آزاد کنید:


امام علی (ع) می‌فرماید:


آیا می‌پنداری که جسم کوچکی هستی،


در حالی که در درون تو جهان بزرگی نهفته است.


لحظاتی با خود خلوت کنید، در چشمه ی صاف و فراوان اندیشه‌ها، غرق شوید و نیروهای عظیم و حیات‌بخش خود را در نظر آورید!


کاوش‌ها و پژوهش‌های عصر حاضر در مورد انسان حاکی از آن است که برخلاف آنچه تصور می‌کنند، انسان‌ها، کم یا بیش دارای منابع و ذخایر بالقوه و خداداد مشابهی هستند و از این لحاظ تفاوت فاحشی بین آنها وجود ندارد.


عده‌ای این استعداد و ذخایر را در وجود خویش کشف می‌کنند و با بکار بستن آن به نتایج عظیم و شگرفی دست می‌یابند و عد‌ه‌ای دیگر از توانایی‌های بالقوه ی خود استفاده نکرده و آنرا با خود به گور  می‌برند. تفاوت انسان‌های موفق جهان با سایر افراد در همین است.


نیروهای آشکار و پنهانی که در درون انسان وجود دارد و متناسب با شرایط محیطی خاص، از طریق نظام عصبی واکنش نشان می‌دهند عبارتند از: شعور و آگاهی، قدرت جسمانی، عشق و علاقه، نبوغ و خلاقیّت، ایمان، پشتکار، خشم، شهوت، کینه، اعتماد به نفس، اراده، شادی و نشاط، غم و اندوه، ضعف و کسالت، اضطراب و نگرانی، حساسیت، کنجکاوی، مهر و محبت و ...


هر یک از این نیروها همانند یک بردار، دارای شدت و جهت معینی هستند که اندازه و جهت آن در افراد مختلف و در حالت‌های گوناگون با یکدیگر تفاوت دارد. این نیروها نیز فعال نیستند و تأثیر چندانی در رفتارها ندارند. فرآیند مجموع این نیروهاست که روحیه و عملکرد انسان را شکل می‌دهد و او را وادار به بازتاب در مقابل عوامل محیطی می‌کند. اگر این نیروها تحت تأثیر محرک‌ها با شرایط ویژه‌ای آزاد و همسو شوند، نیروی عظیمی پدید می‌آید که دارای انرژی خارق‌العاده‌ای است و انسان را بسیار نیرومند می‌کند به طوری که قادر خواهد بود حتی بعضی از کارهای غیرممکن را، ممکن کند. اگر همسو شدن نیروها در جهت مثبت باشد، انرژی بیکران آزاد خواهد شد و انسان را در جهت مثبت به منظور سازندگی حرکت می‌دهد و اگر این نیروها به هر دلیل و تحت هر شرایطی در جهت منفی و مخالف، همسو شوند، آنگاه همین نیروی عظیم در جهت تخریب و نابودی انسان عمل می‌کند. سستی و تنبلی، افسردگی و کسالت روحی، خشم و خشونت، کشتار دسته‌جمعی، قتل عام و بسیاری از رویدادهای دیگر، از همین قبیل است.


"موفقیت همیشه با ذهنیت‌های مثبت ایجاد می‌گردد و زاییده ی آن است"                  شاه ابادی


"وین دایر" در تشریح تصویر یک شخصیت سالم می‌نویسد:


"داشتن انرژی سرشار و قابل ملاحظه، از ویژگی‌های شخصیت سالم است. شور زندگی در وجودش موج می‌زند. عشق و اشتیاق، انرژی پر قلیانی را در او متمرکز می‌کند و او را به چنین تکاپو وا می‌دارد. ساعات کمی را به خواب اختصاص می‌دهد و مفهوم بی‌حوصلگی و کسالت را نمی‌فهمد. مجموعه رویدادهای زندگی‌اش، حاصل احساسات، اندیشه‌ها، تلاش‌ها و فرصت‌هاست، حتی اگر در زندان باشد، فکر خود را بطور بدیهی بکار می‌اندازد تا با استفاده از اوقات، از فلج شدن شور و شوقش نسبت به زندگی جلوگیری کند"


پس نتیجه می‌گیریم که اگر این نیروها به طور سازنده و مثبت با یکدیگر جمع شوند، چگونه به خدمت انسان در می‌آیند.


حال وقت آن است که ابتدا این نیروها را آزاد کرده، سپس در جهت مثبت بکار گیریم. با این کار، نیروی درونی ما بسیار قدرتمند می‌شود و قادر خواهیم بود اختیار زندگی و سرنوشت خویش را در قلمرو ممکن‌ها بدست گیریم.


امام علی (ع) می‌فرماید: درد تو از توست، ولی تو بدان بصیرت نداری و درمان تو نیز در درون توست، لیکن تو بدان آگاهی نداری.


در دیدگاه حضرت علی (ع) انسان تمامی هستی را در درون خویش دارد ولی بدان آگاهی و شعور ندارد. انسان بالقوه قادر است بر اسرار عالم امکان، آگاهی یافته و نسبت به آنها علم حضوری پیدا کند.

[ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 ] [ 9:38 ] [ روشنک ]
تا قرن نوزدهم بيشتر روان‌شناسان به مطالعه و شناخت روان و روح انسان مي‌پرداختند و عكس‌العمل‌هاي دروني، ذهني و خاطرات و تصورات و احساسات و عقايد فرد را زيرنظر مي‌گرفتند. اما از اوايل قرن بيستم، همزمان با پيشرفت دو رشته فيزيك و زيست‌شناسي علاوه بر موارد قبل مطالعه و مشاهده‌ي رفتار انسان به شيوه‌هاي علمي و بصري در اولويت كار روانشناسي قرار گرفته است، هر چند در كشور ما هنوز بسياري از مردم طالع‌بيني، كف‌بيني، چهره‌شناسي را جزء مفاهيم اصلي روانشناسي مي‌دانند! همه مي‌دانيم منابع انساني مهم‌ترين ثروت يك جامعه محسوب مي‌شوند و همين دليل كافيست تا محتاج دانشي باشيم كه خصوصيات اشخاص را تحليل كرده و به تبع آن در پي رفع مشكلات و درمان روان و روح انسان‌ها باشد. علم روانشناسي تمام اين مباحث را بررسي مي‌كند.
رشته روانشناسي در آزمون كارشناسي ارشد داراي پنج گرايش مي‌باشد. روانشناسي عمومي كه به مطالعه‌ي كلي مفاهيم روانشناسي مي‌پردازد. گرايش روانشناسي باليني كه به مطالعه‌ي ناهنجاري‌هاي رفتاري مانند افسردگي، اضطراب، وسواس و ... مي‌پردازد. گرايش روانشناسي كودكان استثنايي كه به مطالعه‌ي روانشناسي كودكان استثنايي (تيزهوشان و معلولين جسماني) مي‌پردازد، گرايش روانشناسي صنعتي و سازماني با تحليل رفتار افراد با همكاران مديران و زيردستان در هر سازمان سعي در ارايه راهكار جهت بالابردن راندمان سازمان‌ها مي‌كند. و بالاخره در گرايش سنجش و اندازه‌گيري «روانسنجي» بيشتر سنجش ضريب هوشي و تشخيص استعداد افراد مدنظر مي‌باشد.
[ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 ] [ 9:28 ] [ روشنک ]
<< مطالب جديدتر           

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام من روشنک فارغ التحصیل رشته روان شناسی و الان مشغول اموزش با کودکان اوتیسم هستم. واگه سوالی در زمینه مشاوره داشتیدخوشحال میشم جواب بدم.
امکانات وب